تهیونگ تمام عمرش یاد گرفته بود دردهایش را پشت لبخندهایش پنهان کند؛ پسری که بیماریاش، گذشتهی تلخش و ترس از تبدیل شدن به یک بار اضافی، همیشه سایهای روی زندگیاش انداخته بود.
اما در میان تمام چیزهایی که از دست داده بود، یک نفر هنوز کنارش مانده بود؛ جونگکوک، انیگمایی که او را نه به خاطر قدرتش، بلکه با تمام ضعفها و زخمهایش انتخاب کرده بود.
وقتی سرنوشت، عشق آنها را مقابل خانواده، قدرت و رازهای پنهان قرار میدهد، تهیونگ باید با بزرگترین ترسش روبهرو شود؛ ترسی که همیشه از آن فرار کرده بود...
آیا عشق یک انیگما میتواند دیوارهایی را که سالها ساخته شدهاند فرو بریزد؟ یا تهیونگ دوباره برای محافظت از کسی که دوستش دارد، خودش را قربانی خواهد کرد؟