ﻤﺣبـوب‌ هــاۍ آشیــانــه
6 stories
In Between [L.S] °Short Story° by florrasita
florrasita
  • WpView
    Reads 5,851
  • WpVote
    Votes 548
  • WpPart
    Parts 6
_میشه از اینجا برم؟ ×کجا بری؟ مگه جایی رو هم داری که بری؟ _تو منو به زور نگه داشتی ، من نمیخوام اینجا بمونم، من نباید پیش تو بمونم ✓completed
𝗕𝗔𝗟𝗟𝗘𝗥𝗜𝗡𝗔|kookv by Chycara
Chycara
  • WpView
    Reads 8,478
  • WpVote
    Votes 979
  • WpPart
    Parts 14
صدای آشنایی داخل گوش‌هاش پیچید و گریه بی‌صداش به ضجه های بلند تبدیل شد. دست‌های بی‌رمقش رو روی صورتش گذاشت و چهره زخمیش رو پشتش پنهان کرد. تهیونگ از درد می‌ترسید، از زنده موندن می‌ترسید، می‌ترسید از اتاق منزجرکننده بیمارستان خارج بشه و تمام زندگیش به یک‌باره جلوش فرو بریزه. سرش داخل آغوش گرمی فرو رفت. عطر بلوشنل داخل بینیش پیچید. چنگی به کت زمستونی مرد زد و هق‌هق‌هاش با قدرت بیشتری آزاد شدن. "چیزی نیست گل وحشی، من اینجام"
𝐅𝐄𝐋𝐈𝐂𝐈𝐓𝐘 by zizx_gmb
zizx_gmb
  • WpView
    Reads 808
  • WpVote
    Votes 130
  • WpPart
    Parts 3
نگریستنِ تو شاید از همان شب اول اشتباه بود... آن شب که چشم در چشم تو نهادم، نگاهم به بند چشمانت گره خورد و دگر باز نشد. این بند آنقدر پرورش یافت و ریشه زد که عطرِ برگ های سبز آن، نجوای تپش قلبم را به "با تو بودن" دوخت و وادارم کرد به دنبالش تا "تو" بیایَم. طنابی که مقصد آن، به تو میرسید. تویی که در خانه ی امن و آغوشِ گرمی بی پروا میخندیدی که از بیرون به زمستانی بی پایان شباهت داشت. مقصدی که برای بارها و بارها مرا به یک جمله رساند: «نگریستنِ تو از همان شب اول اشتباه بود!»
The Royal Romance عشق سلطنتی فارسی by Lyanna_Mars
Lyanna_Mars
  • WpView
    Reads 5,716
  • WpVote
    Votes 232
  • WpPart
    Parts 20
هر کسی حداقل یه بار تو زندگیش براش سوال پیش اومده که، من چرا اینجام؟ اینجا چیکار میکنم؟ اصلا چطوری کارم به اینجا رسید؟ این اتفاق وقتی برای من افتاد، که به خودم اومدم و دیدم وسط یه سری اشراف زاده و نجیب زاده، دارم برای به دست اوردن دل پرنس تلاش میکنم... ولی الان دیگه نمیدونم چی درسته و چی غلطه. حتی نمیدونم که چی میخوام. تا یه مدت مطمئن بودم که همه خواسته م رسیدن به پرنس عه. ولی الان... سوال اصلی اینه: چی شد که اینطوری شد؟ ********************************************* سلام سلام سلام! نخوام دروغ بگم اصل داستان مال من نیست. یعنی ایده اصلی مال یه داستان انگلیسی عه و از اون الهام گرفته شده. ولی ترجمه کار خودمه و پیاز داغشو و اینا رو زیاد کردم و خلاصه کلی تغییرات دادم توش:) امیدوارم دوست داشته باشین (داستان اصلی و همه کاراکتر ها: متعلق به شرکت pixelberry)
•Sofia•  by _whitewolff_
_whitewolff_
  • WpView
    Reads 147,197
  • WpVote
    Votes 7,679
  • WpPart
    Parts 102
سوفیا" نام و داستان زندگی دختریه که افسردگیش تمام لحظات زندگیش رو در بر گرفته اما یه مرد میتونه معادلات آدمو بهم بریزه؟ مثلا جای زخمات رو بفهمه و دقیقا جوری پانسمانش کنه که دیگه خودِ قبلیتو یادت نیاد. 2020 - Completed
𝘈𝘦𝘰𝘯𝘪𝘢𝘯 𝘈𝘳𝘤𝘢𝘯𝘦 by Mystery192291
Mystery192291
  • WpView
    Reads 170
  • WpVote
    Votes 12
  • WpPart
    Parts 6
➴ خلاصه داستان رزانا هندرسون، دختری ۱۷ ساله است با زندگی دبیرستانی آرام و بی دردسر. اما همه چیز، از زمانی که رزانا یکی از همکلاسی هایش را در حال زنده زنده خوردن خرگوش کلاس میبیند، تغییر میکند. آیا این قضایا به دانش آموز مرموزی ربط دارد که به تازگی به مدرسه آمده؟ آیا رزانا میتواند خود را از این مخمصه رها کند؟