꒒.ꇙ ꉔꋬꇙꇙꏂ꓄꓄ꏂ
13 stories
ROOM 505 [L.S] by darya_mhb
darya_mhb
  • WpView
    Reads 1,061
  • WpVote
    Votes 212
  • WpPart
    Parts 5
✔️completed کامل شده --- لویی فکر میکنه شاید اودیپ سرگردان دشت تبس، سر از اتاق اون در آورده. --- از مجموعه‌ی توهم بر اساس افسانه‌ی اودیپیوس بر اساس آهنگ 505 از Arctic Monkeys جولای ۲۰۲۲-مارچ ۲۰۲۳
A HOUSE ON WATER [L.S] by darya_mhb
darya_mhb
  • WpView
    Reads 684
  • WpVote
    Votes 191
  • WpPart
    Parts 3
✔completed کامل شده --- _اینجا همیشه سرده. --- از مجموعه‌‌ی توهم می ۲۰۲۲
ELEVATOR [Z.M] by darya_mhb
darya_mhb
  • WpView
    Reads 1,801
  • WpVote
    Votes 497
  • WpPart
    Parts 3
✔Completed کامل شده --- اونها یاد گرفته بودن فرار کنن بدون اینکه واقعا بدونن چرا. بدون اینکه بپرسن چرا. و حالا تقدیر، لوله های قدیمی آسانسور رو از کار انداخته تا بفهمن چرا عشق کافی نبود. --- از مجموعه‌ی تنها شدن ژانویه ۲۰۲۱
LMLY [L.S] by darya_mhb
darya_mhb
  • WpView
    Reads 1,212
  • WpVote
    Votes 269
  • WpPart
    Parts 2
✔Completed کامل شده --- Leave Me Loving You. وقتی دوستت دارم تنهام بذار. --- از مجموعه‌ی تنها شدن ایده از اهنگ LMLY از Jackson Wang
Hanahaki[L.S] by mansurepotter
mansurepotter
  • WpView
    Reads 10,667
  • WpVote
    Votes 3,171
  • WpPart
    Parts 18
مثل زخم، مثل درد، مثل ماه نصفه و نیمه. [Completed]
Nude Artist [L.S] by mobina_k_h
mobina_k_h
  • WpView
    Reads 8,395
  • WpVote
    Votes 1,886
  • WpPart
    Parts 9
(Completed) :"پس واقعا تنهایی؟" :"چطور؟" :"تو دومین نقاشیت گفتی خرگوش نماد عشق و اهمیته و تا آخرین تابلو، من سی و دو تا خرگوش فراری دیدم." نگاهم را سمت دیوار برگرداندم و تعجب کردم که چطور به این موضوع دقت نکرده بودم... درون بیشتر تابلو ها ردپایی از حضور خرگوش بود. حتی پرت ترین نقطه ی تابلو، فضایی برای فراری دادن خرگوش داشت. و این من را غمگین می کرد. :"اوه.. متوجهشون نبودم." :"میفهمم." محتوای حساس : اثراتی از آسیب جسمی و خودکشی
NIAZ. by blueloubear
blueloubear
  • WpView
    Reads 10,720
  • WpVote
    Votes 2,613
  • WpPart
    Parts 16
من آدم نگاه کردنم؛ آدم‌ داشتن نبودم هیچوقت.
SPRING [L.S] by Ladyliama
Ladyliama
  • WpView
    Reads 4,741
  • WpVote
    Votes 1,268
  • WpPart
    Parts 18
[Complete] •short story [کاش بهت میگفتم.میگفتم که من رو نفس بکش هری؛ طوری که انگار هیچ وقت قرار نیست بازدمی در کار باشه.من رو حبس کن درون ریه هات.میبینی که بعد چطور ریشه میزنم و گل میدم و تنت رو زنده نگه میدارم.] ⚠️اگر فکر میکنید داستان های غمگین با روحیتون سازگار نیست نخونید. -اینجا خبری از اسمات نیست! -معرفی و ووت فراموش نشه⁦❤️
•Fading• [L.S]  by SeTaRe4
SeTaRe4
  • WpView
    Reads 224,740
  • WpVote
    Votes 31,969
  • WpPart
    Parts 48
[Complete] لویی زیبایی رو، ترکیب رنگ‌ها و جنس‌های مختلفی که حس ظرافت رو درون آدم‌ها به‌وجود میارن، میشناسه. اون درحالی که داره توی دانشگاه فشن میخونه، هر روز این ترکیب‌ رو میبینه. برش لباس‌ها، رنگ پارچه‌ها، پیچیدگی‌ طرح‌ها، همهٔ این‌ها کنار هم قرار میگیرن تا یه‌چیز زیبا رو بسازن. ولی وقتی که یه دانشجوی علوم با پاهای بلند و لبخندی که چال‌ گونه‌هاش رو به نمایش میزاره قبول میکنه که مدل لویی بشه، لویی میفهمه که تازه زیبایی رو پیدا کرده. هری فکر میکنه لویی فقط به کسی نیاز داره که بهش ثابت کنه چقدر زیباست. °Persian Translation°
Wheat field [L.S] by mewrySH
mewrySH
  • WpView
    Reads 5,985
  • WpVote
    Votes 1,287
  • WpPart
    Parts 10
❌تمام شده، پایان غمگین❌ لویی عصبانی بود لویی خرابکار بود لویی سیگار میکشید لویی مسخره اش میکرد لویی تکالیفش رو میدزدید هری از لویی متنفر بود هری... باید یک هفته تمام رو با لویی میگذروند...؟! این نمیتونه چیزی بیشتر از یه فاجعه باشه!