⅓ⁿ¹
72 stories
Raising by 2011Ayshan
2011Ayshan
  • WpView
    Reads 524
  • WpVote
    Votes 123
  • WpPart
    Parts 25
اون حرف ها در انتظار گفته شدن بودن ولی هیچ کسی از پیله ی قوانین بیرون نمیزد. یکی به خاطر غرورش و اون‌یکی از ترس از دست دادن. چشم های یکی درد داشت و چشم های اون‌یکی عشق. دست هاشون چفت هم شده بودن ولی روحشون اونجا نبود. صبر تهیونگ تموم شده بود ،انگار که اون دو دیوار متروکه التماسشون میکرد تا حرفی زده بشه یا اشکی ریخته بشه مردم بیرون هم شعار شکستن قوانین رو میدادن. ادیان و قوانین... شاید هم عقاید.... چیز هایی هستن که آدم ها رو مهر و موم میکنن. فقط متمرکزت میکنن...مثل یه قفس،شاید این قفس خوی طبیعی آدما رو حفظ کرده. ولی... آدم ها همیشه باید تو جسم های دیگه ای هم زندگی کنن مگه تا کجا میتونن پرواز نکنن؟ مگه خدای بزرگ بال هارو برای پرواز کردن خلق نکرده بود؟...
LOTIS  لوتیس by ELAi1243
ELAi1243
  • WpView
    Reads 467
  • WpVote
    Votes 33
  • WpPart
    Parts 9
! دو دشمن متظاهر،دو قدرت ،قانون هایرو مرگ بود .قانون کیم کاموراها قدرت ..که عاشقی برای آنها عذاب و فروپاشی بود اما جونگکوک هایرو، پایبند این فروپاشی میموند .حتی اگر این عشق ممنوعه براشون گرون تموم شه . زیر پا گذاشتن قانون زندگی مافیایی و عاشق شدن دو رییس پر آوازه رم بخشی از داستان : پس برای این عشقمو قبول کردی _ که نابودم کنی؟ که قدرت بگیری ؟ از همون اول تو بودی که دل بستی، رویا ساختی + وسط میدون کارتل ها وایسادیم و انتظار داری قدرت نخوام؟! 𝐋𝐨𝐭𝐢𝐬 𝐆𝐞𝐧𝐫𝐞: 𝐫𝐨𝐦𝐚𝐧𝐜𝐞 | 𝐀𝐧𝐠𝐬𝐭 | 𝐦𝐚𝐟𝐢𝐚 |𝐬𝐦𝐮𝐭 |𝐨𝐦𝐞𝐠𝐚𝐯𝐞𝐫𝐬 |𝐀𝐜𝐭𝐢𝐨𝐧 𝐂𝐨𝐮𝐩𝐥𝐞: 𝐤𝐨𝐨𝐤𝐯 _ 𝐯𝐤𝐨𝐨𝐤 _𝐲𝐨𝐨𝐧𝐦𝐢𝐧 𝐀𝐨𝐮𝐭𝐡𝐞𝐫 : 𝙀𝙇𝘼𝙞
REVERA by HUBERT97JK
HUBERT97JK
  • WpView
    Reads 4,500
  • WpVote
    Votes 336
  • WpPart
    Parts 11
⸝⸝ ریورا / REVERA ⸝⸝ هفت سال پیش جونگکوک با یک سکوت، پسری رو از خودش گرفت که زمانی همه‌ی دنیاش بود. حالا بعد از سال‌ها، سرنوشت دوباره این دو نفر رو سر راه هم قرار داده؛ اما نه به عنوان عشق‌های قدیمی، بلکه به عنوان هدف یک مأموریت. جونگکوک از چیزی که پشت گذشته‌ی خانواده‌اش پنهان شده خبر نداره و نمی‌دونه چرا مردی که حالا بیشتر از هر کسی ازش متنفره، حاضر نیست ازش چشم برداره. تهیونگ هم فقط یک چیز رو خوب می‌دونه؛ این بار قرار نیست بذاره جونگکوک دوباره از دستش فرار کنه. حتی اگه برای نگه داشتنش مجبور بشه به خودش یادآوری کنه که هنوز ازش متنفره. اما وقتی نفرت قدیمی کنار عشق فراموش‌شده قرار بگیره، دیگه معلوم نیست کدومشون قراره جون سالم به در ببره. ⌁ 𝖼𝗈𝗎𝗉𝗅𝖾 : 𝖵𝗄𝗈𝗈𝗄, 𝖸𝗈𝗈𝗇𝗆𝗂𝗇 ⌁ 𝗀𝖾𝗇𝗋𝖾 : 𝖱𝗈𝗆𝖺𝗇𝖼𝖾, 𝖢𝗋𝗂𝗆𝗂𝗇𝖺𝗅, ‌𝖠𝗇𝗀𝗌𝗍, 𝖲𝗆𝗎𝗍, 𝖣𝗋𝖺𝗆𝖺 ⌁ 𝗐𝗋𝗂𝗍𝖾𝗋 : 𝖧𝗎𝖻𝖾𝗋𝗍
✩Legency of the bond ✩ by Panah_Abi
Panah_Abi
  • WpView
    Reads 120
  • WpVote
    Votes 6
  • WpPart
    Parts 4
تهیونگ و جونگکوک، امگا و آلفایی که بعد از کلی فراز و نشیب توی زندگیشون بهم دیگه رسیدن و حالا ۱۸ سال از ازدواجشون میگذره و صاحب سه توله قد و نیم قدن چی میشه اگه این سه توله با زندگی و عشق نافرجامشون به مشکل بر بخورن و تهیونگ و جونگکوک مجبور شن هر سری تیکه ای از داستان خودشونو بگن تا بتونن بهشون کمک کنن Vkook/Yoonmin
Opposite | آپسیت by kailinano
kailinano
  • WpView
    Reads 143
  • WpVote
    Votes 20
  • WpPart
    Parts 11
آفتابگردان‌ها همیشه رو به خورشید قد می‌کشند... اما اگر خورشیدت روزی ناپدید بشه چی؟ و سال‌ها بعد، در چهره‌ی مردی غریبه دوباره طلوع کند... مردی که همان چشم‌ها را دارد، همان لبخند را... اما حتی اسمت را هم به یاد نمی‌آورد. آن وقت با سرنوشت می‌جنگی؟ یا می‌پذیری که بعضی عشق‌ها، فقط برای درد کشیدن آفریده شده‌اند؟ Genre: Drama • Smut • Romance Couple: Kookv Writer: Kaizen •••
Espoir (vkook) by Yashilvk
Yashilvk
  • WpView
    Reads 20,351
  • WpVote
    Votes 2,742
  • WpPart
    Parts 33
•Name: Espoir •Couple: Vkook •Genre: Drama, Angst, Romance, Royal, Smut •Written by: Yashil •Summary: جونگکوک پسر رئیس جمهور کره، به خاطر سیاست پدرش، نمیتونه به همجنس خودش گرایش داشته باشه. جونگکوک گذشته‌ی تلخی سر نباید‌های زندگیش داره. پدرش این موضوع رو میفهمه و مجبورش می‌کنه که معاون خودش بشه. با سفر کاری جونگکوک به فرانسه، سرنوشت این پسر عوض میشه. ورود شاهزاده‌ی فرانسه به قلبش، می‌تونه نباید های زندگیشو از بین ببره؟
「  ALPHA  」  by faeze615
faeze615
  • WpView
    Reads 45,412
  • WpVote
    Votes 3,993
  • WpPart
    Parts 20
گاهی وقت‌ها، تنها راه برای زنده موندن اینه که بمیری! 🥀 داستان «آلفا» روایت مردیه که برای نجات عشقش، از اسم، اعتبار و تمامِ زندگیش گذشت. فرمانده‌ای که جلوی چشم همه دفن شد، تا بتونه یه جای دیگه، با یه اسم دیگه، فقط یک بار «زندگی» کنه... کاپل : تهکوک - یونمین ژانر : نظامی - اکشن - عاشقانه - اسمات
Insanity[جنون]   by deniz13851385
deniz13851385
  • WpView
    Reads 448,857
  • WpVote
    Votes 47,895
  • WpPart
    Parts 95
[شروع فصل سوم] اپ: چهارشنبه ها کاپل: VKOOK ژانر: امگاوورس_دارک رومنس_اسمات_انگست[کم] +18 [خلاصه] جونگکوک تنها پسر پادشاه که زیبایی وقدرتش زبانزد همه بود. یک دو رگه خوناشام و گرگینس که کسی جز خودش و مادرش از این راز خبر نداره اون تمام عمرش رو برای به دست اوردن تخت پادشاهی تلاش کرد و گرگ امگای درونش رو همیشه سرکوب کرده تا هیچکس متوجه نشه اون یه دورگهس.. تهیونگ تنها گرگ آلفای مشکی با چشمای طلایی و قوی ترین الفا در قبیله ی گرگینه هاس کسی جرعت مخالفت یا توانایی مقابله با اون رو نداشت تا اینکه خوناشام ها بهش خیانت میکنن.و با تنها جادوی سیاهی که برای هزاران سال پیش بود قدرتش رو مهر و موم میکنن و سلطنت رو ازش میگیرن. تهیونگ بعد از ازدست دادن خانواده و قدرتش به همراه گرگینه ها به دل جنگلهای تاریکی فرو میره و کم کم فراموش میشه ولی در تاریکی .. ____________________________ +چی ازم میخای؟ _من سر همچیز رقابت میکنم جونگکوک بجز عشق اگه میخای طرف من باشی همیجا منو ببوس منم دنیارو برات به اتیش میکشم! ______________________________ + نمیتونم تاریکی زندگیت رو کم کنم ولی میتونم منم باهات وارد تاریکی بشم تا تنها نباشی...
𝐥𝐨𝐯𝐞𝐝 |جڱرڴۉشۂ(𝐯𝐤𝐨𝐨𝐤) by SUNSET_Vk
SUNSET_Vk
  • WpView
    Reads 74,282
  • WpVote
    Votes 6,820
  • WpPart
    Parts 23
_اگه دیدی این‌طور اینجا افتادم چیکار می‌کنی؟ با چهره متمرکزی دوباره آدامسش رو جوید و نگاهش کرد؛ به معنی اینکه یادش نمیاد سرش رو به طرفین تکون داد مرد بزرگتر دو دستش رو که رویِ سینش قرار گرفته بودن به آرومی بوسید _میری پایین به؟ +میرم پایین به جیمینی خبر میدم! دستی به کمر و لگن پسر که روی شکمش قرار داشت کشید _آفرین جگرگوشه من ____________________ اهمیتی نداشت کجا و کی؛ اون از پسرش محافظت می‌کرد،باید ازش مراقبت می‌کرد حتی اگه دیگه فرصتی برای موندن نداشت! ____________________ ~🅅𝒌𝒐𝒐𝒌_🅈𝒐𝒐𝒏𝒎𝒊𝒏_🄽𝒂𝒎𝒋𝒊𝒏 ~🅁𝒐𝒎𝒂𝒏𝒕𝒊𝒄_🄰𝒏𝒈𝒆𝒔𝒕_🄳𝒂𝒊𝒍𝒚 𝒍𝒊𝒇𝒆_🅂𝒐𝒇𝒕_ 🄿𝒔𝒚𝒄𝒉𝒐𝒍𝒐𝒈𝒚_(🅂𝒎𝒖𝒕 𝒂 𝒍𝒊𝒕𝒕𝒍𝒆) •🅆𝒓𝒊𝒕𝒆𝒓:🅂𝒖𝒏𝒔𝒆𝒕 "شروع 1402/11/24" "پایان 1403/08/18" *توجه؛ فیک به‌زودی تحت ویراستاری قرار خواهد گرفت*
Golden Captain  by Mia__Seven
Mia__Seven
  • WpView
    Reads 52,153
  • WpVote
    Votes 3,750
  • WpPart
    Parts 26
کاپیتان طلایی که لقب معروف کیم تهیونگ که مردی بسیار جدی و منظمی بود که با وجود اینکه در ظاهر مردی کمی سرد بنظر می‌رسید اما در واقعیت اون چیزی نبود که نشون می‌داد ! سالها بعد از تلاش و سخت گیری هایی که به خودش برای اینکه موفق تر بشه ، با بدنساز محبوب و معروف کره جنوبی به اسم جئون جونگ کوک در پادگان آشنا شد . پادگان ؟ درسته ! جونگ کوک بچه که بود آرزوی پلیس شدن داشت ولی با گذشت سالها میلش سرد شد اما نه خاموش ! پس تصمیم گرفت برای کمک کردن به سرباز ها و افسر ها به پادگان نظامی کره جنوبی بره که با فرمانده ایی بسیار جدی که زیباییش دل هر کسی رو می‌برد، آشنا شد ! - جئون ! اینجا باشگاه خودت نیست که بیای با سربازا شوخی کنی ! اینجا پادگانه اگه نمیفهمی پس همین الان از پادگان برو بیرون ! + کاپیتان کیم چرا انقد بد اخلاقی ؟ - باید به تو توضیح بدم؟ + چرا انقد به خودت سختی میدی ؟ همه ما تحت فشاریم ! - برای من هنوز کافی نیست + نه ! فشاری که تو می‌کشی با فشاری که من میکشم یکیه ، فقط نیتش فرق داره ! - تو اولین و تنها کسی بودی که غم توی چشمام رو خوند ! کاش میتونستم برات مرد کامل تری باشم ولی هیچ وقت کافی نبودم! + تهیونگا ! وجودت کافی ترین چیزیه که میتونم داشته باشم !