وقتی که دین وینچستر توی تولد 25 سالگیش چیزی که باید خیلی زود تر بهش گفته میشد، فهمید.
و در ادامش اتفاقتی افتاد که دین همش مجبور میشد ارزو کنه و به عقب برگرده تا دوباره اشتباهشو تکرار نکنه...
هیچ چیز اونطور که به نظر میاد پیشت نمیره...همه چیز قرار نیست به خوبی و خوشی گل روز و بوسه تموم شه...
آدما تغییر میکنن...اما کسی میتونه احساس بینشونو تغییر بده؟
A Destiel AU
♡GAME OF LOVE♡
"Revenge or love?"
"What can I say... This is...This is so complicated!"
"So tell me your story my lord!"
"Oh just call me Castiel, Morticia!"
"So this is my story, Once upon a time...."