JK
2 stories
 impossible love(maybe) by sevda_maple
sevda_maple
  • WpView
    Reads 10,343
  • WpVote
    Votes 1,229
  • WpPart
    Parts 29
بعضی چیز ها شاید برای ما غیر منطقی و عجیب به نظر برسد ولی برای بعضی ها مثل مسکن برای تسکین درد،مثل نوشیدن آب بعد از بستنی،خواب بعد از مدرسه،گوش کردن اهنگ هنگام قدم زدن زیر بارون،خوشحالی بیست گرفتن در امتحان عمل می‌کند و همین‌قدر لذت بخش باشد،درست مثل فلیکس برای هیونجین..و همینطور سونگمین برای چان..ایا عشق ممنوعه بین شاگرد و استاد به سر انجام میرسد؟(چانمین)آیا عشق ممنوعه دو برادر ناتنی برای یکدیگر به سر انجام میرسد؟(هیونلیکس)آیا مثلث عشقی بین جونگین و سونگمین و چان به کجا خواهد رسید؟.. ☆ کاپل های این فیک:چانمین،هیونلیکس
رمان کوکوی(رمان بیبی کوچولو)  by vkookkkkkoook
vkookkkkkoook
  • WpView
    Reads 6,240
  • WpVote
    Votes 319
  • WpPart
    Parts 11
ژانر☆عاشقانه🍧کیوت🍼مافیایی🍭 تهیونگ یروز داره قدم میزنه ولی میدزدنش و به عنوان برده به جونگکوک میفروشن 🍬کاپل🍡 کوکوی 🎀سپمین🍧نامجین👾 صورتش خیس، لبش می‌لرزید، نفساش بریده‌بریده... هق هق معصوم تری زد و دستای کوچولوشو گذاشت رو چشمای درشت اشکیش جونگکوک قدم‌هاشو تند کرد. دندوناشو روی هم فشار داد. با صدای گرفته و عصبی گفت: جونگکوک: "بس کن دیگه..." اما تهیونگ بی‌صدا دوباره اشک ریخت، سرشو روی سینه ی جونگکوک افتاد گفت: تهیونگ (آروم و پر بغض): "چرا منو آوردی؟ من کاری نکردم..."جونگکوک وارد اتاق شد. تهیونگو انداخت روی تخت، نه محکم، ولی عصبی. دستاشو مشت کرده بود. جونگکوک (با صدای بلندتر، نفس‌نفس‌زن): "تا کی می‌خوای گریه کنی؟!" تهیونگ از شدت ترس، خودش رو جمع کرد. شونه‌هاش لرزید، و لب صورتی کوچولوشو گاز گرفت. جونگکوک جلو رفت، خم شد، نگاهش رو صورت اشکی تهیونگ قفل کرد. دستشو برد سمت صورت سفیدش و محکم چونه ی نرمشو گرفت تهیونگ هق هقی زد و میون هق هقش اخی گفت جونگکوک(با صدای نسبتا بلند): "ببین بچه خفه شو دیوونه‌م می‌کنی وقتی اینجوری گریه می‌کنی..." تهیونگ چیزی نگفت. فقط دستاشو دور زانوی کوچولوش حلقه کرد و با هق هق معصوم گفت: تهیونگ: "می خوام برگردم... هق ولم کن..."