کیمتهیونگ، مکانیکِ کم سن و سالی که بهتازگی تعمیرگاهِ کوچکِ خودش رو راه انداخته، غریبانه دل به صاحب گلخونه انتهای کوچه "آسمان" میده..
اما صاحب گلخونه واقعاً کیه؟ همون مردِ آروم و عمیقیه که تهیونگِ کوچکدنیای قصه میشناسه؟ یا گلخونه فقط قرارِ روح خستهی مرد و گوشهای امن برای "خودش" بودنشه؟
عشقِ سایهوار چگونه از درونِ مرد کوچک، به وجود جئون جونگکوکِ پُرزندگیِ داستان، پُل میزنه؟
دنیای کوچک تهیونگ، باید درون دنیای وسیع مرد، جای بگیره و مرز فداکاری و خودخواهی، اینجا باریکتر از هر زمانیه.
رسیدن، پایانِ ماجرا نیست. اینجا دو مرد، برای یکی شدن، ضرب امتحانات سخت سرنوشت رو میچشن و با کفشهای همدیگه راه میرن.
کـوکـوی
رومنـس.درام.انگسـت.سَـداندینـگ