مثل اين ميمونه كه وقتي داري رانندگي ميكني ، حس ميكني ادمي كه توي ماشين پشت سري هست داره بهت انرژي رو منتقل ميكنه. مطمئن نيستي و دلت ميخواد دنبالش بري. همراه هم لايي ميكشيد و بعد سر دوراهي اي كه انتظارشو نداري ازش جدا ميشي و فقط داري ماشينش رو ميبيني كه دور تر ميشه و انرژي كه كمتر حس ميشه.
What will happen when Harry and Matt lost together in a creepy forest.
(English isn't my native language. So please forgive me for mistakes. Do not read if you are not into #shumdario)
خانم بنت نگران است و می خواهد که پنج دخترش ازدواج های موفقی داشته باشند. هنگامی که مرد جوان مجرد و ثروتمندی، به نام چارلز بینگلی، به ندرفیلد وارد می شود، خانم بنت به همسرش اصرار می کند تا به ملاقات بینگلی برود و ترتیب آشنایی شان را بدهد و ...
...........
"رمان مشهور جین آستین "
@janeausten
عشق گاهی شیرینه گاهی تلخ شاید گاهی هم دشوار
اما
تنها چیزی که از عشق به من رسیده تیکه های تیز و برنده احساسات خرد شدمه...
اما خب اون با همه فرق داشت ........
Kiss my neck
گردنمو ببوس ....
Bite me
گازم بگیر .....
Trace my spine
ستون فقراتم رو دنبال کن .....
Hold me down
منو تحت تسلط داشته باش.....
Use your tongue
از زبونت استفاده کن....
Make me moan
کاری کن که من ناله کنم....
DON'T STOP TILL I'M SHACKING.......
این کارو توقف نکن تا من بلرزم.......
Cover by: @ghazxl
اتفاقات عادی و طبیعی که دور و بر ما میوفتن،
تخیلات زودگذری که توی ذهنمون هست،
می تونن یه داستان بشن.
تا حالا به این فکر کردی که با نوشتن همین تخیلات زودگذر ذهنت که بهشون میگی "خزعبلات"، می تونی چه داستان های باحالی بنویسی؟
اگر میگی غیرممکنه،
یه نگاهی به این کتاب بنداز :)
Writer: Dark Angel
Best Record : #2 In Short Stories.