smokingrosee
"دیگه هیچ وقت نگرانم نکن نامجون... چون دیگه تنبیهاتت جارو کشیدن نیست!"
نامجون به یک باره دست هاشو روی شونه های جین میذاره و بدنش رو میچرخونه و به دیوار می کوبه. سرگرد جا میخوره اما تنها با یک اخم به پوزخند سرباز نگاه میکنه.
سرباز با سرکشی می پرسه:
"مثلا چی، سرگرد؟!"
☀︎
در پادگانی کنار دریا، جایی که احساس ممنوع است و نگاه ها خطرناک. میان مأموریت ها و سکوت های کش دار، رابطه ای شکل می گیرد که نباید وجود داشته باشد؛ رابطه ای پنهانی که هر دو رو میان وظیفه و دل، ماندن و رفتن، به مرز فروپاشی می کشاند.
☀︎
نام: سرگردِ آفتاب
ژانر: درام، عاشقانه، نظامی
کاپل: نامجین
وضعیت: در حال انتشار