rakhshanpazhuhan
- Reads 382
- Votes 83
- Parts 25
((اتمام یافته ))
بوسهِ گاه، جایی که عشق در اولین بوسه از یک رویا به حقیقتی ابدی بدل میشه؛
ژانر : کمی انگست ، روزمره ، اسمات ، رمنس
کاپل: تهکوک ( اصلی )
یونمین و نامجین ( فرعی ، در طول داستان با رابطه شون کاری نداریم )
●●●
نویسنده : rakhshanpazhuhan
ملقب به : GOLDEN
قسمتی از داستان :
لب های گرم مرد رو روی گردنش احساس کرد ، پوستش مور مور شد ، دست هاش رو روی بازوش گذاشت تا صورت مرد به سمتش بالا بیاد و بهش نگاه کنه .
_ تهیونگ...
_ جانم؟
نگاهش رو با معصومیت و اشوه ی خاص خودش که تازه کشف کرده بود نقطه ضعف مرده بهش داد.
_ چه طوری یه کاری کردی که این قدر عاشقت بشم ؟
پشت حرفش خندهی زیبای کرد که ارامش ازش میبارید...
تهیونگ که صداش گرم و دلنشین به گوش میرسید زمزه کرد.
_دل بری میکنی پسرم؟
با لحن صر حالیی که شیطنت ازش میبارید گفت.
_نکنم؟
چشم های مردش با مهربونی روی اعضای صورتش میگذشت بعد از چند ثانیه لب زد ...
_ من خیلی وقته دل رو بهت باختم شیرینم .
_ویکتور ؟
با صدایی همیشه گرمش لب زد
_جانِ دلش؟
_دوستت دارم!
مرد خنده ی خوشحالی کرد و پیشونیه جونکوک رو بوسید :
_منم دوستت دارم؛