+فراموش نکن که یه همسر ناخواسته ای....
-منم همچین عاشقت نبودم که اینطوری میگی....
+حتی نمیتونی توجه یه بچه رو داشته باشی، اصلا تلاشی هم میکنی؟؟
-چرا فکر کردی پسرت قراره به راحتی عاشق ناپدریش بشه؟؟
+نذار هاجون بهت وابسته بشه، تو فقط موقتی اینجایی....
-پس بالاخره موافقت کردی و قراره ازم طلاق بگیری....
/چی باعث شده فکر کنید گفتن اینکه طلاق می خواید کافیه و من اجازه میدم از هم جدا شید؟؟
&یونگی بهترین گزینه برای ازدواج با تو بود، قدرش رو بدون....
#انقدر باهاش بحث نکن، اون الان همسرته و لایق احترام....
¥اگه یه ذره سیاست داشتی الان مال خودت کرده بودیش....
£تعجب میکنم چطوری تا الان لمست نکرده....
∆بهم نگو که عاشقش شدی....
.
.
.
.
_💜به دهمین بوک من خوش اومدید💜_
یکشنبه روزی معمولی بود.
روزی تعطیل که افرادِ شاغل تمام هفته انتظارِ فرارسیدنش رو میکشیدند. روزی که زوجهایی که به تازگی باهم وارد رابطه شده بودند، سر قرار میرفتند و با هدایایی همدیگه رو سرِ ذوق میآوردند. روزی که خانوادهها دور هم جمع میشدند و بوی غذا و صدای خندهها حیاطِ پشتیاشون رو پر میکرد. روزی که بچهها از شادیِ تمام شدن تکالیفشون به بازی با عروسک یا حیوانات خانگیاشون مشغول میشدند و دقیقا همون روزی که خبر یک جنایت ریشهی ترس رو در دلهای زیادی گره زد. روزی که مین یونگی، افسر عالی رتبه و خلبان تکخال سابق جتهای نظامی به جنایتی اعتراف کرد و همهی اخبار و مقالات از پیدا شدن قاتل دو مرد که مدتی پیش به قتل رسیده بودند، خبر دادند. همهی اینها در یک یکشنبه معمولی اتفاق افتاده بود.
----❦ 𝘤𝘰𝘮𝘱𝘭𝘦𝘵𝘦𝘥
𖦹 ɴᴀᴍᴇ: فوریه بیانتها
𖦹 ᴄᴏᴜᴘʟᴇ: سپ
𖦹 ᴇɴᴅɪɴɢ: هپی
𖦹 ɢᴇɴʀᴇ: جنایی، روانشناسی، عاشقانه
" تو همیشه متعلق به من میمونی اِینجِل "
توی دنیایی که مین یونگی با لقب ناکتیس رئیس مافیای خاندان مین هستش، کیم هوسوک همسر اجباریش به ندرت مرکز توجه قرار میگیره...
Couple :sope,vkook,namjin
Genre :romance,action,mafia,smut
Writer :Mikasa
هوسوک قرار بود ازدواج کنه، برای ماه عسل به ججو بره، و بعدش یه زندگی شیرین و شاد رو کنار همسرش شروع کنه؛ ولی هرگز فکرشم نمیکرد دست سرنوشت، درست یک روز بعد از به هم خوردن مراسم ازدواجش، اون رو به دلِ یه جزیرهی مرموز و یه عمارت قدیمی و نفرینشده بکشونه؛ و همون غریبهی آشنایی رو اونجا ببینه که شب قبل، داخل دستشویی تاریک یه بار، یه رابطهی کوتاه ولی سرشار از لذت و هیجان رو کنارش تجربه کرده بوده.
ɴᴀᴍᴇ:ʜᴏᴜꜱᴇ ᴏꜰ ᴍɪɴ
ᴄᴏᴜᴘʟᴇ:ꜱᴏᴘᴇ
ɢᴇɴʀᴇ:ɢᴏᴛʜɪᴄ, ꜱᴜᴘᴇʀɴᴀᴛᴜʀᴀʟ, ᴅᴀʀᴋ ʀᴏᴍᴀɴᴄᴇ, ᴛʜʀɪʟʟᴇʀ
ꜱᴛᴀᴛᴜꜱ:ᴏɴɢᴏɪɴɢ
آیا میتونم برخلاف تمام این نوزدهسال، فقط برای یک بار خودخواه باشم؟ جواب من به خودم "بله" بود. اما پدرم نظر دیگهای داشت.
اون من رو لایق رویا داشتن، نمیدونست.
------
"نبض پنهان" داستانِ استعداد، انگیزه و عشقیست که برای سالهای متوالی پنهان مونده. دنیایی که در اون هوسوک، در آستانهی شروع دههی بیست سالگیش، فرصت به دست آورن رویاهاش رو داره. اما آیا سرنوشت همونطور که اون میخواد رقم میخوره؟
نام: نبضِ پنهان
ژانر: ورزشی، عاشقانه
کاپل:سپ
-عجیبه... هر بار جون رئیس مین به خطر میافته، انگار عقل از سر هوسوک میپره. بدون یه لحظه فکر کردن، حاضره جونشو براش بده.
+همهمون همینیم احمق. این شغل ماست، یادت رفته؟
-نه... برای هوسوک فرق داره. برای اون، این فقط یه شغل نیست.
هوسوک بیرحمترین بادیگارد یونگیه؛ کسی که همه ازش حساب میبرن، هیچوقت پا پس نمیکشه و از هیچکس نمیترسه.
البته هر بار یونگی وارد اتاق میشه، زانوهاش یه لحظه سست میشن... ولی خب، اینو دیگه لازم نیست کسی بدونه.
بعد از مرگ پدر و مادرش حینِ خدمت به خانوادهی مین، هوسوک توی همون عمارت بزرگ میشه.
با شیطنتها، پرروییها و سماجتهای همیشگیش، کمکم برای خودش توی فکر و دل یونگی جا باز میکنه.
تا اینکه یه اتفاق، همهچی رو زیر و رو میکنه.
آخرین چیزی که هوسوک انتظار داشت، هماتاقی شدن با یونگی، پسرِ مدیر دانشگاه، یک پسر بد هموفوبیک، مغرور و دخترباز بود. هوسوک، به عنوان کسی که در خفا گی بود و از یک خانواده مذهبی میاومد، سعی داشت سر راه یونگی نباشه، حتی اگر پنهانی، هم اتاقیاش که پسر بدی بود و هیچی نبود جز یک دردسر رو، ستایش میکرد.
در نظر یونگی، هوسوک آدم حقیریه. اون هیچی نیست جز یک پسر گی عجیب و غریب و عینکی. ولی چه اتفاقی میافته وقتی که اون عاشق هماتاقی گیاش میشه؟
----❦ 𝘰𝘯 𝘨𝘰𝘪𝘯𝘨
𖦹 ɴᴀᴍᴇ: هماتاقی هموفوبیک من
𖦹 ᴄᴏᴜᴘʟᴇ: سپ
𖦹 ᴜᴘ ᴅᴀʏ: جمعهها
𖦹 ɢᴇɴʀᴇ: انگست، کالجلایف، عاشقانه، اسمات
𖦹 ᴇɴᴅɪɴɢ: هپی
𖦹 writer: @Lazysince1998
🥇 In #yoonseok
فیک ترجمه شده.
در طول روز، یونگی به عنوان پزشک قان ونی واسه پلیس کار میکنه.
ولی وقتی شب میاد، اون تبدیل به یه کابوس میشه.
یه قاتل زنجیرهای.
کاپل اصلی: سپ
کاپل فرعی: نامجین - ویمینکوک
تعداد قسمت: ۴۵