💘
13 stories
Lucid dream by ArusakDolli
ArusakDolli
  • WpView
    Reads 4,967
  • WpVote
    Votes 511
  • WpPart
    Parts 19
{completed} جونگ آرچن؛ سرمایه گذاری که هیچ‌چیز جز پول براش اهمیت نداره. دانک ناتاچای؛ مدل معروفی که زبون درازیش گاهی اوقات کار دستش میده. این دو نفر همدیگه رو نمیشناسن ولی دلیلی مرموز وجود داره که باعث میشه خواب های یک‌سان ببینن. اولین برخورد این دو نفر چطوری اتفاق میفته؟ حضور پوند و پووین چقدر می‌تونه توی داستان این دو نفر تاثیر گذار باشه؟ آیا پوند میتونه تو داستان خودشون آدم خوبی باشه؟ پووین چی؟ میتونه با همه چیز کنار بیاد؟
black hole by FatemehGhorbani0
FatemehGhorbani0
  • WpView
    Reads 1,953
  • WpVote
    Votes 136
  • WpPart
    Parts 17
در این جهان سه دنیا وجود دارد دنیای رویین دنیای میانی دنیای زیرین کاپل اصلی : جونگ دانک کاپل فرعی: پوند پاوین ژانر : enemy to lovers , comedy, smut ,happy end
𝖧𝗈𝗐 𝖨 𝖬𝖾𝗍 𝖸𝗈𝗎𝗋 𝖥𝖺𝗍𝗁𝖾𝗋 '𝖯𝖾𝗋𝗍𝗁𝖲𝖺𝗇𝗍𝖺' by Kim__Laura
Kim__Laura
  • WpView
    Reads 2,374
  • WpVote
    Votes 323
  • WpPart
    Parts 28
[ Complete ] " رنگ‌ها برای آدم‌هایی‌ان که وقتِ احساس کردن دارن... ما وقت نداریم. ما فقط زنده می‌مونیم! " پرث، رئیس جوان و بی‌رحم یک خاندان مافیایی قدرتمند، سال‌هاست زندگی‌اش را به همراه پسر پنج ساله اش بر پایه‌ی کنترل، منطق و بی‌احساسی بنا کرده است. همه‌چیز زمانی تغییر می‌کند که سانتا وارد عمارت تاناپون می‌شود. رابطه‌ای که با تنش، جدال، کشش آغاز می‌شود، کم‌کم به چیزی بسیار پیچیده‌تر تبدیل می‌شود .. چیزی میان میل، وابستگی و احساسی که هیچ‌کدام از آن‌ها حاضر به نام‌گذاری‌اش نیستند. [ 𝖣𝗈 𝖭𝗈𝗍 𝖢𝗈𝗉𝗒 𝖳𝗁𝗂𝗌 𝖶𝗈𝗋𝗄 ] 📌
Daddy&Papa by tzjnto
tzjnto
  • WpView
    Reads 5,022
  • WpVote
    Votes 394
  • WpPart
    Parts 27
استانداردهای یه جامعه رو چه کسی تعیین میکنه؟ اگه کسی دوست نداشته باشه براساس اون معیار ها زندگی کنه چه سرنوشتی در انتظارشه؟ متفاوت بودن همیشه هم بد نیست! تو دنیایی که همه درگیر روابط روتین و تعریف شده هستند، آلفای جذاب ما تصمیم میگیره خودش معیارهاش رو تعریف کنه برای انتخاب شریک زندگیش. سلیقه متفاوت آلفا اون‌رو به سمت امگایی خاص سوق میده. قرارع همراه بشیم با ریتم زندگیشون و شاهد یه عاشقانه سافت و در عین حال متفاوت باشیم.
red bell~|~ناقوس سرخ by Maybe0208
Maybe0208
  • WpView
    Reads 7,434
  • WpVote
    Votes 678
  • WpPart
    Parts 45
داستانی هرچند کلیشه ای بین خانواده ای که با تکیه به هم ادامه دادن و وارثین شرکت داروسازی که ثروتشون به نسبت شغلشون زیادیه کاپل:پوند‌پووین ،پرث‌سانتاجونگ‌دانک،جیمینای‌فورث و ... ژانر: میشه گفت عاشقانه،مافیایی و اسمات
STAR ( Season 2) | Vkook by V_kookiFic
V_kookiFic
  • WpView
    Reads 185,669
  • WpVote
    Votes 24,303
  • WpPart
    Parts 35
When A Star Disappears وقتی ستاره ای ناپدید میشود (فصل دوم) -تمام شده- قسمتی از فیک: - میدونی اولین بوسه ی دنیا چطوری شکل گرفت؟ جونگکوک نگاه خمارش رو به تهیونگ دوخت و حلقه ی دست هاش رو دور گردن تهیونگ محکم تر کرد: - نه... چطور‌‌... تهیونگ نگاهی به لب های جونگکوک انداخت و بعد زمزمه کرد: - تو زمان های قدیم یک زن و مرد پینه دوز بودن که یک روز مرد وقتی دست هاش بند بود یه تکه نخ رو با لب هاش کند و بعد... به زنش گفت بیا این رو از لب من بردار و وصلش کن! زن هم که دستش سوزن و وصله بود اومد نخ رو برداره دید دستش بنده! به ناچار با لب هاش برداشت... شیرین بود.... خوششون اومد... ادامه دادن...! جونگگوک با شنیدن این داستان خنده ای کرد اما با نزدیک شدن سر تهیونگ خنده روی لب هاش محو شد و آب دهانش رو به سختی قورت داد: - اما... تهیونگ ما دستامون بند نیست... تهیونگ پلکی زد و به چشم های جونگکوک خیره شد: - ولی شاید خوشمون اومد... writer: @Moonlike_Rmy couple: Vkook Genre: Drama. Romance. Smut
Chain of passion by ArusakDolli
ArusakDolli
  • WpView
    Reads 16,217
  • WpVote
    Votes 1,088
  • WpPart
    Parts 23
(Completed) پووین همیشه یه لیتل بوی بود گرایشات بی دی اس امی داشت و دنبال یه پارتنر میگشت که اونو فقط بخاطر ارضای گرایشاتش نخواد و بالاخره یه شب تو سایت پارتنر یابی بی دی اس امی با کسی اشنا میشه که بشدت تایپشه ولی چی میشه اگه فردا تو روز اول کاریش متوجه بشه؛ پسری که دیشب باهاش چت میکرده همون رئیسش..یعنی پونده؟ برای همه کسایی که BDSM رو فرا تر از روابط جنسی میدونن.
Desiree | Vkook | Completed by V_kookiFic
V_kookiFic
  • WpView
    Reads 1,861,391
  • WpVote
    Votes 134,403
  • WpPart
    Parts 44
خلاصه: دهه ی نود میلادی. بوی قهوه ی تلخ و کلاه های کج فرانسوی. پوستر تئاتر های شکسپیر در همه جای شهر. و پسری که توی اتاق واحدش در ساختمان هبیتیت مارسی نشسته و به عاشق بودن فکر میکنه... عشق به شوهر خواهرش که نوزده سال از خودش بزرگتره... آیا تهیونگ هم میتونست دل به عشق برادر زنش بده؟ کسی که از مارسی تا سئول رو طی کرده بود تا قلب شکست خورده اش رو ترمیم کنه... .................. _ تو گنج منی...نقطه ی ضعف منی...بهونه ی من...دلیل جنونم...دلیل خشمم...خوب خودت و ببین...تو اگه مال من باشی کارت زاره...دیوونت میکنم، چشم هرکسی که نگاهت کنه رو از کاسه در میارم، دست هرکسی که بخواد بهت بخوره رو قلم میکنم، نفس هرکسی که به پوستت بخوره رو میبرم... اینارو میگم چون خودم و میشناسم، چون تو نیمه ی پنهان منی...چون تو رو سخت به دست میارم ولی اگه به دست بیارم...دیگه راه برگشتی نداری...از یه جا به بعد مال منی...و هرکسی که بخواد تورو از من بگیره باید اول از کلتم اجازه بگیره... Desiree Wr: quake Main couple: Vkook Genre: Dram, Angst, Romance, Smut
INRED | VKOOK by V_kookiFic
V_kookiFic
  • WpView
    Reads 1,381,225
  • WpVote
    Votes 92,556
  • WpPart
    Parts 124
In Red - سرخ‌پوش جونگکوک جئون، رئیس زاده‌ی بند هشتم زندان گری سی! کسی که توی سلول‌های اون زندان بزرگ شده بود و حالا یک تازه وارد توی بند هشتم، همه چیز رو بهم ریخته بود! 🔞🃏⛓ تازه واردی که بدون هیچ ترسی مقابلش می‌ایستاد و با گستاخی جوابش رو می‌داد اما کی فکرش رو می‌کرد اون تازه وارد باعث شه #غرور خود ساخته‌اش رو از دست بده؟ ⚖💰🚬 _______________________ "اگر روزی موفق شدی و پذیرش من رو برای پرستشت به دست آوردی، اونموقع جلوی تک به تک این آدمها، توی همین کلیسایی که برای معبودتون ساختید... میبوسمت! اونموقع "رئیسم" رو بعنوان "معبودم" میبوسم جئون!" writer: Nren couple: Vkook Genre: prison-crime-romance-smut
Blind spot by naana_fiction
naana_fiction
  • WpView
    Reads 2,709
  • WpVote
    Votes 249
  • WpPart
    Parts 23
هیچ‌وقت فکر نمی‌کردن یه قرار کورکورانه بتونه زندگی‌شونو تغییر بده. اما وقتی دوتا آدم تنها رو، دوستاشون تو یه بازیِ بامزه و عجیب، سر یه میز نشوندن... همه‌چی شروع شد. جونگ پسری با ظاهری بی‌نقص، بی‌پروا، مغرور و به طرز خطرناکی جذاب. دنیایش قانون دارد، نظمش بی‌رحمانه‌ست و هرچیزی باید تحت کنترل او باشد؛ از کار گرفته تا آدم‌ها. وسواس خاصی در انتخاب اطرافیانش دارد،نه هرکسی لایقِ بودن در دایره‌ی محدود و خاصِ زندگی‌اش است. در طرف دیگر دانک ایستاده؛ پسری پر از انرژی، شوخ‌طبع، پرحرف و از دور شبیه نور خورشید است. اما پشت آن لبخندهای پرهیاهو، قلبی پنهان شده که زخمی‌ست از تنهایی. همه دوستش دارند، همه می‌خواهند با او باشند. اما خودش؟ همیشه یک قدم عقب‌تر می‌ماند، همیشه از رابطه‌ها فرار می‌کند... چون خوب می‌داند دوست‌داشتن یک چیز است، ماندن چیز دیگر. وقتی دو دنیای متضاد، با نقشه‌ای از پیش تعیین‌شده، در یک قرار کورکورانه به هم می‌رسند، هیچ‌کس فکرش را نمی‌کند که جرقه‌ی عشق، از دل نفرت، وسواس و ترس شعله‌ور شود... دوستاشون فکر کردن شاید وقتشه یکی بیاد و دلشونو از این تنهایی بکشه بیرون. اما اشتباه اونا این بود که... اینا قبلاً همدیگه رو دیده بودن. و از هم، متنفر بودن. قرارِ اجباری، کل‌کل‌های ت