yeonbin
3 stories
Mermaid Lagoon: Celestial Shimmer by TXTFicRegion
TXTFicRegion
  • WpView
    Reads 382
  • WpVote
    Votes 37
  • WpPart
    Parts 10
↱ 𝗡𝗮𝗺𝗲 : "Mermaid Lagoon: Celestial Shimmer" ᝡ 𝗖𝗼𝘂𝗽𝗹𝗲: Soojun ᝡ 𝗚𝗲𝗻𝗿𝗲 : Fantasy, Adventure, Smut ᝡ 𝗪𝗿𝗶𝘁𝗲𝗿 : Mirage ᝡ 𝗨𝗽 𝗗𝗮𝘆 : پنجشنبه ╭┈┈⭒┈┈┈⭒┈┈┈⭒┈┈⭒ ╰⭒➛ 𝗦𝘂𝗺𝗺𝗮𝗿𝘆 : آیا به افسانه اعتقاد داری؟ یا اگه با موجودات افسانه‌ای توی یه دوره‌ی زمانی زندگی می‌کردی چی؟ در برهه‌ای که نادیده گرفته میشی، همراهیِ کسی رو نداری طوری که ذهنت از توهم بصری برای ساخت کسی که عاشق شدن رو در هر چند جهانی که وجود داره نشونت بده؛ و تمام زندگیت باید با توجه به خواسته‌ی بقیه نهاده بشه. کسل کننده‌ست، نه؟ بدون به اونجا تعلق نداری. نه به آدم‌هاش و نه به زمینی که در اون قدم گذاشته و زندگی می‌کنن. قلم سرنوشت همیشه بد خط نیست، معمولا در شرایطی که کمترین توجه رو داشته باشی خودش رو نشون میده. این بار در مکانی که برات انتخاب کرده می‌تونی قدرت‌های فراانسانی بگیری یا بلعکس با پی‌بردن به راز حبس شده‌ی قلمرو اون‌ها توی بد دردسری بیفتی. سوالم رو تکرار می‌کنم: آیا به افسانه اعتقاد داری؟
Serendipity | 𝐭𝐚𝐞𝐠𝐲𝐮,𝐲𝐞𝐨𝐧𝐛𝐢𝐧 by deobipop
deobipop
  • WpView
    Reads 13,023
  • WpVote
    Votes 1,825
  • WpPart
    Parts 17
𝐬𝐞𝐫𝐞𝐧𝐝𝐢𝐩𝐢𝐭𝐲 [completed] داستان درباره‌ی عشقِ بین شهر و روستاست...کانگ تهیون پسر شهریِ افسرده و دوستش چوی یونجون پسر هوس بازی که دنبال سکس پارتنره پا به روستایی میزارن که کاملاً مسیر زندگیشون رو عوض میکنه؛ فقط چون اونها با دوتا پسرِ روستایی آشنا میشن... ـــــــــــــــــــــــــ من دنبال تو نبودم، من منتظر تو نبودم، حتی نمیدونستم تو کی هستی، چی هستی و کجا هستی، من پیدات کردم درحالی که هیچوقت دنبالت نگشتم...مثل یه خوشبختی تصادفی یا معجزه‌ای که خدا برام فرستاده...برای همین بهت میگم سرندیپیتی، بومگیو! ..................... «لطفا تا رسیدن به اتفاقات مهم داستان صبوری کنید!» کاپل:تهگیو، یونبین وضعیت: کامل شده امیدوارم خوشتون بیاد💕
No bisou (Yeonbin)  by Sunlymoli
Sunlymoli
  • WpView
    Reads 3,271
  • WpVote
    Votes 360
  • WpPart
    Parts 5
بوسیدن، مرزی ممنوعه شده بود. خیلی ها حسرت یک بار چشیدنش رو به جهنم میبردند. فقط عده‌ی کمی قادر بودند تا نرمی لب های شخص دیگری رو حس کنند و مابقی از این لطفاتِ بهاری بهره‌ای نمیبرند. توی دنیای ما ترسِ پرت شدن از پرتگاه ممنوعه‌ها، به شکل دیوانه واری رخنه کرده بود. ترسی که تمام زندگیت رو به پایین صخره پرتاب میکرد. پس قوانین وضع شدند. بوسیدن برای عموم مردم قدغن شد تا توی لجن زاری از بدشانسی زندگی نکنند. این طوری به نفع همه بود. اما داستان ما از همین لجن زارِ ارزوها شروع شد.