itscruelladevil
- Reads 785
- Votes 163
- Parts 1
[تمام شده]
دستاش و دورم می پیچه
گردنم و تمام پشتم و می بوسه
دل گناهکارم میخواد تا همیشه باهاش عشق بازی کنم ولی این بدن و صاحبش زیادی کثیفن، عقب وایستا یول ... نمیخوام کثیف شی!
و بغض دردناکی که حق ندارم جلوی اون بشکنمش.. نباید حال اونو خراب
کنم.. من اینو بهش بدهکارم.
دستاش و دور صورتم قاب میکنه و من حاضرم هزاربار بمیرم و توی جهنم بسوزم ولی به چشمهاش نگاه نکنم..
"عاشقتم"
به دستاش چنگ میزنم تا خودم و سر پا نگه دارم
لباش و روی لبام می ذاره و اشکام بین قطرات آب گم میشن..
این حق منه... این عذاب خودخواهی منه؛
عذاب تمام مدتیه که با جونگین بهش خیانت میکردم و حتی یه بار هم به اون فکر نکردم... من حق نداشتم باهاش اینکار و کنم...
ᴏɴᴇꜱʜᴏᴛ
➻ᴄᴏᴜᴘʟᴇ| ᴄʜᴀɴʙᴀᴇᴋ
➻ɢᴇɴʀᴇ| ʀᴏᴍᴀɴᴄᴇ, ꜱᴍᴜᴛ
➻ᴡʀɪᴛᴇʀ| ᴄʀᴜᴇʟʟᴀ