Wanna read
7 stories
EMBERRED by HURAM_7117
HURAM_7117
  • WpView
    Reads 17
  • WpVote
    Votes 2
  • WpPart
    Parts 1
دو گرگ... دو تن غرق در درد و قدرت... آلفایی که زیر بار خاطراتش بی‌نفس می‌شود و چیزی مرموز، میان رگ‌هایش مرگ را به زندگی پیوند می‌زند... درحالی که در گوشه‌ای از اتاقک جنون، مرد با دیوانگی می‌غرد، پنجه می‌کشد و نام کسی را نجوا می‌کند که برایش تنها غبار است... مرگ آن‌ها رو به آغوش خواهد کشید یا زندگی؟! Two wolves... Two souls drowning in pain and power... An Alpha who can barely breathe beneath the weight of his memories, while something mysterious flowing through his veins binds death to life... Meanwhile, in the corner of a chamber of madness, man growls in insanity, claws at the walls, and whispers the name of someone who has become nothing but dust to him... Will death be the one to embrace them... or life?
Wild hazelnut🌒✨ by HURAM_7117
HURAM_7117
  • WpView
    Reads 73
  • WpVote
    Votes 7
  • WpPart
    Parts 3
گاهی عشق بوی خون می‌دهد؛ بوی باران و خاطراتی که هرگز به دست سرنوشت به گور سپرده نشده‌اند... یک جفت، دو روح گمشده و سرنوشتی که از همان ابتدا برای شکست نوشته شده بود... اما مگر عشق، دستان تقدیر را میان گرداب وجودش تحمل می‌کند؟! Sometimes love smells of blood... of rain, and of memories that destiny never managed to bury. One fated bond. Two wandering souls. A destiny written to end in tragedy from the very beginning... Yet when has love ever allowed the hands of fate to chain its heart?
Boundary Breakers🪽 by HURAM_7117
HURAM_7117
  • WpView
    Reads 21
  • WpVote
    Votes 1
  • WpPart
    Parts 3
گاهی مرزها برای محافظت آفریده نمی‌شوند... تنها سراب‌ هستند و بس... هزاران سال، نور و تاریکی با نام تقدیر، شمشیرهایشان را علیه یکدیگر بیرون کشیدند. فرشته‌ای که سقوطش باید پایان افسانه می‌بود و هیولایی باستانی که نامش را با مرگ زمزمه می‌کردند، هرگز قرار نبود در یک سرنوشت به هم برسند. اما وقتی بال‌های زرین در ژرفای دره‌ای مهروموم‌شده فرود می‌آیند، ققنوسی شیطانی از میان خاکستر برمی‌خیزد؛ نه برای نابودی، بلکه برای نجات... در جهانی که عشق، بزرگ‌ترین گناه آسمان است و حقیقت، هزاران سال پشت مُهر سکوت دفن شده، دو روح سرنوشتی را بیدار می‌کنند که توان شکستن مرز میان نور و تاریکی را دارد. Sometimes, boundaries are not created to protect... they are nothing more than a mirage. For thousands of years, Light and Darkness have drawn their blades against one another in the name of fate. An angel whose fall was meant to mark the end of a legend, and an ancient monster whose name was whispered alongside death, were never meant to share the same destiny. But when golden wings descend into the depths of a sealed abyss, a demonic phoenix rises from the ashes-not to destroy, but to save. In a world where love is Heaven's greatest sin and the truth has lain buried beneath the seal of silence for millennia, two souls awaken a destiny powerful enough to shatter the boundary between Light and Darkness.
𝗠𝗿 𝗦𝘁𝗮𝗹𝗸𝗲𝗿 | ᴋᴏᴏᴋᴠ by ituhide
ituhide
  • WpView
    Reads 255,208
  • WpVote
    Votes 35,778
  • WpPart
    Parts 23
[Completed] کیم تهیونگ سه مشکل اصلی توی زندگیش داشت. اول این که دو تا قاتل سریالی داشت که باید گیر می انداخت. دوم، یه استاکر لعنتی داشت. سومین مشکل این بود که شک می کرد رئیس جئون جونگ کوک دلیل هر دو مشکل باشه. ------------ [- نظرت راجب یه قهوه چیه؟ مرد رو به روش با خوش اخلاقی پرسید و تهیونگ لب هاشو محکم به هم فشرد. - واقعا دوست داشتم قبول کنم، ولی متاسفانه یه شرایطی دارم که نمیشه. اخمای مرد در هم پیچید و با ناراحتی واضحی پرسید: - چه شرایطی؟ سنگینی دست گرمی که روی کمر تهیونگ نشست انقدری بود که تکون آرومی خورد. جونگ کوک با لبخندی که با چشم های سرد و بی روحش تضاد داشتند گفت: - متاسفانه کارآگاه کیم یه استاکر داره. یه استاکر دیوونه، تا اونجایی که شنیدم. می دونی که چی می گم؟ از اونا که آدم ها رو بخاطر دست زدن به معشوقه اشون تیکه تیکه می کنن. به آرومی. با درد. بعد تک خنده ای زد و گره انگشت هاش دور کمر تهیونگ محکم شدند. - مگه نه کارآگاه؟ تهیونگ حتی مکث هم نکرد، فقط در حالی که تند سر تکون می داد با لحن بدبختی گفت: - د..درسته. یه روانی واقعیه.] 𝘊𝘰𝘶𝘱𝘭𝘦: 𝘒𝘖𝘖𝘒𝘝, 𝘯𝘢𝘮𝘫𝘪𝘯 𝘎𝘦𝘯𝘳𝘦: 𝘙𝘰𝘮𝘢𝘯𝘤𝘦, 𝘔𝘢𝘧𝘪𝘢, 𝘊𝘳𝘪𝘮𝘦, 𝘛𝘩𝘳𝘪𝘭𝘭𝘦𝘳, 𝘚𝘮𝘶𝘵🔞 𝑾𝒓𝒊𝒕𝒆𝒓: 𝑰𝒕𝒖 𝑯𝒊𝒅𝒆 🚫DO NOT COPY THIS WORK🚫
French Stalker | ᴷⱽ ᴬᵁ ᶜᵒᵐᵖˡᵉᵗᵉᵈ by IELAORIGINAL
IELAORIGINAL
  • WpView
    Reads 105,116
  • WpVote
    Votes 12,731
  • WpPart
    Parts 32
KOOKV AGE GAP / MAFIA / CRIMINAL / SMUT / SLOW BURN / DARK COMEDY ••• ‌تهیونگ مدل مشهور سلین، گیر استاکر پررو و سمجی افتاده که هرجا میره دنبالشه و کل پاریس رو برای جلب توجهش زیر و رو می‌کنه. به قدری که حالا همه روی اینترنت دارن تهیونگ‌ رو با پسری که ازش متنفره شیپ می‌کنن! - داری استاکم می‌کنی، عوضی؟ - بهش میگن دنبال کردن علایق! آپ: فول شده
cage -ᴼⁿᵉˢʰᵒᵗ- by Vkookand23
Vkookand23
  • WpView
    Reads 7,095
  • WpVote
    Votes 448
  • WpPart
    Parts 4
-قفس- وانشات وقتی بعد ۲ سال و هشت ماه نصفه شب اکسشو دم در دید ، خشکش زد. طبیعتا با یادآوری خاطراتش به هیچ وجه قدرت مخالفت یا پس زدن آلفا رو نداشت. -مثل اینکه باید یادت بیارم صاحبت کیه. بخای یا نخای تا اخر عمرت تو قفس من گیر افتادی تهیونگ. نزار که اوضاع برا خودت سخت تر شه. couple:kookv,vkook Genre: smut,oneshot writer:cillian .Two version. این بوک در دو ژانر کوکوی و ویکوک نوشته میشه.. ''اگه از بوک اسمات خوشتون نمیاد پیشنهاد میکنم اصلا نخونید'' کامنت پلیز.
Prison Daddies IV by MoaningForMin2
MoaningForMin2
  • WpView
    Reads 133,578
  • WpVote
    Votes 3,984
  • WpPart
    Parts 26
Jeon Jungkook was heartbroken at the age of 19 when his teacher, Kim Taehyung rejected him. Now - years later - that same teacher is arrested and serving in the prison where Jungkook is the jailer. TOP KOOK | BOTTOM TAE