عشق من☹️
14 stories
سه‌نقطه - Ellipsis by vk_mik
vk_mik
  • WpView
    Reads 10,029
  • WpVote
    Votes 1,608
  • WpPart
    Parts 14
جفت ها کسایی هستش که حاضرن برای هم هر کاری انجام بدن ؟! پس چرا جفت اون اینطوری نبود ؟ چرا اذیتش میکرد ؟ چرا شکنجه‌ش میکرد ؟ چرا ازش متنفر بود ؟ و چرا هیچوقت دوستش نداشت ؟ همه میگن جفت ها با یه نگاه عاشق هم میشن ؛ این یه دروغه ، جفت اون هیچوقت عاشقش نبود ، نشد و نمیشه ... . عاشقانه ، غمگین ، اسمات ، امگاورس ، ارتشی ، شکنجه . آپلود:شنبه ها ساعت 8 . نویسنده:میکاسا
 The Kim troublebook   by seven7purple
seven7purple
  • WpView
    Reads 17,988
  • WpVote
    Votes 3,703
  • WpPart
    Parts 20
دردسرنامه کیم | The Kim troublebook 《 _ خبر دسته اول برای خانواده ی کیم. بابا توییتر نصب کرده! + بابا توییتر نصب کرده؟!!! × بابا توییتر نصب کرده؟!!! 》 به " دردسر نامه‌ کیم " خوش اومدید. جایی که هر کیم بدون استثنا یه دردسری برای خودش یا خانوادش درست کرده . دردسرنامه کیم علاوه بر دردسر ها، شامل اتفاقا و اخبار دسته اول این خانواده هم میشه. درست مثل امروز... " بابا توییتر نصب کرده " 《 به نام خدا . با سلام و احترام . این اکانت برای آقای کیم نامجون میباشد . شما میتوانید با زدن بر روی گزینه ی Follow, بنده را دنبال کنید.》 از شما دعوت می‌شود با داستان های عجیب و غریب و خنده دار کیم فمیلی همراه باشید^_^. کاپل اصلی : نامجین کاپل فرعی : یونمین ، ویکوک ، هوری ( تقریبا میشه گفت بین کاپل های اصلی و فرعی تفاوتی نیست و به همشون به یک اندازه پرداخته میشه ) ژانر : AU ، طنز، رمنس، روزمره، فلاف، اسمات به قلم " آماریلیس " #نامجین #ویکوک #یونمین #جیهوپ #فیکشن
لورنزو | Lorenzo by seven7purple
seven7purple
  • WpView
    Reads 315,668
  • WpVote
    Votes 28,760
  • WpPart
    Parts 63
لورنزو | Lorenzo _چطور با لورنزو آشنا شدی فابیو؟ + من یه بوکتروتم * ....زمانی که توی کتابخونه قدم میزدم و کتاب هارو تماشا میکردم انتظار نداشتم که روز بعد یه نسخه نو از هر کتابی که لمس کردم دم در خونم پست بشه و روی اون بسته فقط یه نوشته باشه... " از طرف لورنزو " * بوکتروت : کسی که هم عاشق کتابه ، هم درونگراست و به خوندن کتاب و ادبیات کلاسیک علاقه داره ! کاپل اصلی : یونمین کاپل فرعی : کوکوی ، جیهوپ و ... ژانر : مافیا ، دارک ، اکشن ، طنز ، اسمات ، دارای صحنه های خشن ( از لحاظ جنگ و خونریزی) نکته : این فیک صحنه های خون و خونریزی و خشنی داره که برای همه توصیه نمیشه *فصل ۱ تمام شده . برای خواندن فصل ۲ وارد اکانتم بشید.^^ #lorenzo
KISS║KOOKV by sufiland
sufiland
  • WpView
    Reads 577,431
  • WpVote
    Votes 78,082
  • WpPart
    Parts 30
کیم‌تهیونگ به دلایلی مجبور به ازدواج با آلفایی سلطنتی شده که همه از اون به عنوان یه فرد خشن و استبدادگر یاد می‌کردن اما...
𝗗𝗔𝗚𝗚𝗘𝗥 | 𝗩𝗞𝗢𝗢𝗞  by vkfic_
vkfic_
  • WpView
    Reads 1,128,632
  • WpVote
    Votes 128,295
  • WpPart
    Parts 46
هیچوقت حتی توی بدترین کابوس‌هام هم فکر نمی‌کردم برادر ناتنی‌ای که جدیداً زیاد درموردش صحبت می‌شد جفتی باشه که سرنوشت برام انتخاب کرده. جئون جونگکوک، یه آلفای مغرور که از ازدواج پدرش با کیم ته‌هی ناراضیه و اون زن رو یه هرزه می‌دونه، اما هیچ‌وقت حتی به ذهنشم نرسیده بود که پسر همون زن، یه آلفای خون‌خالص، جفتش باشه ... یعنی کیم تهیونگ. «تو یه بی شخصیتی که رایحه‌ش حالمو بهم میزنه.» Dagger [ خنجر ] Couple : Taekook , Namjin , Sope تهکوک ، نامجین و سپ [ شیپ یونگی و هوسوک ] Genre : Omegaverse , Action , Romance , Smut Writer : Mahla Instagram : Vkfic_ Telegram : Tkfic Start:1404,01,01 تایم آپ نامنظم
💎Crystalline💎 by Black_Angel_2020
Black_Angel_2020
  • WpView
    Reads 1,584,725
  • WpVote
    Votes 181,582
  • WpPart
    Parts 99
زمانی فهمیدم یک گناه‌کارم که به امگا بودنم پی‌بردم. با متولد شدنم به عنوان یک امگا، بزرگ‌ترین گناه عمرم رو مرتکب شدم. اما وقتی دست خودم نبود که چطور متولد بشم، آیا عادلانه بود که از طرف خانواده‌م به گناه‌کار بودن متهم بشم؟ و اگه این تقصیر منه...کاش اون‌هایی که به اختیار خودشون یک آلفا متولد شدن بهم بگن که دقیقا کجای راهو اشتباه رفتم؟ پ-ج ____________ زمین می‌چرخه، مرزها می‌شکنن، آدما عوض می‌شن، همه چیز امکان پذیره حتی تغییر کردن من! آتیش خشمم با قطرات شفاف صدای تو خاموش شد و به آرومی تغییر کردم. تو این‌کارو کردی و من یه عمر مدیون آرامشی که الهه‌ی ماه بهم اعطا کرده می‌مونم‌. آرامشی از جنس لطافت و ظرافت. آرامشی از جنس تو، امگای کریستالی من! م_ی 💎کاپل اصلی:یونمین 💎کاپل دوم:ویکوک/کوکوی (ورس) (پ.ن:نوشتم کاپل دوم چون یه موچولو مونده بود جزء کاپلای اصلی باشن. در حد فرعی نبینیدشون:)) 💎ژانر: امگاورس / انگست/ امپرگ / رومنس (به گفته‌ی خواننده‌ها، کمدی! به علت ناتوانی انجل در کنترل خود برای طنز ننوشتن:[ انگست+کمدی=خطر ترک خوردن؟!؟!) [Completed]
Loser | لوزر ᵃᵘ by Quiwel_
Quiwel_
  • WpView
    Reads 3,873,007
  • WpVote
    Votes 412,661
  • WpPart
    Parts 142
| کامل شده | دوست‌دخترم نود اکسش رو برای من فرستاد، میخوای بدونی بعدش چیشد؟ • ویکوک آیو | چت استوری • کمدی، رقابتی، توییتر، زندگی روزمره، عاشقانه و اسمات! • به قلمِ حنان
He Is My Boyfriend ❢ Vkook by Zargoli
Zargoli
  • WpView
    Reads 2,331,631
  • WpVote
    Votes 255,744
  • WpPart
    Parts 68
《اون دوست پسر منه》 +باورم نمیشه..تو.. _آره خودمم، دوست پسرت. #Vkook °•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°• +راستش من شما رو نمی‌شناسم؟! _بذار از اول شروع کنیم. یونگی هستم، مین یونگی. قراره از این به بعد هم اسممو زیاد بشنوی و هم زیاد صداش کنی. #Yoonmin °•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°• جونگکوک تو اوج مستی، کیم تهیونگ رئیس شرکتی که قراره به زودی توش مشغول به کار بشه و هنوز ندیدتش رو دوست پسرش معرفی می‌کنه و ازش آویزون میشه..در حالی که صبح بیدار میشه و بدون اینکه چیزی یادش باشه، آماده میشه تا به اون شرکت بره و قرارداد امضا کنه. کاپل اصلی : ویکوک کاپل فرعی : یونمین ژانر : رمنس/فلاف/زندگی روزمره وضعیت آپ: کامل شده
Capo | Vkook | AU by evena202
evena202
  • WpView
    Reads 1,271,014
  • WpVote
    Votes 121,395
  • WpPart
    Parts 71
كيم تهيونگ، كاپوى قدرتمندِ مافياى نيوجرسى، باید با دخترِ مشاورِ مافیایِ بوستون به قصد صلح ازدواج كنه، اما درست قبل از مراسم نامزدى با خبر فرار اون دختر، همه چيز بهم ميريزه و تهيونگ براى حفظ غرور و تحقيرى كه در خفا صورت گرفته، خبرِ ازدواجش با پسرِ اون خانواده رو اعلام ميكنه... قوىِ وحشى! ↳Name: Capo ↳Couple: Vkook ↳Genre: Romance / Smut / Crime ↳Writer: #Sahel 🥇1Taehyung 🥇1Fiction 🥇1Romance 🥇1BTS 🥈 2عاشقانه 🥇1Crime 🥇1teakook 🥇boyxboy
THE POLE DANCER || SOPE by UniqueBeat
UniqueBeat
  • WpView
    Reads 31,164
  • WpVote
    Votes 5,042
  • WpPart
    Parts 9
همهمه بالا گرفت. نامجون دوباره شروع کرد:«۴۰۰ یک، ۴۰۰ دو...» صدای دودلی به گوش رسید:«۴۱۰» جی‌هوپ پوزخند زد. عاشق این قسمت از مزایده بود. زمانی که اون مرد‌ها با درموندگی مبلغ رو ۱۰ وون ۱۰ وون و یا حتی ۵ وون بالا می‌کشیدند، به امید اینکه کسی روی دستشون نزنه. -«۴۱۰یک...» -«یک میلیون.» پوزخند روی لب پسر رقاص خشکید و با چشمانی که از فرط تعجب گشاد شده بود، به دنبال صاحب صدا میون جمعیت گشت...