naana_fiction
- Reads 644
- Votes 105
- Parts 15
تابستان، یک جزیرهی گرم و مرموز، و شیش قلبی که هنوز نمیدانند چطور باید احساساتشان را به زبان بیاورند. یه جزیرهی داغ وسط تابستون، یه عالمه نگاه یواشکی، یه عالمه حرف نگفته...
وقتی موجا بلند میشن و خورشید درست میتابه وسط تنشها و لبخندهای خجالتی، دیگه همهچی از کنترل خارج میشه.
کی قرار بود عاشق شه؟ کی داشت تظاهر میکرد براش مهم نیست؟ و مهمتر از همه... کی اول دل داد؟
یه داستان تابستونی پر از کلکل، کشش، و اعترافایی که هیچوقت راحت از دهن در نمیان.
اما آیا همه چیز طبق نقشه پیش میرود؟ یا احساسات، مسیر خودش را پیدا میکند؟
داستانی عاشقانه و پر از تنشهای نرم، با طعمی از گرمای تابستان و هیجان یک رابطهی عاشقانه...