قلب من
4 stories
Salvatore: Half blood king  by Ministories13
Ministories13
  • WpView
    Reads 1,136
  • WpVote
    Votes 149
  • WpPart
    Parts 3
Salvatore: Half-blood king ناجی: پادشاه دو رگه couple: kookmin Genre: Mafia.Harsh Angst.Action.Romance.Smut از ونیز تا مسکو... قطره های خون ما ریخته میشه... تا انتقام بگیریم... چیزی که باعث ادامه دادن ماست... و حکومت خاندان والدو ادامه پیدا میکنه... به رهبری پادشاه دو رگه... #kookmin #Mini
BLONDE by Ministories13
Ministories13
  • WpView
    Reads 38,489
  • WpVote
    Votes 4,466
  • WpPart
    Parts 47
𝑩𝑳𝑶𝑵𝑫𝑬💔(فول شده💜) . . . #𝑴𝒊𝒏𝒊🍦 . خلاصه: وقتی تو دریای سیاه و کثیف کی پاپ غرق میشد برای رسیدن به ارزو های محاله همیشگیش...تن داد به تمام آزار های جسمی و روحی...چون چیزی برای از دست دادن نداشت... ولی کاش اون شب به اون مهمونی نمیرفت...و روی صحنه قدم نمیزاشت و تو اتاق استراحت پشت استیح نمیموند که... نخست وزیر..‌‌.به دیدنش بیاد..‌.با همون نگاه سیاه و یخ زده اش و ابهتی که سستش میکرد..‌‌. تا بهش پیشنهادی بده... معشوقم باش تا به بزرگترین ایدل کره و دنیا تبدیلت کنم‌... ...روایتی عاشقانه از یه عشق ممنوعه... . . 𝑮𝒆𝒏𝒓𝒆: 𝑯𝒂𝒓𝒔𝒉 𝒂𝒏𝒈𝒆𝒔𝒕. 𝑨𝒃𝒖𝒔𝒆. 𝑹𝒐𝒎𝒂𝒏𝒄𝒆. 𝑺𝒎𝒖𝒕 . . 𝑪𝒐𝒖𝒑𝒍𝒆: 𝑲𝒐𝒐𝒌𝒎𝒊𝒏 . . #blonde
Salvatore: Res by Ministories13
Ministories13
  • WpView
    Reads 46,398
  • WpVote
    Votes 7,903
  • WpPart
    Parts 26
Salvatore : Res⛼(فول شده💜) . Return to seoul🦂 . فصل دوم salvatore . . ژانر:انگست•اکشن•بتریال•رومنس•اسمات . کاپل: کوکمین•تهگی . . خلاصه: کنار من میخوابی؟ تا گوشه ای از این توهم و تو دستات بگیری... من دارم به سمت پوچی میدوم... بدنت هوشیاری منو میگیره... و حرف های نا گفته حرف هایی که با خیره شدن به چشم هام توو ذهنت میچرخه و من... با من گریه میکنی؟ تا طلوع صبح... که پا بزاریم...روی تک تک نور های چشمک زن این شهر نفرین شده عزیزم...با من میمیری؟... . . . با من تا طلوع خورشید...گریه کن... . . . Savatore : Res . Return to seoul⛼ . . . ♡Mini stories♡
Salvatore by Ministories13
Ministories13
  • WpView
    Reads 160,667
  • WpVote
    Votes 24,015
  • WpPart
    Parts 59
(فصل اول فول💜)salvatore . ناجی . . . چطور شد؟چطور یکی میشه پاییز و بهار و تک تک ذره های هواش...تنها ترین الهه ی روی زمین...شکسته ترین...وقتی نبض بزنه اون نگاهش تو دونه دونه ی سلول های عصبیش... و فوران کنه اون حس سرخ داخل رگایی که یخ زده بود... حالا که داشت قدم برمیداشت سمت اون بهشت بی انتها...قدماش میلرزید...سست میشد...تحلیل میرفت هر چی که داشت غرور...ابهت...مردونگی...قسم خورده بود...به صداش...به چشماش...به روحش جلوی اون الهه ی جنگجو زانو زد و دستی به ساق پای سفید و خوشتراشش کشید و لذت مثل دارویی جذب سلول های تشنه ی تنش شد...ساق پاشو بالا اورد و بوسه هاش بودن که شروع شدن...از مچ تا زانو....و انگشتایی که روی رون سفیدش کشیده شد و همون فاصله ی هیجان انگیز و طی میکرد و حوله کنار میرفت و دیدش روی بهشتش کامل تر میشد اره این جئون جونگکوک بود زانو زده جلوی الهه اش دستایی که کنترل از دست میدادن دلی که عنان از کف داد و لبایی که تن سفیدی و لمس میکردن...تن سفید الهه ی هرزه اش...آفرودیته لعنتی که شده بود پاییز و بهار و ذره های هوایی که نفس میکشید آفرودیتی که با چشمایی خمار بند حولشو باز کرد و با پاهایی باز شده و پوزخندی منتظر حرکت بعدی سالوا شد جونگکوک__ناب ترین حضور زندگیم • • • کاپل اصلی : کوکمین • کاپل فرعی: یونمین.تهگی • ژانر: اکشن•هار