mahdis89
- Reads 8,531
- Votes 1,545
- Parts 24
همه چیز از اونجایی شروع شد که یونگی، تنها امگای نازپروردهی خاندان جانگ درحالی که آخرین دسته گل روزش رو به سفارش داییش پیچیده ب ود و با دوچرخهی کیوتش تا خونه میرفت با اون آلفای عنق تصادف کرد!
- این دسته گل مال منه؟!
- تو که چیزیت نشده بود، همین الانشم که اینجا نشستی از همه سالمتری!
- نخیر کی گفته؟ خونریزی داخلی کردم معلوم نیست!
-برادرم بهم گفت از همهی آلفاها دوری کنم، منم همین کارو کردم، اما تو پشت سرم دوییدی، تو اسیرم کردی!
Couple: Sope/vkook