[از لحظه ای که عاشقت بشم ساعت شنی برعکس میشه؛ ریختن دونه های شن جای ا نتظارِ دوست داشته شدن، خبر از جدایی میده.]
التیام: بهم آوردن شکستگی و شکافتگی؛ مرمت کردن یا مرمت یافتن چیزی شکسته.
من اون شب به خودم و اون قوی سیاه قول دادم.
قسم خوردم، که فرشتمو به همه ی آرزوهاش برسونم.
و اون روحشو به من بخشید، بالهاشو به من هدیه کرد،
که تا آخر عمر، تا جایی که مرگ مارو از هم جدا کنه، مواظبش باشم. "
∷∷∷∷∷
سر پسر کوچکتر که روی شونه هاش به خوبی جاخوش کرده بود رو آروم بوسید.
ماه طلایی از این فاصله خیلی دست یافتنی به نظر میرسید، انگار اگه میپرید و دستهاشو باز میکرد،
میتونست به چنگش بیاره و میدونست که بعدش با تمام وجود و عشق اونو به پسر کناریش هدیه میکنه، هرچیزی رو میده تا اون خنده بزرگ شیرینشو دوباره و دوباره ببینه.
"امشب ستاره ها خیلی نزدیک مان، بی نهایت درخشان و زیبا، انگار هرکدومشون دارن باهام حرف میزنن، میخوای بدونی دارن چی میگن جیمین؟ "
پسر کوچکتر پوست نرم دست بزرگتر رو لمس کرد و انگشت هاشونو بین هم قفل کرد
"چی میگن تهیونگ؟ "
لبهاشو به گوش پسر چسبوند و زمزمه کرد
"دارن میگن باید براش آماده باشیم، دارن میگن بالاخره نوبت ماهم میرسه"
....
Cover by: Infectedfantasy
Vmin/short story
•کامل شده•
میگن اگه کسی ارزویی داره حتما بهش میرسه!
تهیونگ مطمئن بود که هردوشون به ارزو ها و رویاهاشون میرسن و از این رو هردوشون ارزوی همدیگه رو براورده کردن...
اما قرار نبود اینطور بشه!
قرار نبود ارزوهاشون جا به جا براورده بشه!
قرار نبود این کلمه ی سه حرفی با رویاهاشون بازی کنه!
توی لیست ارزو هاشون عاشق هم شدن جایی نوشته نشده بود!
_________________________________________
عنوان : Wishes List | لیست ارزو ها🕯
نویسنده: AHURAPAKZAD
ژانر: جنایی | انگست | رمنس
کاپل اصلی: Vmin
توجه!!!!
اتفاقات این داستان تصورات نویسنده بوده و واقعیت ندارند همچنین اشخاص این داستان تنها نقش یک بازیگر را دارند و از نام ان ها برای بهتر سازی تصورات خواننده استفاده میشود!
🥈#2vmin
🥉#3vmin
#4 vmin
#5 vimin
"گذر از ابر ها"
نویسنده: "پانیکا"
ژانر: "فلاف، رمنس، انگست"
کاپل: "لیونگ(ویمین)، کوکمین، نامجین، سپ"
~~~~~~~~~~~~~
«توجه داشته باشید که گذر از ابر ها فصل دوم فیک "مولن روژ" هست که توی پروفایلم میتونید پیداش کنید؛ لازم به ذکره که خواندن فصل دو بدون خواندن فصل یک هم کاملا امکان پذیره چرا که خط داستانی بهم ارتباط آنچنانی نداره و تنها شخصیت ها یکی هستند»
در پارت مقدمه این ارتباط توضیح داده شده.
~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~
پسر بزرگتر آروم گفت:
_چشمامو بخون!
بگو توی چشمام چی میبینی؟
پسر کوچکتر با حلقه کردن دست هاشو به دور کمرش و نزدیک تر کشیدن اون با شیفتگی آمیخته با نارضایتی زمزمه کرد:
_اقیانوس چشماتو کویر پوشونده، من بلد نیستم کویرو بخونم!
من فقط زبون اقیانوسو بلدم.
تهیونگ لنز عسلی رنگش رو به کویر تشبیه کرده بود و نامحسوس از وجودش گلایه کرده بود!
حرف های دوست داشتنیش لب پسر بزرگتر رو به لبخند بزرگ و شیرینی مزین کرد.
این پسر تمام دنیاش بود، تمامش!
~~~~~~~~~~~~
وضعیت: پایان یافته
▅▅▅▅▅▅▅▅▅▅▅▅▅▅▅▅
جیمین پسری که تو زندگیش همه چیزشو از دست داده و با مشکلات زیادی دست و پنجه نرم کرده ، خیلی یهویی بهش پیشنهاد میشه که خدمتکار شخصیه پسر پولدار بشه
و زندگی تهیونگ با ورود پسر مو زردی به عمارتش از این رو به اون رو میشه ...
حالا سرنوشت با این دو نفر میخواد چیکار بکنه ؟
▅▅▅▅▅▅▅▅▅▅▅▅▅▅▅▅
•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•
💔🖤|| روشناییِ تاریک || 🖤💔
✒ کاپل اصلی : ویمین🐣🐯
✒ کاپل فرعی : نامجین / کوکمین
✒ ژان ر : رومنس / انگست / دراما /🔞
📝 نویسنده : violet 🔮
کاپل اصلی: ویمین
[ اسنوکر در فرهنگ لغت انگلستان به معنی زیرک، مارموز و... هست و معنی آن در بازی بیلیارد پنهان کردن، از دسترس دور کردن، سد کردن و ماسک کردن است... ]
ژانر:جنایی،معمایی،انگست،رمنس،اسمات
- هیچی نگفت و رفت... همیشه همین بود خودش بهم گفته بود وقتی میخواد بره یا یهچیزی رو تموم کنه سکوت میکنه، آروم میره یهجوری میره که انگار از اول نبوده...
Hashtag Ranking: [آپ میشه]
#1 in crime
#1 in معمایی
#2 in hot
#3 in ویمین
#5 in جنایی
#6 in درام
#6 in یونگی
#7 in رمنس
#8 in fiction
#10 in vmin
#10 in jimin
#16 in bangtan
شروع نوشتن داستان: 98/10/8
پایان داستان: 401/2/10
امگایی به نام جیمین به خاطر فلج بودنش از سوی خانواده ی پدریش طرد میشود. از سوی دیگر او طبق وصیت نامه ی پدریزرگش موظف میشود تا پسرعموی الفا خود ازدواج کند.
این در حالیست که تهیونگ هم از امگا متنفر است و میخواهد هر چه زودتر از شرش خلاص شود.
***
کاپـل اصلیـ﴿ویـمیـن﴾ کامِـل شده
فَـرعــی﴿یـونـمـینـ، ویــکوکــ﴾
ژانر﴿امگاورس، امپرگ، رمنس، بی ال﴾
رده سنی﴿۱۸+﴾