خلاصه فیکشن پوروشا:
🍷❄️
تهیونگ یه مرد گی ۳۵ سالهست، زادگاهش روسیه بوده و به اجبار پدرش با دوست دوران بچگیش، یعنی یک زن روسی به اسم ناتاشا ازدواج کرد و ازش یک پسر کوچولو داره..
تهیونگ تاجر شرابه و تاکستان داره، پدر تهیونگ بزرگترین تاجر کرهست و میشه گفت پولدارترین فرد کرهای بعد از جنگ جهانی دومه.
تهیونگ بعد از فوت مادرش، از کره به روسیه میره و با زنش زندگی میکنه و بعد از حدودا چهار، پنج سال به کره برمیگرده و پسری به اسم جئون جونگکوک رو ملاقات میکنه، اون پسر از خانوادهی فقیریه و مادرش اون و پدرش رو ترک کرده. جونگکوک دانشکدهی هنر سئول درس میخونه و علاقه شدیدش به عکاسیه.
تصمیم میگیره از تهیونگ توی پارک عکس بگیره و اون رو بعدا به ژوژمان هفتگیش در دانشکده هنرهای زیبای سئول ببره.
و اینطوری میشه که تهیونگ، شیفتگی و علاقهی شدیدی رو نسبت به پسر احساس میکنه اما بیثباتی اون برای هر دوی اونها مشکل ایجاد میکنه...