شروع ترم جدید بود و قرار بود کلی دانشجو جدید داشته باشه.تنها چیزی که از ته دل میخواست این بود که این ترم هم به ارومی بگذره و دانشجوهای پر دردسر توی کلاسش نباشه...
قرار بود همینطوری پیش بره درسته؟
_چرا همیشه کاری میکنی که در مقابلت دهنمو ببندم، چوی سان؟!
_چون سرنوشت لعنتی لبات اینه که خفه بشی و منو تا حد مرگ ببوسی!
***
اینبار داستان از یکی هست و یکی نیست ها رقم میخوره! چون ثبات داستان زندگی دو پسر از جایی شروع میشه که نشون میده میون تموم خیالات دنیا و ادم ها و عاشق و معشوق ها، چوی سان وارد شدنش رو به دنیای پسری که بیخیالی دو عالم روی خیالشه،اعلام میکنه! و وویونگ همون پسری که هرروز آوازه ی وحشتناک ترین مردی که خودش رو مالک خیلی چیزها میدو نه به گوشش میخوره اما هیچ شناختی ازش نداره! در نهایت فرصتی پیشمیاد که هیجان وارد زندگی این دو پسر میشه و ادرنالین به طرز وحشتناکی بین اون دونفر جریان پیدا میکنه.
***
couple: woosan
genre: romance~dram~smat
write by: mellanie
به سان و وو نگاه کرد و با جدیت ادامه داد: لطفا امشب استراحت کنین...کار دیگه ای نکنین که بدنتون برای اجرای فردا خسته باشه، مخصوصا تو سان، لباست بدنتو نمیپوشونه...نمیخوام کلی وقتمون برای این بره که گریمور ها باید کبودی های روی بدنت رو بپوشونن.