Never click suspicious links
Reminder: Wattpad will never ask for passwords, payment information, or other sensitive account security details.
Lilnight's Reading List
22 stories
Forgeti by KazamaJinalger
KazamaJinalger
  • WpView
    Reads 740
  • WpVote
    Votes 75
  • WpPart
    Parts 4
با اتحاد مافیا و آژانس یه فرصت پیش اومد که دوباره باهم باشن یه فرصت که بتونه دوباره دل چویا رو به دست بیاره اما.... یه کینه قدیمی باعث شد دوباره بینشون جدایی بیوفته یه اتفاق که دازای رو مجبور کرد برای نجات چویا از مرگ برای بار دوم چویا رو ترک کنه و پسش بزنه اونا دوباره میتونن باهم باشن؟ چویا میتونه دازای رو ببخشه؟
Noting really changed  by Authornimchan
Authornimchan
  • WpView
    Reads 1,181
  • WpVote
    Votes 151
  • WpPart
    Parts 2
ورژن بچه من اولین کسی بود که تحسین کردی... ورژن نوجوانم اولین کسی بود که عاشقش شدی... من بزرگسال کسیه که قول دادی بقیه عمرت رو کنارش سپری کنی و من... من اولین همراهت تازمانی که مرگ مارو از هم جدا کنه هستم...
SHards OF Him  by Authornimchan
Authornimchan
  • WpView
    Reads 3,130
  • WpVote
    Votes 293
  • WpPart
    Parts 20
در پایان فقط دروغ های شیرین باقی موندن. تو به من گلی دادی. یه رز سرخ، به همراه عشق فراوانی که هیچ وقت تو زندگی نداشتم. اما عزیزم، من هیچ وقت نمیدونستم که اون یه گل شیطانیه و تو شیطان من بودی. و حالا تو سقوط جاودانه من هستی...
One Day With Children  by Authornimchan
Authornimchan
  • WpView
    Reads 408
  • WpVote
    Votes 70
  • WpPart
    Parts 1
وقتی اوسامو وسایل خودش و همکارش رو جمع کرد به مرحله ی بوسیدن رسیده بودند پسر دراز و باریک با حسرت به خوشگلترین مربی مهد که به بچها بوس میداد خیره شد چه طور اون بچها هرروز میتونستند ازش یه بوسه ی خداحافظی بگیرند این اصلا انصاف نبود!
Let's Go Shopping  by Authornimchan
Authornimchan
  • WpView
    Reads 617
  • WpVote
    Votes 94
  • WpPart
    Parts 1
" چرا مجبورشون کردی باهم کنار بیان؟ " چویا غیر منتظره پرسید " چون میخوام بازنشسته بشم" دازای گفت و دستهاشو کشید بعد لبخند زد: من خسته ام چویا‌...تو نیستی؟ " نمیدونم" چویا گفت و سرش رو روی شونه مو قهوه ای گذاشت " همه چیزی که میدونم اینه که برام مهم نیست اگه بارها وبارها این شهر رو با تو نجات بدم ، تا زمانی که بالاخره بمیرم "
Silent Lullaby  by Authornimchan
Authornimchan
  • WpView
    Reads 13,264
  • WpVote
    Votes 1,727
  • WpPart
    Parts 25
دلش میخواست به گذشته برگرده... زمانی که باهم در حد مرگ مبارزه میکردن و شبها از شدت خستگی روی تخت بیهوش میشدن زمانی که دازای احمق پر حرفتر از الان بود و با چرت وپرت گویی هاش اونو تا مرز جنون میبرد و مجبورش میکرد به متن احمقانه کتاب " راهنمای جامع خودکشی" گوش بده و در مورد اینکه کدوم راه خودکشی بهتره ازش نظر میخواست شاید اونا روزهای خوب زندگیش بودن که قدرشونو ندونسته بود روزهایی که دیگه برنمیگشتن...
There Is No Such A Thing Called "Fate"  by Authornimchan
Authornimchan
  • WpView
    Reads 3,618
  • WpVote
    Votes 392
  • WpPart
    Parts 13
فئودور برد انها...ایا انها باختند؟ با چیزی که تا الان بودند انها همه چیز بودند به جز بازنده این یک حقیقت بود!
Kageyama x Hinata by Hellla_00
Hellla_00
  • WpView
    Reads 1,366
  • WpVote
    Votes 189
  • WpPart
    Parts 1
یه وانشات کوتاه از کاگیاما و هیناتا از انیمه ی هایکیو🪐
My Special Person (Haikyuu!!) by HelloKitty300268
HelloKitty300268
  • WpView
    Reads 1,046
  • WpVote
    Votes 80
  • WpPart
    Parts 4
فن فیک از بعد شکست پادشاه کبیره.(اخطار: اسمات داره) -چرا منو بوسید؟ +فقط هول شدم، فکر کنم البته... کاپل: کاگیاما و هیناتا، یک کاپل استریت هم داره
𝙈𝙮 𝙇𝙤𝙨𝙨 | 𝘰𝘯𝘦 𝘴𝘩𝘰𝘵 by icarusinterllude
icarusinterllude
  • WpView
    Reads 1,536
  • WpVote
    Votes 167
  • WpPart
    Parts 1
یه وانشات از شیپ فوشیگورو مگومی و ایتادوری یوجی تو انیمه‌ی جوجوتسو کایسن. اگه حدود پونزده اپیزود از این انیمه رو دیده باشین قطعا بیشتر متوجهش میشید.