درحال اپ³
5 قصص
The untamed | KookV بقلم nayayanuo
nayayanuo
  • WpView
    مقروء 2,736
  • WpVote
    صوت 290
  • WpPart
    فصول 37
درحال آپ هر سرزمین خاص، دانش مخصوص به خودش رو داشت و این سری نوبت خاندان جئون بود تا تذهیب‌گرهای جوان رو در مقر ابر تعلیم بده. کیم تهیونگ هم به مقر ابر دعوت شده بوده؛ مکانی پر از قوانین و ممنوعیت‌ها؛ قوانینی که جونگ‌کوک، ارباب جوان مقر ابر، اون‌ها رو به تهیونگِ سربه‌هوا گوشزد می‌کرد. تهیونگ و جونگ‌کوک به طور اتفاقی درگیر مسائلی می‌شن که شرایط رو سخت، غم‌انگیز و پر از معما می‌کنه، اما باعث نزدیکی اون‌ دو به هم میشه. و دقیقا همون موقع ممنوعه‌ترین اتفاق زندگی تهیونگ می‌افته؛ اون عاشق ارباب جوان مقر ابر میشه. جونگ‌کوک این‌دفعه هم قوانین رو ارجعیت میده، یا چیزی مهم‌تر از قوانین خشک وجود دارن؟ مهم، مثل لبخند پر احساس تهیونگ... -------- تکرار کرد: « بذار برم، جونگ‌کوک! »
Nabin بقلم R0UHAVK
R0UHAVK
  • WpView
    مقروء 19
  • WpVote
    صوت 3
  • WpPart
    فصول 2
‌نابین، داستان زندگی فردی رو روایت می‌کنه که امنیت و آرامش خودش رو در جریان آب پیدا کرده بود؛ اما این آرامش شیرین خیلی زود با موجی سرکش از هم می‌پاشه و جونگ‌کوک رو از تنها رویایی که داشت دور می‌کنه... موجی که در نهایت اون رو، به ساحل زندگی شخصیتی مرموز به نام کیم تهیونگ می‌رسونه. 𝖢𝗈𝗎𝗉𝗅𝖾↝𝘬𝘰𝘰𝘬𝘷 | 𝘷𝘬𝘰𝘰𝘬 ₍ vers ₎ 𝖦𝖾𝗇𝗋𝖾↝Psychological, Smut, 𝘙𝘰𝘮𝘢𝘯𝘤𝘦 𝘞𝘳𝘪𝘵𝘵𝘦𝘯 𝘣𝘺 𝘙𝘰𝘩𝘢
𝑹𝑰��𝑪𝑨𝑫𝑶 بقلم moneli_vk
moneli_vk
  • WpView
    مقروء 20,264
  • WpVote
    صوت 1,623
  • WpPart
    فصول 27
_فکر کردی کسی غیر من حاضره اسپانسر یه جوجه بوکسور زیرزمینی که کلی ضرر به بار آورده بشه؟ تو بدون کمک من نابود میشی اقای پرستار هرچقدر تلاش کنی و به خودت تمرین بدی سر و تهش برای تبدیل شدن به یه ستاره به من نیاز داری تو خیلی خوش شانسی که من، کیم تهیونگ سهامدار بزرگ ترین بیمارستان سئول می خوادت فقط کافی دست از لجبازی برداری و چیزی که ازت می خوام و بهم بدیش! تا تبدیل بشی به خدای ، خودساخته بوکس _بیشتر... بیشتر دروغ بگو. _دوست دارم... Couples:vkook,yoonmin Genre:crim,angst,smut, romantic,prison,harsh
𝗟𝗼𝘃𝗲 𝘄𝗶𝗻𝘀 | 𝘃𝗸𝗼𝗼𝗸 بقلم atrisaa
atrisaa
  • WpView
    مقروء 75,167
  • WpVote
    صوت 5,460
  • WpPart
    فصول 27
رئیس‌جمهور پر نفوذ کره، کیم تهیونگ، طی یه تصمیم عجیب یه پسر هجده ساله رو به سرپرستی می‌گیره! این تصمیم به تنهایی به قدری عجیب بود که حتی خانواده و دوستانش هم در شوک فرو رفته بودن؛ اما عجیب‌تر؟ تلاش شدیدی که برای پنهان کردن اون پسر می‌کرد! _دلم می‌خواد برای ددی کیم رو زانوهام باشم... _تو حیفی بیبی، من رو زانوهامم برات، گلبرگ! اسم فیکشن: 𝒍𝒐𝒗𝒆 𝒘𝒊𝒏𝒔 تایم آپ: شنبه چنل: @kookv_life ˢᵗᵃʳᵗ: ²⁰²⁵'¹⁰'²³