درحال آپ
7 stories
Take it easy(vkook)  by azin613
azin613
  • WpView
    Reads 1,844
  • WpVote
    Votes 362
  • WpPart
    Parts 4
(کامل شده) تا حالا تو عروسی روی دوماد کراش زدی؟ مطمئنا اندازه کوک خوش شانس نبودی که عروسی بهم بخوره 🫣 مینی فیک ژانر = کمدی✓اسمات✓ کاپل =ویکوک
𝐋𝐨��𝐯𝐞 𝐜𝐢𝐭𝐲 by Tinaaaam00
Tinaaaam00
  • WpView
    Reads 123
  • WpVote
    Votes 37
  • WpPart
    Parts 4
_____________ _دیگه از این عطر نزن +چرا؟ انقد بوش بده؟ _نه فقط داره دیوونم میکنه! 𝐀𝐮𝐭𝐡𝐨𝐫:𝐓𝐢𝐧𝐚 𝑪𝒐𝒖𝒑𝒍𝒆:𝑲𝒐𝒐𝒌𝒗, 𝒀𝒐𝒐𝒏𝒎𝒊𝒏, 𝑵𝒂𝒎𝒋𝒊𝒏 𝑮𝒆𝒏𝒓𝒆:𝐑𝐨𝐦𝐚𝐧𝐜𝐞 , 𝒄𝒐𝒎𝒆𝒅𝒚 , 𝐒𝐦𝐮𝐭 𝑰 𝒉𝒐𝒑𝒆 𝒚𝒐𝒖 𝒆𝒏𝒋𝒐𝒚 𝒓𝒆𝒂𝒅𝒊𝒏𝒈 𝒊𝒕.✨️
Bloody love by writertaekook
writertaekook
  • WpView
    Reads 20
  • WpVote
    Votes 7
  • WpPart
    Parts 4
در پس پرده تاریک دنیای مافیا، تنش نیان دوبرادر تهیونگ وجونگکوک نفس گیر است ،تهیونگ از برادرش بیزار است ،اما این نفرت،تله ای است برای پنهان کردن یک حقیقت بزرگ و عشقی ممنوعه که قلب هردو را به بندکشیده است، درمیان توطئه های پیچیده ومعمای هویت واقعی شان، این دوباید انتخاب کنند:تسلیم قدرت نفرت شوند یا برای عشقی که فراتر از هرقانونی است بجنگند ** 'عشق خونین' ژانر:مافیایی ،معمایی،انگست ،درام کاپل:ویکوک ،یونمین ،نامجین،هوجین
-RED JOHN- 'vkook' by hopemeu
hopemeu
  • WpView
    Reads 40
  • WpVote
    Votes 7
  • WpPart
    Parts 2
-Red John- -جان قرمزی- ----●---- کیم تهیونگ روان‌شناس و روانکاو معروف که در شب پنجمین سالگرد ازدواجش ، همسرش ونسا به دست قاتل زنجیره ای به اسم جان قرمزی به قتل می‌رسد و زندگی تهیونگ تبدیل به تلی از خاکستر می‌شود. بعد از گذشت دوسال از اون حادثه تهیونگ همه چیزش رو از دست داده و حالا پشت میله های بازداشتگاه، منتظره که ببینه این دفعه کدوم یکی از حقه هاش جواب میده؛ ولی به جای حقه جدید یه ناجی سر و کله اش پیدا میشود. و در مقابل پیدا کردن جان قرمزی، شغل مشاور عملیاتی اف‌بی‌آی بودن، بهش پیشنهاد شده ! ----●---- کاپل: ویکوک ژانر: دلهره‌آور، جنایی، عاشقانه، معمایی، روانشناسی، اسمات‌،اکشن. Writer : Maria Start : 1404/11/24 End : ---
عشق مخفی  by Avisa0419
Avisa0419
  • WpView
    Reads 45
  • WpVote
    Votes 15
  • WpPart
    Parts 5
سلام سلام (عشق مخفی ) جئون جنگکوک پسر دانشجو کله شق زندگیش خیلی یهویی عوض میشه 🎀 ژانر : امگاورس ،اسمات ، امپرگ ، فلاف ،هپی اند بوس بهتون امید وارم خوشتون بیاد ❤️‍🩹 و اگه خواستین الان تو این دوران ادامه ندم بهم بگین ❤️‍🩹
𝐍𝐎𝐈𝐑 𝐏𝐔𝐋𝐒𝐄 by purrpleworld
purrpleworld
  • WpView
    Reads 4,722
  • WpVote
    Votes 435
  • WpPart
    Parts 2
«جشن عروسی ای که به کابوس تبدیل شد... غریبه‌ای آشنا با نگاهی مبهم، که قرار نبود وارد زندگی‌اش شود... و رازی که مثل سایه دنبالش می‌کند. جایی که او فکر می‌کرد همه‌چیز تمام شده... اما سرنوشت نقشه‌ی دیگری برایش داشت. او گرفتار عشقی می‌شود که از همان اول اشتباه به نظر می‌رسد. پشت تمام تاریکی‌ها، قلبی بود که فقط برای یک نفر می‌تپید. حالا عشقشان باید در میان دروغ‌ها و دشمنی‌ها نفس بکشد... و هیچ‌کس نمی‌داند این نبض تا کجا دوام می‌آورد. وقتی نقاب‌ها یکی‌یکی از چهره هایشان بی افتد، آیا قلب هایشان می‌تواند حقیقت را تاب بیاورد؟» داستانِ تهیونگی که درست بعد از اون افتضاح در شب عروسیش با دختری که عاشقش بود، وقتی که فکر می‌کرد همه‌چیز براش تموم شده، با جونگ‌کوک آشنا شد... آشنایی‌ای که کاملا ساده و اتفاقی بنظر میرسید، اما هیچ‌کس نمی‌دونست پشت لبخند اون مرد چه حقیقتی پنهان شده. Name: Noire Pulse (نبض تاریکی) Couples: Vkook / Kookv, Yoonmin Genre: Mafia, Romance, Crime, Mystery, Smut🔞, Angst, Happy End Wr: Nellin
𝑆𝐻𝐴𝐷𝐸 | 𝑉𝐾𝑂𝑂𝐾 by LMWhiteStorm
LMWhiteStorm
  • WpView
    Reads 706
  • WpVote
    Votes 121
  • WpPart
    Parts 6
𝑆𝐻𝐴𝐷𝐸 | سایه 𝑐𝑜𝑢𝑝𝑙𝑒: 𝑉𝐾𝑂𝑂𝐾,..? 𝐺𝑒𝑛𝑟𝑒: 𝐴𝑛𝑔𝑠𝑡, 𝐷𝑒𝑟𝑎𝑚𝑎, 𝐴𝑐𝑡𝑖𝑜𝑛, 𝑅𝑜𝑚𝑎𝑛𝑐𝑒, 𝑆𝑚𝑢𝑡,... 𝑤ℎ𝑟𝑖𝑡𝑒𝑟: 𝐿𝑀 خلاصه: کلاب سایه جایی‌ است که آوازه‌اش از حقیقتش جلوتر می‌رود. جونگکوک با هویتی پنهان وارد این دنیا می‌شود، جایی که هیچ‌چیز تصادفی نیست. در میان سایه ها و راز ها ، حضور مردی ناشناس گذشته‌ای فراموش‌شده را دوباره به یاد می‌آورد. گذشته‌ای که قرار نبود دوباره دیده شود اما این بار فراموشی قرار نیست کافی باشد. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ قسمتی از متن: قطره اشکی از چشمانش چکید. قلبش درد میکرد و نفسش انگار بالا نمی آمد . نمی‌دانست چه بگوید اصلا توانایی حرف زدن را داشت؟! ـ ت...تهیونگ.. با صدایی ضعیف اسمش را صدا زد اما بعید می‌دانست که مرد بشنود ، اگر هم بلند صدایش میکرد اصلا مرد گوش شنوا داشت که این صدای لرزان را بشنود؟! ـ خدا می‌دونه جونگکوک فقط خدا می‌دونه که الان فقط می‌خوام با همین دستام بکشمت. چشمانش را بست تا مردش را نبیند ، تا نفرت پشت چشمانش را نبیند ، آری او نمی‌خواست ببیند انگاری که میترسید با دیدن آن قلبی برایش نماند. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ