YIZHAN
59 stories
Heartbeat (completed)  by zahrasuju
zahrasuju
  • WpView
    Reads 95,269
  • WpVote
    Votes 19,683
  • WpPart
    Parts 52
✍ ییبو امگایی که زمانی رویای رقص داشته ولی توی یه تصادف مجروح میشه و رویاش برای همیشه از دست میده. و حالا داره با هزینه های بیمارستان و زندگی دست و پنجه نرم می کنه. شیائو ژان آلفایی ثروتمند که باید به خواسته مادربزرگش سریع بچه دار بشه تا بتونه رئیس کمپانی بشه. چه اتفاقی می افته اگه ییبو برای پول قبول کنه رحمش رو اجاره بده. آیا این راه با وجود دوست دختر ژان براشون هموار میشه؟
an unexpected love( completed)  by zahrasuju
zahrasuju
  • WpView
    Reads 9,416
  • WpVote
    Votes 2,616
  • WpPart
    Parts 20
انتخاب اینکه قلبمان برای چه کسی بتپد در دست ما نیست. قلب همیشه کار خودش را می کند و گاهی انگار عاشق همان کسی می شود که مغزمان نهیب میزند و ما را از نزدیک شدن به آن فرد باز می‌دارد... قلب و مغز وانگ ییبو هم اصلا همکاری خوبی نداشتند. هنگامی که ییبو، آن پسر را دید مغزش فرمان داد که از او فاصله بگیرد. ولی قلبش اسیر آن پسر شد. او وانگ ییبو بود ؛ پسر بزرگترین تاجر شهر و آن پسر، تنها یک ولگرد و دزد... قلب ییبو انتخابش را کرده بود که عاشق شیائو جان شود و برای اینکه جان هم عاشقش شود، هر کاری انجام دهد. اما آیا جان هم عاشقش می شد؟ چه بر سر رابطه ای می آید که بر پایه یک دروغ شکل گرفته باشد؟ °
hell(Completed) by zahrasuju
zahrasuju
  • WpView
    Reads 14,147
  • WpVote
    Votes 4,171
  • WpPart
    Parts 39
ییبو برای انجام پایان نامه ش به انگلیس میاد و به پیشنهاد استادش به یک خونه بزرگ می ره. ولی اگه ساکنین این خونه فقط چند تا آدم عادی نباشن چی؟ ییبو ممکنه با ماجراهایی روبرو بشه که اصلا فکرش رو هم نمی کنه... ماجراهایی افسانه ای و کهن
Wangxian- Yizhan one shots by FloconDeNeige_
FloconDeNeige_
  • WpView
    Reads 22,251
  • WpVote
    Votes 3,137
  • WpPart
    Parts 17
مجموعه ای از وان شات های وانگشیان و ییجان ~
  My deal with devil (one Shot)  by zahrasuju
zahrasuju
  • WpView
    Reads 1,056
  • WpVote
    Votes 210
  • WpPart
    Parts 1
اهریمنی که در هفت دریا درباره ش داستان سرایی می شد. همه می گفتن اگر خون کسی با سنگ سیاه یکی بشه اهریمنی احضار میشه و عمیق ترین آرزوهات رو برآورده می کنه. ناخدایی که کشتی و افرادش در حال بلعیده شدن توسط طوفانن و حاضره هر کاری برای نجاتشون انجام بده... هر کاری حتی اگه احضار اهریمن باشه
captive(completed)  by zahrasuju
zahrasuju
  • WpView
    Reads 14,566
  • WpVote
    Votes 2,626
  • WpPart
    Parts 12
وانگ ییبو خلبانی که در کشور دشمن سقوط می کند و به دست کاپیتان دشمن اسیر می شود چه اتفاقی می افتد اگر کاپیتان دشمن به جای تحویل دادن ییبو خیالات دیگری داشته باشد؟ این فیک ترجمه ایه
♡𝑴𝑫𝒁𝑺𝑯:𝑫𝒆𝒔𝒕𝒊𝒏𝒚♡ by wangxian_dragon
wangxian_dragon
  • WpView
    Reads 90,190
  • WpVote
    Votes 16,452
  • WpPart
    Parts 75
🦋𝐼 𝓌𝒶𝓈 𝒷𝑜𝓇𝓃 𝒻𝑜𝓇 𝒶 𝓇𝑒𝒶𝓈𝑜𝓃 🦋 [completed] 《وقتی هوانگوانگ جون و ایلینگ لائوزو در روز های اوج شکوهشون به دست تعلیم دیده هایی گمنام کشته میشن، روزگار چه تقدیری رو برای اون ها در نظر میگیره؟ آیا دوباره شانسی وجود خواهد داشت تا اون دو به هم بپیوندن و صلح و آرامش رو برای مردمشون به ارمغان بیارن؟ این رمان داستانی متفاوت از عشق، جدایی، ناامیدی و امیده. داستانی پر فراز و نشیب از سرنوشتی پیش بینی نشده و پر رمز و راز》 . ☆حتما وت بدید☆
HINATA_روبه خورشید(پایان یافته)  by fafa_hhhh
fafa_hhhh
  • WpView
    Reads 11,125
  • WpVote
    Votes 1,844
  • WpPart
    Parts 57
کاپل:ییژان (ییبو تاپ) ژانر: رمنس،فلاف، امگاورس، تاریخی .. وقتی که خورشید از سمت شرق طلوع میکنه ، هنگامی که اغوش گرمشو بر روی قله های دور دست باز میکنه و نسیم صبحگاه سبزه هارو به رقص درمیاره ؛ من اونجا خواهم‌بود . شیائوژان امگای بازیگوش و سرکشی که تسلیم سرنوشت نشده و بین افسرای سلطنتی جایی برای خودش باز کرده و رویای رییس گارد سلطنتی شدن رو داره ... و ییبویی که سالهاست سرنوشت اون رو از ژان جدا کرده، درجایی و شرایطی متفاوت برای هدفش تلاش میکنه .... تااینکه بلاخره یه روز اتفاقی همدیگه رو میبینن ولی ایا ژان حاضره به یییو کمک کنه تا به هدفش برسه ؟ سرنوشتشون اجازه میده باهم باشن یا دوباره از هم جداشون میکنه؟ پ.ن: تعداد چپترا زیاده ولی کوتاهن #Yizhan #fictional ✨
𓂃Elysian⋱ by Veronikanoir
Veronikanoir
  • WpView
    Reads 2,007
  • WpVote
    Votes 442
  • WpPart
    Parts 10
اِلیسیـان [تمام شده] ⨳ کـاپل: ییـجان ⨳ ژانـر: ماورایی، رومنس، انگست، فانتزی، ماجراجویی، اسمات ⨳ کانال: 𝗎𝗄︎𝗂𝗒𝗈𝗌𝗍𝗈𝗋𝗒 ⨳ تایپ: 𝖿︎𝖺𝗇︎𝖿︎𝗂𝖼︎/𝖻︎𝗃︎𝗒𝗑︎ 🕯 خلاصه ای از داستان: موران بعد از شنیدن افسانه‌ی «اِلیسیان» از زبان گابریل کتاب‌دارِ کاخ، درمورد این اسم کنجکاو می‌شه. اما درست زمانی که داره دنبال معنای قایم شده پشت این اسم می‌گرده، با حقیقتی درمورد زندگی خودش رو به رو می‌شه! 🧚🏻برشی از داستـــان: جان کمربندی که دستش بود رو بالا آورد و لبخند کجی زد "بلد نیستم ببندمش!" ییبو جلو رفت و وارد اتاق شد "همم..." کمربند رو از دستش گرفت و پشت سرش ایستاد. دست‌هاش رو جلوی شکمش برد و کمربند رو روی لباسش تنظیم کرد "اونجا کی برات کمربندتو می‌بست؟" جان لبخند بامزه‌ای زد و انگشت‌هاش رو روی پیشونیش کشید "خب خدمت‌کارا و اکثراً آریان این‌کارو برام انجام می‌داد..." ییبو بعد از شنیدن آخر جمله‌ش فشاری به کمربند وارد کرد که ناخودآگاه "آخی" از بین لب‌های جان خارج شد. بعد از تموم کردن کارش، عقب اومد "تموم شد..."
Dweller Of Hell by mirror_77
mirror_77
  • WpView
    Reads 32,943
  • WpVote
    Votes 7,479
  • WpPart
    Parts 116
داستانی متفاوت در دنیایی متفاوت... دنیایی که تنها متعلق به شیاطین، جادوگران، خون آشامان، گرگ ها و الف هاست. خلاصه ی این داستان در چند جمله نمی گنجد بلکه تنها باید با آن همراه شد. ماجرای رابطه ای که در ابتدا با نفرت شروع شد... یا رابطه ای که ترس و دوری بر آن سایه افکنده بود... اما چه می شود که هر کدام از این ها ممنوعه و غیر عادی باشند؟! یا چه می شود که در توهّم چندین ساله به سر برده باشند و متوجه شده باشند در تمام این مدت، اشتباه می کرده اند؟! جدا از این ارتباطات عجیب، پنهانی و غیر عادی، چه می شود اگر بلایی غیر منتظره گریبان گیر همه ی موجودات زنده شود و برای زندگی های آنان کمین کرده باشد؟ آیا این بلای ناگهانی، رابطه ی آن ها را تحت الشعاع قرار خواهد داد یا راز آن ها را فاش خواهد کرد؟ آیا آن ها می توانند بر این خوف و سایه ای که تنها مرگ را برای همگان به دنبال دارد، غلبه کنند؟ تکلیف چه خواهد شد؟ سرانجام، چه خواهد شد؟ ✨کاپل ها: ییجان ✨ و دو کاپل حاضر در داستان OK 🔥ژانر: فانتزی، انگست، ترسناک، عاشقانه، امگاورس، امپرگ ❌*کپی برداری یا بازنویسی از نوشته ها و یا محتوای داستان و استفاده از عکس ها برای داستان های با ژانر مشابه، ممنوع می باشد.*❌ سه سال و شش ماه با عشق نوشته شد زمان شروع: ۲۰ آبان سال ۱۴۰۰