Ahhhh
7 stories
MOIRA by ParklLoey
ParklLoey
  • WpView
    Reads 7,149
  • WpVote
    Votes 1,468
  • WpPart
    Parts 16
Title: Moira Genre: Romance | Drama | Angst | Happy End Main Couple: ChanBaek Written by: Silver Loey Update: Every Thursday Status: Ongoing ______________________________ همه‌چیز از یه تصمیم ساده شروع شد. تصمیمی که معمولی به نظر میرسید طوری که کسی فکر نمیکرد بتونه آینده رو جابجا کنه. فاصله‌ی بین درست و غلط همیشه واضح نیست. گاهی فقط یه قدم اشتباه کافیه تا اعتمادها ترک بخورن و رابطه‌ها شکل تازه‌ای پیدا کنن. اینجا هیچ‌چیز سیاه و سفید نیست..خاکستری قطعا تفسیر درست تری برای رابطشونه. دو مرد با گذشته‌ای که رهاشون نمیکنه روبرو میشن و مجبورن بین موندن و رفتن، حقیقت و سکوت، یکی رو انتخاب کنن. هر انتخاب، بهایی داره حتی اگه دیر فهمیده بشه. بعضی راه‌ها فقط یه‌بار اجازه‌ی عبور میدن و وقتی ازشون گذشتی، دیگه هیچ‌چیز شبیه قبل نخواهد بود. بیون بکهیون حاضر بود همه‌چیز رو ببخشه..فقر، سختی، کتک و دعواهای بی‌پایان و حتی شکسته شدن قلبش رو... اما خیانت؟ نه! "- تو یه شب، هم همسرم رو از دست دادم..هم بهترین دوستم." "- و من، هفت ساله دارم تاوان شبی رو میدم که حتی خیانتی اتفاق نیفتاد." ______________________________
Messiah River by REDneonlight
REDneonlight
  • WpView
    Reads 65,871
  • WpVote
    Votes 15,646
  • WpPart
    Parts 51
"هرگاه دو انسان به همجنسگرایی روی بیاورند، هر دوی آن‌ها باید به کام مرگ کشیده‌شوند، برای گناه بزرگی که انجام داده‌اند!" [کتاب مقدس - لاویان - ۲۰:۱۳] شهرک متوسط‌نشین و گمنامی در گانگ‌وون، یک شب عادی از تعطیلات زمستانه با پیدا شدن جسدهایی توی رودخانه‌ی حاشیه‌ی جاده از آرامش همیشگی‌اش خارج شد. اجساد کودکان ناشناسِ شش تا ده ساله، آرام و بدون درد؛ که با نظم و به‌ترتیب در نقاط مختلف رودخانه فرستاده شده‌اند. [CHANBAEK × KAIHUN] [Crime × Angst]
༻Fᴀᴅᴇᴅ Fᴀɴᴛᴀsʏ by downtodust
downtodust
  • WpView
    Reads 30,843
  • WpVote
    Votes 6,208
  • WpPart
    Parts 72
پـــایـــــان یــــافـــتـــــــــــه فصــل ۱ : رویــایـ بی رنگـــ فصــل ۲ : آرزویـم همه تــــو فصــل ۳: آوانـــــگــــــارد درجه سنی R☠ اینتــــــرو فصــل ۱: از اینکه فردا صبح رد انگشتای بلند و خوش تراش چانیولو مثه یه چوکر دور گردنش ببینه لذت میبرد... حتی گاهی چند دقیقه جلوی آینه می ایستاد و از نگاه کردن به چوکر جدیدش دوباره داغ میشد. اینتــــــرو فصــل ۲: بکهیون قاتلیه که از بچگی برای کشتن آموز دیده. همیشه یه قاتل بی رحم بوده... همیشه... تا قبل ازینکه پارک رو ببینه و بعدش به یه قاتل عاشق تبدیل بشه. اینتــــــرو فصــل ۳: "قبل ازینکه کاملا بمیره... چند لحظه فریاد زدن و گریه کردن رو متوقف کرد و با چشم های وحشت زده بهم نگاه کرد‌. صورتش سفید میشد... لب های کبودشو تکون داد اما به جای کلمات فقط خون بیرون ریخت. وقتی که هنوز در مورد مردنش مطمئن نبودم، از گوشه چشمش یه قطره اشک روی ساعدم چکید و من بعدا روش سیگارمو خاموش کردم تا جاشو گم نکنم." تریگر وارنیـــنگ: صحنه‌ی‌قتل خونریزی خشونت غم‌انگیز اسلحه و ابزار قتل خشونت کلامی آخریـــــــــن وارن: این فیکشن شامل محتوای خشونت آمیز است و بر اساس واقعیت نوشته شده، واقعیت های ذهن نویسنده.
EGO by CynthiaPaul2002
CynthiaPaul2002
  • WpView
    Reads 66,712
  • WpVote
    Votes 15,495
  • WpPart
    Parts 38
ایگو به معنی «خود» 𖤐⃟🕸️Fɪc: EGO 𖤐⃟🕸️Gᴇɴʀᴇ: Cʀɪᴍɪɴᴀʟ, Rᴏᴍᴀɴᴄᴇ, Aɴɢsᴛ, Smut, 𖤐⃟🕸️Cᴏᴜᴘʟᴇ: CʜᴀɴBᴀᴇᴋ
𝑫𝒊𝒗𝒊𝒏𝒊𝒕𝒚 𝒎𝒂𝒏𝒏𝒆𝒓 𝒐𝒇 𝑫𝒆𝒗𝒊𝒍 [𝒄𝒐𝒎𝒑𝒍𝒆𝒕𝒆𝒅] by paradoxfic
paradoxfic
  • WpView
    Reads 12,293
  • WpVote
    Votes 3,212
  • WpPart
    Parts 38
⃤•• این داستان یک فن فیکشن (معمولی) نیست! کای کشیش خلع شده ای که در یک شب گرم با پسری غریب آشنا میشه ، اوه سهونی که از وجود خودش خسته شده‌ و این تازه شروع ماجراست. ژانر: [فلسفی، افلاطونی] وضعیت آپ : پایان یافته✓ کاپل: اوه سهون، کیم کای فرعی: کیم تهیونگ ، لو هان ، وو یی فان ، بیون بکهیون تعداد قسمت: ۲۶ پارت + ۳ اکسترا #god 🥇 #philosophical🥇 #فلسفی🥇
Undertaker (COMPLETED) by CynthiaPaul2002
CynthiaPaul2002
  • WpView
    Reads 474,875
  • WpVote
    Votes 107,353
  • WpPart
    Parts 86
✫چانیول، یه بوکسر زیرزمینی 35 سالست که تو روسیه‌ همه به اسم رایان میشناسنش و از بعد تصادف پارسالش، دنبال گذشتش و شخصی که از بعد تصادف فراموشش کرده میگرده. ✫بکهیون، بهترین بالرین و پاتیناژکار 28 ساله روسیه‌ست که به جز رنگ موهاش، انگار صورت و لحن و رفتاراش هم روکشی از یخ و سرما دارن و این حتی مشکوک‌ترش میکنه اونم وقتی از نگاهش نفرت خاصی بیرون میزنه... -بهت گفته بودم خوشم نمیاد دهنت تلخی اون قهوه لعنتی رو بگیره! -اما تو که نمیدونی بعدش لبات چقدر شیرین بنظر میرسه. -امشب عجیب نگام میکنی. -امشب زیباتر از همیشه­‌ای. -هربار بهم میگی. -هربار زیباتر میشی. -تو چی از عشق میدونی... -عشق چیز ثابتی نیست که همه به یک شکل بشناسنش و توضیح و توصیف بشه...اون فقط باارزش­ترین چیز برای داشتن، سخت‌ترین چیز برای به دست آوردن و...دردناک‌ترین چیز برای از دست دادنه. -نه...تو هیچی از عشق نمیدونی... 𖤐⃟🪦Fɪᴄ: Uɴᴅᴇʀᴛᴀᴋᴇʀ 𖤐⃟🪦Cᴏᴜᴘʟᴇ: CʜᴀɴBᴀᴇᴋ, HᴜɴHᴀɴ, KᴀɪSᴏᴏ 𖤐⃟🪦Gᴇɴʀᴇ: ᴍʏsᴛᴇʀʏ, Aɴɢsᴛ, Cʀɪᴍɪɴᴀʟ, Rᴏᴍᴀɴᴄᴇ, Nᴄ+18 فیکشن مافیایی آندرتیکر رو از دست ندید...