خونه رو ترک کردم.
تمام چیزی که اون روز با خودم داشتم کوله پشتی و تخته اسکیتم بود، به علاوه ی مبلغ نسبتا قابل توجهی پول که پدر بزرگم برام به ارث گذاشته بود. خوشبختانه سن قانونی در مورد وراثت تو کشور من 16 سال بود و وقتی دو ماه پیش پدر بزرگ ما رو ترک کرد پول نسبتا زود به حساب من واریز شد.
بنابراین دیگه دلیلی نداشت که اونجا بمونم. بهتر بود از اون ساختمون بی روح که تقریبا 17 سال بهش می گفتم خونه می رفتم اون دو نفری که با عنوان پدر و مادر این چند سال بین دعواهاشون تلاش می کردن زندگی من رو هم کنترل کنن تنها می ذاشتم.
از اونجا دور شدم بدون اینکه بخوام دوباره در این باره فکر کنم. بیرون از اونجا من آزاد بودم که که ایده هام رو به واقعیت تبدیل کنم
برنده ی جایزه فیکشن سال در سال 95 توسط امپایر فیک
"این یعنی اینکه منم می تونم زیر قولم بزنم تا بی حساب بشیم."
سعی کردم خودمو بی تفاوت و خونسرد نشون بدم.
" اون الان کاملا بهم اعتماد داره پس مطمئن باش هر چیزی هم بهش بگی حرفتو باور نمیکنه."
با همون قیافه ی جدی چند قدم بهم نزدیک شد و نفس عمیقی کشید و گفت
"قرار نیست من بهش چیزی بگم."
بعد از اون دوباره چند قدم بهم نزدیک شد و نگاهی به اشلی کرد و بعد دو تا دستاشو روی گونه هام و لباشو روی لبام گذاشت و شروع کرد به بوسیدن من.
انقدر غافلگیر شده بودم که مثل یه تیکه یخ بی حرکت مونده بودم. وقتی لباش با لبام تماس پیدا کرد انگار به بدنم برق وصل کردن. حتی خودشم انگار اینو حس کرد. تک تک سلولهای بدنم داشت به بوسه ی اون واکنش نشون میداد و قلبم مثل طبل توی سینه م میکوبید. باورم نمیشد اون این کارو کرده باشه. با اینکه می دونستم باید پسش بزنم و جلو هر دوشون نشون بدم از این کارش بدم اومده اما بدنم سست شده بود و دلم می خواست اون ساعتها این کارو ادامه بده و من ازش لذت ببرم.
وقتی مطمئن شد که اشلی همه چیزو دیده و به خواسته ش رسیده لباشو از روی لبم برداشت و ازم یه کم فاصله گرفت و با همون حالت سرد و بی روح گفت
"چطوره خودت براش توضیح بدی."
سه گانه ی my fucking life :
فصل اول : my little big brothers
فصل دو : the change up
فصل سه : tears
خلاصه فصل اول :
جونگکوک راز بزرگی داره که از هیونگ هاش پنهانش میکنه ... ولی اتفاق جادویی که شب تولدش رخ میده درها رو به روی گذشته اش باز میکنه و همه چیز رو تغییر میده ...
بکهیون ۱۸ ساله اهل کره ی شمالی و خواهر دوقلوش ، زندانی های یکی از بازداشتگاههای پیونگ یانگ در کره ی شمالی هستند که تحت آزمایشهای غیرقانونی انسانی برای ساخت ابرانسان قرار میگیرند 💔
🌸〰〰〰〰〰〰〰〰🌸
اسم فیک رو با الهام از یکتا بودن معشوق 'وان' گذاشتم . کسی که برای عاشق تکرار شدنی نیست .
و در ادامه 'وان' استعاره ای از بکهیونه ، فردی که از جهات مختلف بی هماننده و کسی شبیهش نیست .
" تو كى هستى؟ "
" هرى پاتر."
جايى كه دراكو بايد با گرايشش كنار بياد، و جاى ترسيدن به كسى كه هست افتخار كنه.
written by: @NoticeMePotter
persian translation.
🎈ژانر:فلاف ، زندگی روزمره ، رومنس
🎈نویسنده: رز🌹
🎈خلاصه:پارک چانیول بعد از مرگ خواهر دوست داشتنی اش ، پارک یورا، و مادرش دچار یک افسردگی شدید میشه.
اون دیگه چال های بامزه اش رو نشون کسی نمیده، دیگه شیطنت نمی کنه ، کسی دیگه صدای قهقهه های از ته دلش رو نمی شنوه.
بیون بکهیون ،دانشجوی معماری داخلی، کسی که به عقیده ی خودش به دنیا اومده تا همه رو شاد نگه داره و آتیش ببارونه، با پارک چانیول آشنا میشه.
✨🎈🎉✨🎈🎉✨🎈🎉✨🎈🎉
_هی.
+چته باز؟
_بیا. برای توعه.
+برای من؟...یه دوربین؟؟؟
_آره. دوستش داری؟
+چرا برام دوربین گرفتی؟
_چون از امروز به بعد پروژه ی شادی بیون بکهیون آغاز میشه!
✨🎈🎉✨🎈🎉✨🎈🎉✨🎈🎉
امیدوارم بتونم با این رمان لحظات هرچند کوتاه اما خوشحال کننده ای رو بهتون هدیه بدم☺️
یه اوتاکوی سختگیر نق نقو چه انیمه هایی رو میپسنده؟!
این کتاب یه تجدید خاطره واسه اوتاکو های کارکشته و یه منبع خیلی مفید و قوی برای کسایی هست که میخوان تازه وارد دنیای انیمه بشن...
حتی میتونم شرط ببندم اونایی که انیمه دوست ندارن بعد از خوندن دو سه تا از خلاصه هایی که نوشتم خود به خود کنجکاو میشن و میرن دنبالش.
᯽᯽᯽
خلاصه هایی که نوشتم تماماً نتیجه ی مطالعات خودمه و از ویکی پدیا یا جایی برنداشتم پس هرگونه کپی و تقلید ازش پیگرد غیر قانونی داره
(^~^)
᯽᯽᯽
امیدوارم یکی دو سال دیگه این بوک جزو کاملترین مراجع معرفی انیمه باشه... پس برای تحقق این آرزو ستاره و کامنت به هیچ وجه یادتون نره.
دو تا آیس امریکانو با یه بستنی توت فرنگی...
^^
یعنی قرار اون کوچولو با چشمای بزرگ عسلیش هر روز به من خیره بشه و تا عمق وجودم سر بکشه؟
A Sope fanfiction
Written by VIO
Book 1 of The One series
[Highest ranking so far]
#1 in iran
#1 in btsfanfic
#1 in cute
#2 in fluff
#2 in sope
#3 in suga
#3 in jhope
#4 in bangtan