FMsuperstar's Reading List
13 історії
WpFacebookWpXTwitterWpPinterestWpTumblr
white swan від _yellowpari
_yellowpari
  • WpView
    Переглядів 15,479
  • WpVote
    Голосів 3,540
  • WpPart
    Частини 21
𝑾𝒉𝒊𝒕𝒆 𝒔𝒘𝒂𝒏˖˙˖🦢𓏲 ≡ # قوی سفید ᝯ +"من برای تو همون قوی سفیدی میشم که تورو تیکه ای از روحش میدونه،کسی که برای دیدن انحنای لب هات که به لبخند باز میشن هرکاری میکنه، اما اگه قبل مرگم از چشیدن آرامش آغوشت محروم شدم و خداحافظی کوتاهی نداشتیم،باید بدونی تو تنها کسی هستی که کلمه سه حرفی عشق رو برام تعریف کرد." 𝐆𝐞𝐧𝐞𝐫 : 𝐫𝐨𝐦𝐚𝐧𝐜𝐞 𝐟𝐥𝐮𝐟𝐟 𝐬𝐦𝐮𝐭 𝐂𝐨𝐮𝐩𝐥𝐞𝐬 : 𝐜𝐡𝐚𝐧𝐛𝐚𝐞𝐤 𝐤𝐚𝐢𝐬𝐨𝐨
SLOW WALK від bluishstory
bluishstory
  • WpView
    Переглядів 161,252
  • WpVote
    Голосів 37,890
  • WpPart
    Частини 42
- من نمیتونستم ازش مواظبت کنم - میخواستم برای یه بارم شده لبخندشون بخاطر من باشه اونا اینجوری وارد یه زندگی مشترک شدن، بدون عشق قرار نیست اتفاق خاصی بیفته، اونا همراه شدن تا ببینن راه به کدوم سمت میبردشون، به هرحال مگه همه زوجای دنیا عاشق همدیگه ان؟ couple: chanbaek genre: رومنس، زندگی روزمره
before i get to eighteen від kimtinaw
kimtinaw
  • WpView
    Переглядів 43,633
  • WpVote
    Голосів 8,620
  • WpPart
    Частини 26
دنیای کوچیک دوتا پدر و دختر نوجوونشون! کامل شده ☆☆☆☆ بکهیون که از دور تماشا کردن خانواده شیرینش با تمام جذابیتش نتونسته بود به خستگیش غلبه کنه سمت دیگه شین آه نشست. نگاهشو داد به یولش. هردوشون خوب میدونستن با خبر عوض کردن خونه و البته مدرسه دختر کوچولوشونو که زندگی اونقدرام بهش آسون نگرفته بود و حساس بارش آورده بود نگران کردن! و البته خوب هم میدونستن که اگه دلیل پشت جریان رو بفهمه قراره بدتر از این بی قراری کنه. ☆☆☆☆ روزمره، کمدی ، عاشقانه ، خانوادگی کاپل هاشم:چانبک و یه کاپل کیوت یوری که خب شخصیتای خود داستانن!
AJJUSSI від diana_lza
diana_lza
  • WpView
    Переглядів 16,433
  • WpVote
    Голосів 3,803
  • WpPart
    Частини 12
•خلاصه:پارک چانیول ۲۸ ساله تنها وارث شرکت سلین که بعد از گذروندن دوره ده ساله جواهر سازی حالا به کشورش بازگشته بود تا با جواهرات خودش انقلابی برای صنعت جواهرسازی باشه.موضوع از اونجایی شروع میشه که این بار بجای مدل زن،شرکت سلین قرار بود جواهرات رو روی بدن مردا به نمایش بزاره؛ولی این بدنی که الان جواهرات دست ساز خودش بدنش رو پوشونده بود، بدن همون پسری که وقتی رول اسکیت میره بالاتنه اش رو لخت میکنه و از سر لج بهش آجوشی میگه نبود؟ •ژانر:عاشقانه،روزمره،اسمات،ddlb •کاپل:چانبک این داستان درباره ادغام بالغی و جوانی دو مرده.لمس شدن دو روح؛یکی روح آزاد و دیگری روح زنجیر شده!
Standoffish від fatemeas
fatemeas
  • WpView
    Переглядів 66,815
  • WpVote
    Голосів 17,392
  • WpPart
    Частини 40
❄Name: Standoffish 🌨Couple:chanbaek(main), hunhan 🌊Genre: romance, slice of life, smut ☃Writer: #fatemeas 🌫Teaser: بیون بکهیون، سوپر استار دنیای بازیگری کره فرد خشن و سردی که با کسی همراه نمیشه... پارک چانیول، فیلم‌بردار پروژه‌ی جدید دوست صمیمیش اوه سهون... چی میشه اگه پروژه‌ی جدید اوه سهون شامل بازی بکهیون توی فیلمش باشه و فیلم‌بردار و بازیگرش هر روز همدیگه رو ببینن؟ اما بدتر از اون چی میشه اگه چانیول مجبور شه خواهش عجیبی از بکهیون کنه؟
Cinnamon Tea від Parelisa
Parelisa
  • WpView
    Переглядів 59,337
  • WpVote
    Голосів 14,193
  • WpPart
    Частини 51
جولای 2016، نقطه زمانی پر تلاطمی برای بیون بکهیون هجده ساله ای بود که عشق سوزانی رو نسبت به پارک چانیول، راننده شخصیش حس میکرد. عشقی که در پیچ و تاب پاپیتال ها رشد کرد و عطر و بوی شکوفه های تابستونی گرفت! رد و بدل شدن نگاه های شیطنت آمیز از آینه ی جلویی ماشین و گونه های گلگون، بوسه های یواشکی و پنچر شدن های مصلحتی برای وقت گذروندن باهم. بکهیون برای زندگی کردن با معشوقه ی مخفیش باید با چالش های زیادی رو به رو میشد؛ اگرچه به سادگی عاشق راننده ی تمام وقتش شد اما اتفاقاتی که بعد از اون افتادن به هیچ وجه ساده نبود، اتفاقاتی به تندی و پیچیدگی عطر دارچین. •Season one: Completed. •Season two: Ongoing... •Characters: Chanyeol, Baekhyun •Genre: Romance, Slice of life, Smut •Author: Parelisa •Channel: @SnowflakeFic #1 Exofanfic
Nedovtipa від fatemeas
fatemeas
  • WpView
    Переглядів 52,104
  • WpVote
    Голосів 13,642
  • WpPart
    Частини 20
🌕Name: Nedovtipa 🌞Couple: Chanbaek 🌜Genre: Romance, Fluff, Smut, Omegaverse 🌞Writer: #fatemeas 🌛Teaser: بکهیون، امگای ۱۹ ساله‌ایه که به عنوان خواننده توی کمپانی Muse کار می‌کنه. اون به عنوان یک امگای جوان، در انتظار آلفای مقدرشده‌شه... بی‌خبر از این‌که آلفاش پارک چانیول، منیجر مهربونیه که هیونگ صداش می‌کنه... Nedovtipa: Someone who cannot take a hint.
𝑻𝒊𝒎𝒆 𝒐𝒇 𝑺𝒊𝒍𝒆𝒏𝒄𝒆 від mytaleshome
mytaleshome
  • WpView
    Переглядів 2,965
  • WpVote
    Голосів 519
  • WpPart
    Частини 18
"برای بیون بکهیونِ جوان، سئول همیشه حکم خونه و وطنش رو داشت، البته تا وقتی که وارد مادرید نشده بود و با به اصطلاح پارک چانیول آشنا نشده بود! داستان روزنامه نگار مهاجری که با سربازی حکومتی همراه میشه تا آزادی رو به اسپانیا بازگردونه. داستان عشق ها و صحبت های ممنوعه، ترس‌ها و گریزها، رقص‌ها و شادی‌ها و در آخر داستان آدم‌ها، آدم‌های عاشقِ وفادار!" چنل تلگرام: mytaleshome@
𝒍𝒆𝒈𝒆𝒏𝒅 𝒐𝒇 𝒕𝒉𝒆_𝐃𝐄𝐌𝐎𝐍_ від golabaton
golabaton
  • WpView
    Переглядів 45,041
  • WpVote
    Голосів 8,164
  • WpPart
    Частини 41
🔻کاپل‌ها: چانبک، هونهان ♦️ژانر: تریلر، دارک رمنس، انگست، اسمات 🔺نویسنده: golabaton آپ: دوشنبه‌ها برشی از داستان: _بازم جهنمم میشی؟ تا جایی که مثل قبل حتی برام آدمم بکشی؟ پسری که انگشتاش رو با کنجکاوی و لذت توی لاشه‌ی سگی حرکت میداد و جز به جز اعضای حیوان مرده رو چک میکرد در جواب سوال بی احساسش لبخند بامزهای تحویلش داد. جوری که انگار ازش یه شیشه نوتلا خواسته بود دستش رو از جسد حیوان بخت‌ برگشته بیرون کشید و خیره به صورت جدیش خیلی غلیظ و پشت سرهم گفت. _البته...با کمال میل...با لذت... پسر ایستاده بعد تایید سه بخشیش لحظه ای سکوت کرد و شیطنت وار یکی از انگشتای کثیف و خونیش رو به دهن گذاشت و مکید. وقتی خوب تمیزش کرد با چشمهای درخشان و ترسناکش جلو اومد و زیر نگاه سردش سرخوش پلکی بهم کوبید. _مثلا میتونم چشمای ریز و درشت هر کسی رو که بخوای برات در بیارم و به عنوان مزه توی گیلاست بندازم... روانی مو مشکی با زدن لبخند دندون نمایی بقیه‌ی انگشتای خونی و کثیفش رو روی قلب کوبنده اش گذاشت و چنگی به سینه‌ی فشرده‌اش انداخت. _به شرطی که آخرش به عنوان هدیه این قلب کوچولو و نازت رو از سینه ات بیرون بکشم و به یه عروسک بی جون و بغلی تبدیلت کنم...قبوله؟...
Lie від byunmihee
byunmihee
  • WpView
    Переглядів 19,504
  • WpVote
    Голосів 3,709
  • WpPart
    Частини 31
همیشه فکر می‌کردم من مثل یه جزیره‌م که با آب احاطه شده‌، با این تفاوت که دریای اطراف من، آدم‌هایی بودن که دروغ می‌گفتن. مدتی که گذشت فهمیدم در واقع این جزیره است که به خودش دروغ می‌گه، از عمق آب در‌اومده؛ ولی خودش رو خشکی می‌دونه. فقط کافیه تا سطح آب یه مقدار بالا بیاد تا جزیره کاملا غرق شه. چه اشتباهی بدتر از دروغ گفتن به خودت؟ [ChanBaek]