Full(خوانده نشده) ³
31 historias
white voice[completed] por chuko_ji
chuko_ji
  • WpView
    LECTURAS 49,105
  • WpVote
    Votos 9,574
  • WpPart
    Partes 27
به آرام ترین شکلی که میشد بهم نزدیک شدی، آنقدری حرفه ای و چیره دست، که حال نمیتوانم تو را دور از خود تصور کنم. آنقدری که باور دارم مال منی،گرچه که من آنقدر بی عرضه ام که نتوانم از اموالم محافظت کنم. همانگونه که کمی پیشتر تمامت را میخواستم،مدتی که گذشت ،قلبت را،پس از آن افکارت ،قانع تر شدم و لب هایت را التماس کردم ،سپس دستهایت ،اما اکنون فقط چشمانت...صدایت... وجودت! کاپل:kookv_yoonmin ژانر:رمنس_درام_اسمات_مدرسه ای [وضعیت:کامل شده] Start: 15 June 2020
Me And You || VKook🎢 por LeeHhanaa
LeeHhanaa
  • WpView
    LECTURAS 34,539
  • WpVote
    Votos 4,144
  • WpPart
    Partes 19
[جونگ کوک و تهیونگ توی بزرگ ترین شهر بازی سئول کار میکنند.] _جونگ کوک فروشنده در فروشگاه شهربازی. _تهیونگ بلیط فروش شهربازی. - جونگ کوک برای کار به پایتخت کشورشان می آید و در خونه ای که یادگاری پدرش است زندگی میکند . مرور زمان باعث میشود دیگه همکار نباشند بلکه... 🎗قسمتی از فیک: تهیونگ دستاشو آروم روی چشم جونگ کوک گذاشته بود و اونو به اتاقشون هدایت میکرد. تهیونگ ایستاد. جونگ کوک: میتونم حالا ببینم؟ تهیونگ:آره بیبی. جونگ کوک آروم دستاشو رو دستاس تهیونگ گذاشت و پایین آورد و همون بین یه بوسه روش نشوند. جونگکوک حیرت زده به صحنه مقابلش نگاه میکرد. یک تابلوی نقاشی بزرگ بالای تختشون که عکسی از خودشون بود. جونگکوک که میدونست این نقاشی رو تهیونگ کشیده پرید توی بغل همسرش و همه جاش رو بوس میکرد. جونگکوک:وای این عالیه (بوس) خیلی(بوس)عالیه . تهیونگ:نه به اندازه ی خونه ای که باهم طراحیش کردیم و ساختیم. ژانر:درام|رمنس|اسمات|کمدی~ کاپل:ویکوک_یونمین~ آپ:کامل شده🎡 نویسنده:🌙ʟεε_нαпα ∙͜•ٖ
Hyung Crash | AU por Vk_12300
Vk_12300
  • WpView
    LECTURAS 286,826
  • WpVote
    Votos 34,939
  • WpPart
    Partes 47
روزی روزگاری یه پسر روی هیونگ عزیزش کراش میزنه... و این خیلی خوبه البته تا وقتی که هیونگش دوست دختر نداشته باشه!! اینجاست که همه چی به فنای سگ میره! ولی ایا همیشه قراره اینجوری بمونه؟ شاید اره شایدم نه کی میدونه.. توی اکیپ دوستانه شون کلی اتفاقات پاره کننده میوفته بخونش پشیمون نمیشی ژانر: کمدی، روزمره، عاشقانه، اسمات، یه کوچولو با احتیاط وارد شید شروع: 1404/1/3 پایان:1404/3/17 VK ✨ #1 au #1 jungkook #1 romance #1 taekook #1 bts
+20 más
Red Line ( خط قرمز ) por oohmira_
oohmira_
  • WpView
    LECTURAS 4,668
  • WpVote
    Votos 550
  • WpPart
    Partes 11
کیم تهیونگ هیچ‌وقت این فکر رو نمی‌کرد که یک صبح ساده‌ی دوشنبه، زندگی‌ش رو عوض کنه. وقتی برادر کوچک‌ترش، ته‌جون، ازش خواست که به مدرسه برسوندش، تهیونگ با ناظم جوون و خوش‌تیپ مدرسه، یعنی جئون جونگکوک رو به رو شد. یک نگاه کوتاه کافی بود تا قلب تهیونگ رو به تپش بندازه. اما وقتی ته‌جون بهش گفت که آقای ناظم متأهل هستش، امید تهیونگ از بین می‌ره. ولی حقیقت اون چیزی که فکر می‌کردن، نبود. couple: kookv genre: comedy, smut, romance, school, au part: 10 ~WARNING: Sexual contact 🔞
༆Cosmarina por CometStarOcean
CometStarOcean
  • WpView
    LECTURAS 16,373
  • WpVote
    Votos 1,326
  • WpPart
    Partes 24
🔺توجه! این فیکشن فاقد هر محتوایی نظیر تجاوز، خیانت، پدوفیلیا‌ و روابط محارم‌ می‌باشد. با خیال راحت مطالعه کنید.🙂‍↕️🎀 خلاصه: در دلِ جنگ جهانی، جایی که شهرها زیر دود نفس می‌کشند، دو سرنوشت به هم گره می‌خورند؛ پیوندی ناامن و بی‌نام که با گذر زمان عمیق‌تر می‌شود. در جهانی که دست‌های پشت پرده برای جدایی‌شان می‌جنگند، «ماندن» به خطرناک‌ترین انتخاب ممکن بدل می‌شود. کازمارینا روایتِ آدم‌هایی‌ست که برای هم می‌میرند، پیش از آن‌که اجازه داشته باشند برای هم زندگی کنند؛ داستانِ دود، سکوت، و پیوندی که حتی جنگ هم نمی‌تواند به‌سادگی از هم بگسلد.🌊🤍✨ 🌙🍃 -بهای لب‌هات چقدره، جونگ‌کوک؟ پسر کوچک‌تر برای ثانیه‌ای نفس کشیدن رو از یاد برد. چه اتفاقی در طول یک شبانه‌روز برای اون مرد افتاده بود؟ -هوم؟ بهم بگو بهای بوسیدن لب‌هات چیه؟ +به دست آوردنِ قلبت. -قلبم رو می‌خوای؟ جونم رو بهت میدم! +فراموش کردی هیونگی؟ جونت، منم! قلبت رو بهم بده تا جونت رو بهت ببخشم.
kim family 🍓🍓 por amirhosein3333
amirhosein3333
  • WpView
    LECTURAS 160,551
  • WpVote
    Votos 19,986
  • WpPart
    Partes 58
خلاصه=سال 4087،میلادی قرنی که هیچ زنی وجود نداره ونسلشون منقرض شده باپیشرفت علم مردها تونستن نسل خودشونو ادامه بدن دراین بین کیم نامجون ثروتمند ترین فردجهان با کیم سوکجین پادشاه زیبایی(لقبشه مثل ملکه زیبایی ) ازدواج میکنه و حاصل ازدواجشون 5تا بچه قدونیم قدن که لحظه به لحظه زندگیشونو به چالش میکشن توجه=نامجین دچار سندروم lmmortality هستن یعنی هیچوقت پیرنمیشن وباگذرزمان نمیمیرن واین ویژگی نسل به نسل ادامه پیدامیکنه تایم آپ=جمعه ها
God is Dead? | Vkook Completed  por Mamacita_01
Mamacita_01
  • WpView
    LECTURAS 44,948
  • WpVote
    Votos 5,403
  • WpPart
    Partes 6
_ فقط برای این نیست، به خاطر تو اومدم. _ من بیست و هفت سالمه، دیگه اون بچه ی بیست و سه ساله نیستم که با تحریک کردن احساساتم خامم میکردی. چشمهای آرومش دوباره سرد شد، با نگاه خشکی توی چشمهاش خیره شد و گفت: _ توی این پنج سال بیکار نبودم، با دخترا و پسرای زیادی رابطه داشتم. شنیدن این حرفها هنوز براش سخت بود، این پسر هرچقدر که روح شیطانی ای داشت، برای تهیونگ هنوز نقطه ضعف بود: _ پس هرزگی هات و ادامه دادی. با قدم های بلند و آروم به سمت در رفت و با صدای لطیف و ملیح همیشگیش گفت: _ خب نه راستش، با آدمای زیادی حال کردم، ولی زیر کسی نبودم، درواقع بهم ثابت شد که فقط حاضرم زیر تو باشم. جلوی در ایستاد، به سمتش برگشت و با نگاهی پر از شهوت چشمهاش رو سرتاپای تهیونگ چرخوند: _ اون بدن...الان باید خیلی هات تر شده باشه، من هنوز طعمت و فراموش نکردم... پیج نویسنده: @sylvie_fic Couple: Vkook writen by Sylvie🌱 genre :Dram, Smut, Musical, Fluff
The Cry Of Devil  (VKook)  por nazafarin_
nazafarin_
  • WpView
    LECTURAS 54,917
  • WpVote
    Votos 9,281
  • WpPart
    Partes 27
هیچ‌کس صدای فریاد‌های شیطان را، وقتی از آغوش خدا رانده میشد نشنید... فقط یک نفر، یک نفر با قلب معصومش برای اولین بار تهیونگِ لال رو شنید و دل به سکوت گناه‌آلود و در عین حال اندوه‌بارش سپرد. اما جونگکوک دیر رسیده بود، خیلی دیر؛ بعد از سال‌ها گناه و جنایت به نجات شیطان امیدی بود؟ ⊱ فیک ⊸ فریاد شیطان ⊱ ژانر ⊸ انگست، رومنس، درام ⊱ کاپل اصلی ⊸ VKook ⊱ کاپل فرعی ⊸ Hopemin, NamJin
TINNITUS  por moneli_vk
moneli_vk
  • WpView
    LECTURAS 163,099
  • WpVote
    Votos 14,898
  • WpPart
    Partes 29
فرار از مراسم ازدواج اجباری‌اش، چیزی بود که مدت‌ها براش برنامه داشت؛ اما جایی همه‌چیز پیچیده‌ شد که در حین فرار، با جفتش روبه‌رو می‌شه؛ جفتی که برادرِ نامزد عزیزش بود. "_ فرار نکن، بامبی... مکثی کرد و با قدمی به جلو، کمی از نور تابیده‌شده از سمت حیاط رو به‌طرف خودش کشوند و مقابل نگاه گیج امگا، ادامه داد: «از من، از جفتت فرار نکن بامبی.» جفت؟ متعجب ابرویی بالا انداخت و خواست با خنده و بی‌حوصلگی سیگما رو به سخره بگیره که حرف جونگ‌کوک و خنده‌ی دل‌نشینش، زبون به دهنش خشک کرد. _ به‌جای برادرم، با من ازدواج کن." ژانر: امگاورس، امپرگ، هیجانی، عاشقانه، اندکی جنایی و وحشت کاپل: کوکوی رایتر: مانلی
°•(𝐃)𝐄𝐯𝐢𝐥🦇•° [Kookv] por _Moonsan_
_Moonsan_
  • WpView
    LECTURAS 18,438
  • WpVote
    Votos 2,936
  • WpPart
    Partes 16
࿐[کامل شده] پسرک سه‌ساله‌ای که به دست خون‌آشامِ موسپید از بدوتولد وارد یک قلعه‌ی متروکه شد و ناخواسته آموزش دید. اما برای چی؟ برای کی...؟ آیا جونگ‌کوکِ سه‌ساله متوجه بود که آینده‌اش به چه شکلی قرار بود رقم بخوره؟ البته که هنوز نه. 𝀤𝀤𝀤 «فقط سه ساعت تنها می‌مونی، جونگ‌کوک. پسر خوبی باش، هوم؟ تا وقتی بیام کِلارا مراقبته.» «نـ..نه... جوکو تنها نه! کلالا بد...» ــــــــــــــــــــــــــــ༺D)Evil)༻ــــــــــــــــــــــــــ ✤ganer: Supernatural, Thriller, Romance, Smut ✤Couple: Kookv Telegram: @lunenoire_6 ~𝓜𝓸𝓸𝓷𝓼𝓪𝓷 𝓵𝓸𝓿𝓮𝓼 𝔂𝓸𝓾♡