!درحال آپ؟
70 stories
FloSin  by AliyaNikita
AliyaNikita
  • WpView
    Reads 2,203
  • WpVote
    Votes 323
  • WpPart
    Parts 15
جئون جونگ‌کوک، مدیرعامل کمپانی جی‌کی و امگایی با رایحه‌ی شامپاین و وانیل بود. امگایی که بعداز ملاقات کیم تهیونگ، مدل کمپانی و امگایی با رایحه‌ی تمشک، کنترل احساساتش رو از دست می‌ده. Up: هر پنج روز، یک پارت کامل. Omega×Omega / Romance / Slice of life couple: Verse (Vkook & KookV)
Astral by Dr_Runin
Dr_Runin
  • WpView
    Reads 6,999
  • WpVote
    Votes 1,354
  • WpPart
    Parts 5
اگه از کیم تهیونگِ آلفا می‌پرسیدن توی زندگیت از چه چیز‌هایی متنفری اون یه لیست ردیف می‌کرد که توی سطرش سه اسم قرار داشت؛ شنا‌کردن؛ بستنی نعنایی و جئون میونگ. هرچند پسر بیچاره هیچ‌وقت تصورش رو نمی‌کرد که الهه‌ی ماه چه برنامه‌ی وحشتناکی براش در نظر گرفته و قراره چشم‌هاش رو در‌حالی باز کنه که، توی جسم نامزد، بزرگ‌ترین دشمنش تناسخ پیدا کرده! «نمی‌دونم چه مرگت شده که تا این حد دل و جرئت پیدا کردی؛ از امگاهای سرکش و تخس خوشم میاد ولی فقط توی تخت! یکبار برای همیشه این رو بفهم تهیونگ، تو نامزد و امگای منی، امگای جئون جونگ‌کوک؛ خودکشی یا فرار‌کردن باعث نمی‌شه از دستم نجات پیدا کنی؛ فهمیدی؟!»
ᴍʀ. ᴘʀɪᴍᴇ ᴍɪɴɪᴤᴛᴇʀᵛᵏ | آقای نخست‌وزیر  by LaraJeon97
LaraJeon97
  • WpView
    Reads 1,513
  • WpVote
    Votes 239
  • WpPart
    Parts 3
این که خودت نخست‌وزیر باشی و همسر قراردادیت یه دزد در لباس بره؛ چیزی نیست که برای همه‌ی سیاست‌مدارها اتفاق بیفته. متأسفانه از بخت بد تهیونگ، همسر جوانش یه دزد حاشیه‌نشین بود که شب‌ها کالبد اصلیش رو نشون می‌داد! ـ فاصله‌ی سنی بینمون چیزی نیست که نادیده بگیری، عزیزم. + می‌ترسی با جوانی، جذابیت و اندام سر حالم، باتری قلبت رو از کار بندازم؟! ✦ ------------------------ ✦ ⌁ 𝐂𝐎𝐔𝐏𝐋𝐄: Vkook ⌁ 𝐆𝐄𝐍𝐑𝐄: AgeGap, Forced Marriage, Drama, Smut ⌁ 𝐖𝐑𝐈𝐓𝐓𝐄𝐍 𝐁𝐘: LaraJeon97 تــایــم آپ: ... ✦ ------------------------ ✦
𝕷𝗈𝗆𝖻︎𝖾𝗋 | 𝐕𝐊 by Malishka_28
Malishka_28
  • WpView
    Reads 639
  • WpVote
    Votes 74
  • WpPart
    Parts 4
درون عنبیه‌های یَشمی و سرکشِ امگای رهبر، سایه‌ای ممنوعه زندگی میکرد که شب هنگام، به دست‌های سرد و رنگ پریده‌اش اجازه میداد تا پیچ و خطِ تنش رو حفظ کنن؛ تا تمامِ تنش رو بوسه بزنن! همه‌چیز داشت برای اون دو خوب پیش میرفت؛ اما امگا به قدری درگیرِ راز تاریکش بود که حواسی برای فهمیدنِ تعقیب قدم‌هاش توسط شخصی آشنا، نداشت! چه آینده‌ای برای امگا و راز تاریکش که برملا شده بود، رقم می‌خورد؟ _اوه توله گرگِ هورنی، به قدری لمست کردم که چشم‌هام، جای جای تنت رو حفظن! اون پوشش ناچیزت، نمی‌تونه جلوی دیدنم رو بگیره؛ یشمی. _آه وَمپی، وَمپیِ من، هیچ‌کس حق ندارم تو رو از من بگیره؛ حـ... حتی خودت! ⎯⎯⎯ ✯ 𝘾𝙤𝙪𝙥𝙡𝙚: VKOOK ✯ 𝙂𝙚𝙣𝙧𝙚: Dark Romance,Omegavres Smut, Fantasy ✯ 𝙒𝙧𝙞𝙩𝙚𝙧: Bote ﹙روزهای آپ: ســه‌شنبه🌿﹚ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌
Toxic love / عشق سمی by maribelle_fic
maribelle_fic
  • WpView
    Reads 4,202
  • WpVote
    Votes 146
  • WpPart
    Parts 11
کی فکرشو میکرد که یه روز یه مافیای جذاب و روانی که به 𝐁𝐃𝐒𝐌 و کینک گرایش داره منو عاشق خودش بکنه؟! ژانر : اسمات، عاشقانه، مافیایی، دبیرستانی
Forbidden Love | عشق ممنوعه  by kaihan_33
kaihan_33
  • WpView
    Reads 100,747
  • WpVote
    Votes 11,291
  • WpPart
    Parts 42
A stroy of a little and his caregiver _ توی این مدت که من نیستم پیش یکی از دوستام میمونی عزیزم ... - ولی بابا من که بچه نیستم ...
Kamomiru | kookv by callme_amaya
callme_amaya
  • WpView
    Reads 29,537
  • WpVote
    Votes 3,437
  • WpPart
    Parts 25
°•Kamomiru | بابونه •° Genre: Omegaverse,Romance Couple: Kookv Up: Sunday "-هیچ وقت فکرشم نمی کردم تا دست بجونبونم امگام رو با یه بچه تو بغلش ببینم"
A Fucking Alpha by NaraSPage
NaraSPage
  • WpView
    Reads 8,455
  • WpVote
    Votes 705
  • WpPart
    Parts 20
این یه داستان امگاورسه ولی قراره نیست هیچ چیز طبق کلیشه‌ها پیش بره و خبری از یه امگای کیوت و الفای خشن نیست! (جهت اطلاعات بیشتر پارت مقدمه رو بخونید؛›) A Fucking Alpha Ganer: Alphavers ,Dram ,smut ,Angst ,Happy end couple: kookv(vers?),Yoonmin, writer: Nara
Flex and flirt  by nana_vil_
nana_vil_
  • WpView
    Reads 5,548
  • WpVote
    Votes 617
  • WpPart
    Parts 17
Name: flex and flirt Ganer: comedy-fluff-smut-omegavers Couple: kookv خلاصه:تهیونگ امگایی شیطون و آتیش پاره ای که کل خانوادش لوسش میکنن تصمیم رفتن به باشگاه بدنسازی میگیره و توی اولین جلسه روی مربیش کراش میزنه.... «مثل اسکلا بعد از اسکوات فرار کردم اومدم دست به آب... چسبید بهم:) و بهم کمک کرد اسکوات بزنم...»
✧HOME✧ by timi_vkook
timi_vkook
  • WpView
    Reads 664,071
  • WpVote
    Votes 63,566
  • WpPart
    Parts 43
وضعیت عمارت کیم افتضاح بود. همه جا سکوت کر کننده ای جیغ میکشید و تنها کسی که این وسط با آرامش دمنوشش رو مزه میکرد تهیونگ بود و این رفتار خونسردانه اش داشت تمام نورون های عصبی خانواده رو بیشتر و بیشتر تحریک میکرد.. انگار ک متوجههِ ماجرای پیش اومده نشده بود! این ماجرا نه تنها زندگی خودش بلکه تمام اطرافیانش،حتی باغبون عمارت هم تحت تاثیر خودش قرار میداد. هنوزم صدای مجری مو کوتاه و خوش قیافه شبکه خبر توی گوشاشون پخش میشد "کیم تهیونگ،تنها فرزند تاجر بزرگ،کیم دهیون گی است؟" _______________________________ قسمتی از داستان: ×گول چندتا بوس و بغل و نگاه پر لذت و نخور بدبخت! اینا همش شهوته..تهیونگ آدم خودخواهیه حالا که فرصتشو داره میخواد تمام استفاده اش رو ازت بکنه.اونی که اول و آخرش واسش میمونه منم مننننن! + تو به قول خودت چند سال جلو چشمش،بیخ گوشش و توی بغلش بودی ولی من و ندید انتخاب کرد.. اونم نه برای یه وان نایت برای ساختن تموم زندگیش توی بغلم!! _______________________________ کاپل:ویکوک ژانر:زندگی روزمره_رمنس_اسمات وضعیت:درحال آپ نوبسنده:@tiam_vkook