EMA_JEON3
کیم تهیونگِ ۲۲ ساله، فردی بسیار گوشه گیر، سرد و درونگرا که سخت پیش میاد با کسی ارتباط بگیره، تازه به سئول نقلِ مکان کرده و قراره به عنوانِ نگهبان یک کارخونهی گچ و سیمان، اونجا کار کنه.
تهیونگ فردی متکی به خودش هست و به جز گلدونی که از مادرش براش مونده، کسیو نداره اما...یه گذشتهی تاریک داره که حتی به یاد آوردنش هم باعث عذابش میشه!
اینطرف، جئون جونگکوک ۲۰ ساله رو داریم که سرشار از عشقِ به زندگی هست، فردی پرانرژی و پرحرف که طی یه تصادف، پدر و مادرش رو از دست داده اما...چه موضوعی پشتِ این تصادفه؟!
جونگکوکِ قصهی ما فقط یه مشکل داره...اون طی اون تصادف، بیناییش رو از دست داده و حالا بجز یه صفحهی تاریک، چیزی جلو روش نیست!
جونگکوک و تهیونگ چجوری باهم آشنا میشن و آیا قراره خوب پیش برن؟!
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
کاپل اصلی: ویکوک
کاپل فرعی: ندارد.
ژانر: رمنس، فلاف، زندگیِ روزمره، انگست، اندکی اکشن و اسمات🙂
وضعیت: درحال آپ
روزهای آپ: نامشخص ولی سعی میکنم زود زود💕
یه فیکِ کوتاهی که از روی یک سریال ژاپنی نوشتمش و توی آخرین پارت هم اسم فیلم رو بهتون گفتم🫡
ممنون میشم حمایت کنید، داستان شیرینی داره🩷
( حتما قبل از خوندن، سخنِ نویسنده رو بخونید)