V_JIMIN_KOOK_V
- Reads 646
- Votes 170
- Parts 6
+«تهیونگ...توروخدا اسلحه رو بگیر اونور...»
صدای هِق هِق ها و التماس هایش اتاق رو پُر کرده بود وترسی که هرلحظه بیشتر سینهاش رامیسوزاند .
به لباس تهیونگ چنگ زد،اشکهایش بیوقفه روی صورتش سر می خوردند
+«خواهش میکنم...نکُشش»
تمام تَنَش می لرزید.
سرش را بالا آورد، چشمهایش قرمز ، خیس و بی دفاع تر از همیشه بودن،با نگاهی پر از ترس گفت
+«دیگه اونو...ازم نگیر تهیونگ»
گریه های دردناکش دل هر کسی رو به رحم می آورد پس چرا کسی که می گفت عاشقشه و دستاش رو هیچوقت وِل نمی کنه الان به بیرحمانه ترین شکل ممکن داشت عذابش میداد.
تهیونگ با چشم هایی که به خون نشسته بود، نگاهش رو از پارک جون یونگ گرفت و روبه جیمین کرد
-«بهتره بلند شی جیمین، حتی اگه خون گریه کنی باز هم نظرم عوض نمی شه»
جیمین سرش رو تکون داد و بلند نشد
+« هر کاری بگی میکنم ،اصلا همه چیزم مال تو..»
+«منو بکُش...ولی اونو بزار بره...»
اینبار تهیونگ داد زد واقعا نمی فهمید جیمین چرا نمی فهمش
«خفه شووو!!!!»
صداش توی فضا پیچید و لرز بدی به جون جیمین انداخت
واقعا نمی فهمید که کسی که روبه روشه قاتله تنها برادرشه
«برادر آشغالت برادرم ، عزیزترین فرد خانوادم رو کشت ،حتی جون بی ارزشش نمی تونه کفاره گناهشُ بده..و همین که برادرِ اون حرومزاده ای، کافیه تا تو و خانوادت رو