good book
10 stories
Wild heart by tata_tt
tata_tt
  • WpView
    Reads 222,877
  • WpVote
    Votes 16,426
  • WpPart
    Parts 34
--- کیم تهیونگ، امگاییه که پدرش برای جور کردن پول شرکت در حال ورشکستگی، اونو به یه آدم سادیسمی می‌فروشه. تهیونگ بعد از اون معامله‌ی تلخ، توی یه انبار متروکه زندانی میشه و روزای سخت و پر از شکنجه رو پشت سر می‌ذاره. اما سرنوشت یه نقشه‌ی دیگه براش داشت. جئون جنگکوک، الفای اصیلی که توی یکی از مأموریت‌هاش سر از همون انبار درمیاره، تهیونگ رو پیدا می‌کنه. امگایی که شکسته و بی‌جون، دیگه هیچ امیدی به زندگی نداره. بعد از تلاش نافرجام تهیونگ برای خودکشی، جنگکوک تازه می‌فهمه که نبودنش چه خلأ بزرگی توی زندگیش درست کرده. از همون لحظه، تهیونگ تبدیل میشه به چیزی فراتر از یه نفر برای کوک؛ میشه دلیلی برای نفس کشیدن و حالا، جنگکوک حاضر میشه همه‌چیزشو وسط بذاره، تا فقط یه چیزو مطمئن کنه؛ تهیونگ زنده بمونه... و هیچ‌وقت دیگه آسیب نبینه. --- • ژانر:عاشقانه+انگست+هیجانی+امگاورس+اسمات. • کاپل: کوکوی، یونمین •وضعیت: درحال آپ
Therapy | vk.kv by meshimara
meshimara
  • WpView
    Reads 56,316
  • WpVote
    Votes 6,685
  • WpPart
    Parts 40
دارک رومنس | روانشناختی | اسمات وقتی تصمیم میگیری تمام ابعاد تاریک و رمز آلود و عجیب شخصیتت رو به رقیب کاری جدیدت نشون بدی . . _ چرا به هیچ کس اجازه نمیدی بهت نزدیک شه مهندس؟ _ چون کسی دوست نداره ساید سیاه منو ببینه. _ و اگه من دوست داشته باشم؟ _ تو خیلی نرم و لطیف و سفیدی جونگکوک! _ براش سخت و زبر و سیاه میشم مهندس... آپ، سه روز در هفته ____________________________________ تراپی یه بوک هنجار شکنانه، واقع گرا و بدون کلیشه های داستان نویسیه. برای من و تویی که عمیقا نیاز داریم به یک مهندس کیم افسانه‌ای تا روح و جونمون و جلا بده. بهش اعتماد کن به هر حال من برگشتم اونم با یک موضوع متفاوت دیگه، عمیق و به شدت جدی🫀 شیمارا Vk. kv
Prxy | پراکسی ᵃᵘ by Quiwel_
Quiwel_
  • WpView
    Reads 134,259
  • WpVote
    Votes 21,524
  • WpPart
    Parts 48
- اینکه بهت بگم ددی منو باتم می‌کنه؟ ‌‌ ‌- مگه قول ندادی وقتی از نزدیک دیدمت، مسخره‌بازی در نیاری؟ - همین‌که پاهات هنوز تو کفشته یعنی من جدی‌ام. - می‌خوام درحالی که کامل روی صورتم نشستی، با همین ‌ ‌دهن داغ لعنتی، بدون مکث برام بخوری! جونگکوک، پسری که توی کره‌ی شمالی، با قوانین سخت‌گیرش زندگی می‌کنه. اون که با کلی ریسک و دردسر به اینترنت جهانی وصل شده، با دختری از آمریکا ارتباط می‌گیره. ولی به‌محض قطع دوباره‌ی سرورها، مجبور می‌شه دنبال وی‌پی‌ان فروشی از چین بگرده. پسری به اسم وی که پولش رو می‌گیره و در می‌ره، به همین سادگی. کاپل: ویکوک ژانر: فیک‌چت، توییتر، کمدی، درام، رمنس، محدودیت سنی! نویسنده: حنان
Dandelions | Kookv by ivanka_ov
ivanka_ov
  • WpView
    Reads 6,167
  • WpVote
    Votes 659
  • WpPart
    Parts 15
تهیونگ مدت‌هاست که دل به آلفایی که توی رؤیاهاش می‌بینه، باخته؛ ولی وقتی بالاخره و بعد از کلی تلاش پیداش می‌کنه، اولین برخوردشون به بدترین اتفاق ممکن تبدیل می‌شه؛ چون اون آلفا حتی زحمت نمی‌کشه مخفی کنه که از تهیونگ بدش میاد. اما سؤال اینجاست که تهیونگ قراره پا پس بکشه؟ ممکنه از رسیدن به جونگ‌کوک ناامید بشه؟ آیا در نهایت عشق آلفا رو به دست میاره؟ "- حق با تو بود. قاصدک‌ها فقط یه مشت دروغن. هیچ‌کدوم از آرزوهام رو برآورده نکردن؛ چ... چون من تو رو خواسته بودم. آرزو کرده بودم مال من بشی؛ ولی به دستت نیاوردم. اشک‌هاش بی‌صدا روی گونه‌هاش سر می‌خوردن. - من فقط یه احمق بودم که به این چیزها باور داشتم." 𓂃Name: Dandelions (قاصدک‌ها) 𓂃Couple: Kookv 𓂃Translator: Mochi (شنبلیله)
Wild [KookV] by Dkooktae
Dkooktae
  • WpView
    Reads 443,098
  • WpVote
    Votes 57,081
  • WpPart
    Parts 38
چشم‌هاش پر از اشک بود و نگاهش پر از خشم. نمی‌خواست مقابل این مرد سر خم کنه. نمی‌خواست قبول کنه از عرش به فرش رسیده. نمی‌خواست قبول کنه که تا پنج ساعت پیش همه مقابلش خم می‌شدند و برای بردن اسبش به اسطبل پیش‌قدم می‌شدند و حالا اینطور تحقیر‌آمیز باهاش رفتار می‌کردند. مقابل رهبرِ پک دشمن زانو زده بود و دست‌هاش بسته بودند. جئون جونگ‌کوک، آلفای خون‌خالص و قدرتمندی که تنها با یک‌ماه سابقه رهبریت نیمی از کشور رو زیر سلطه داشت خیره نگاهش میکرد. بلند شد و جلو‌ اومد. مقابلش روی یک زانو نشست و محکم چونه‌اش رو توی دستش گرفت. "چه پایان غم‌انگیزی...مگه نه کیم تهیونگ؟" با نفرت به چشم‌های مرد خیره شد و جونگ‌کوک از نگاه امگا به خنده افتاد. سرش رو جلوتر برد و با لحن آرومی گفت:"از این به بعد تو قراره به من خدمت کنی امگا، هم توی قصر، هم روی تخت!" لبهاش رو به گوش امگا چسبوند و زمزمه کرد:"فقط و فقط به من نطفه نحس." Couple: KookV Genere: Omegavers, Smut, Romance, Mystry
𝑴𝒚 𝑵𝒂𝒎𝒆 𝑰𝒔 𝑲𝒊𝒓𝒂 by sheri326
sheri326
  • WpView
    Reads 106,278
  • WpVote
    Votes 12,564
  • WpPart
    Parts 44
☆ووت و کامنت در حین خواندن فیک،فراموش نشه☆ Name: #My_name_is_kira Couple: vkook/kookv Genres: action smut horror drama... story by #sheri Telegram channel: Everythingaboutbtss up time: Full / season one and season two "-من هرچیزی که بخوام رو به دست میارم ... این بار هدفم تویی..." -------------------------------------------------------- داستانی متفاوت از قاتلی بی رحم و ماموری مخفی! چه اتفاقی می افتاد که اگر انتقام رنگش رو به عشق میباخت؟
Forbidden Love | عشق ممنوعه  by kaihan_33
kaihan_33
  • WpView
    Reads 238,976
  • WpVote
    Votes 25,754
  • WpPart
    Parts 66
A stroy of a little and his caregiver _ توی این مدت که من نیستم پیش یکی از دوستام میمونی عزیزم ... - ولی بابا من که بچه نیستم ...
𝙈𝙧. 𝙋𝙤𝙨𝙩𝙢𝙖𝙣࿐ by tiny_devil
tiny_devil
  • WpView
    Reads 42,655
  • WpVote
    Votes 9,240
  • WpPart
    Parts 25
[𝘾𝙤𝙢𝙥𝙡𝙚𝙩𝙚𝙙] داستان یه پستچی تازه کار و پسری که بسته های پستی زیادی داشت! ≫کاپل: تهکوک( فاقد اسمات) ≫نویسنده : tiny_devil ≫ژانر: ریل لایف، عاشقانه، فلاف ≫دارای پارت های کوتاه
•hidden in plain sight• by mahsan_tk
mahsan_tk
  • WpView
    Reads 16,014
  • WpVote
    Votes 1,430
  • WpPart
    Parts 26
توی خیابون های شلوغ و پر تردد سئول ، کیم تهیونگ صاحب تاریکی اون شهره، و هیچکس جرعت نگاه کردن به چشم های اون رو نداره. البته همه بجز یک نفر؛ جئون جونگ کوک، یکی از رأس های اصلی امپراطوری کیم، اون بی پروا و بدون هیچ ترسی باهاش روبرو میشه.. البته این وسط کیم تهیونگ دلش رو به رقصنده ی ناشناسی میبازه؛ کسی که قلب سرد تهیونگ رو هدف گرفته بود و چیزی رو درونش بیدار کرده بود... اون میخواد به هر طریقی اون رقصنده رو پیدا کنه و حالا باید ببینیم سرنوشت چه چیزی رو براش رقم میزنه این فیکشن ورسه
Little Rose(kookv) by gannehz
gannehz
  • WpView
    Reads 32,681
  • WpVote
    Votes 5,643
  • WpPart
    Parts 26
انیگماها قدرتمندترین و خطرناک ترین آفریده ی الهه ی ماه هستند، اون ها غیرقابل کنترل و با قدرت باورنکردنی، قوی ترین و شکست ناپذیر ترین افراد روی زمین هستند. جئون جونگ کوک انیگمایی سلطنتی که در سن کم به دلیل وجودِ خطرناکش از دهکده ی سلطنتی نیوارا طرد شد و با گذشت زمان قبیله ای به دور از دهکده تاسیس کرد. و حالا پس از گذشت چندین سال... نیوارا برای محافظت از تنها دارایی باارزش حالِ حاضرش، تنها امگایی که پس از سال ها در نیوارا زاده شده، ناچار به درخواست کمک از انیگمای طرد شده میشه. _____________________________ +"اگه ناراحتت میکنه میتونم به جاش دردسر صدات بزنم." امگا این بار کاملا سر جاش نشست و اخم کوچیکی کرد. -"نمیتونی اینجوری صدام بزنی. چون دردسر نیستم." انیگما به حالت متفکر سرش رو کمی کج کرد و همزمان طناب رو از دو طرف گره زد. +"توی یک روز گذشته تقریبا نزدیک بود سه بار از روی اسب بیوفتی،یک بار از مسیر جدا شدی تا دنبال یه خرگوش بری. یک بار هم افتادی زمین و زانوت رو خراش دادی." انیگما با حوصله تعریف کرد و نگاهش رو به سمت پسر چرخوند تا واکنشش رو ببینه. +"حالا که بهش فکر میکنم تو واقعا دردسری،چری." ✧─── ・ 。゚★: *.✦ .* :★. ───✧ omegaverse,smut,romance آپ:یک یا دوبار در هفته✨ writer:ganeh