Taekook_velour's Reading List
3 stories
So Possessive Vkook  by Taekook_velour
Taekook_velour
  • WpView
    Reads 55
  • WpVote
    Votes 10
  • WpPart
    Parts 3
❀ɴᴀᴍᴇ ꜰɪᴄᴛɪᴏɴ: ꜱᴏ ᴘᴏꜱꜱᴇꜱꜱɪᴠᴇ ❀ᴄᴏᴜᴘʟᴇ: ᴋᴏᴏᴋᴠ ❀ ɢᴇɴʀᴇ: ᴄʀɪᴍᴇ, ʀᴏᴍᴀɴᴄᴇ, ᴀᴄᴛɪᴏɴ, ᴅʀᴀᴍᴀ, ᴍᴀꜰɪᴀ ᴀᴜ ❁ᴛʀ/ᴇᴅ:: لیلیوم ❀❀❀ مـالـک بی رحــم وارث ویرانگری، یا قربانیِ گناه؟ تهیونگ یاد گرفته بود در قفس طلاییِ میراث پدرش، فریادهاش رو پشت لبخندهایی درخشان دفن کنه. اما درست زمانی که باور کرد خوشبختی افسانه‌ای‌ست که برای او نوشته نشده، سایه‌ی یک هیولا روی دنیاش سنگینی کرد. جئون جونگکوک؛ مردی که بوی خطر می‌داد، اما شاید تنها کسی بود که کلید شکستن این قفس رو در مشت داشت. آیا این یک نجاتِ مقدسه یا سقوط به ویرانیِ عمیق‌تر؟ وقتی مرز بین ترس و امید از بین بره، جانی و منجی یکی می‌شوند... -وقتی نمیدونی دردم چیه چه کمکی میتونی بکنی ؟ +فقط اسمش رو بهم بگو. اگه این چیزیه که میخوای ، من اونو میکشم اگه خودت نمیتونی تمومش کنی ، من اینکارو برات انجام میدم
Captain VKOOK by Taekook_velour
Taekook_velour
  • WpView
    Reads 237
  • WpVote
    Votes 24
  • WpPart
    Parts 4
❀ɴᴀᴍᴇ ꜰɪᴄᴛɪᴏɴ: ᴄᴀᴘᴛᴀɪɴ ❀ᴄᴏᴜᴘʟᴇ: ᴠᴋᴏᴏᴋ ❀ ɢᴇɴʀᴇ: ʀᴏᴍᴀɴᴄᴇ, ᴀᴄᴛɪᴏɴ, ꜱᴍᴜᴛ, ᴇɴᴇᴍɪᴇꜱ ᴛᴏ ʟᴏᴠᴇʀꜱ ❁ᴛʀ/ᴇᴅ: شبگرد، نجواگر کـاپیـتـان هیچ‌کس به او نگفته بود که گاهی شکارچی، خودش شکار میشود. جونگکوک برای انتقام وارد یک بازی فریب شد؛ با هویتی جعلی، نقشه‌ای بی‌نقص و هدفی مشخص برای ... شکستنِ قلب کاپیتانی که از او متنفر بود. اما بازی‌ خیلی زود از کنترل خارج شد. مرز بین نفرت، دروغ و احساسات واقعی کم‌رنگ شد و حالا کسی که بیشتر از همه در خطر شکستن بود، خودِ جونگکوک بود. میان نفرت، خیانت، کشش و حقیقتی که دیر یا زود برملا میشود، فقط یک سؤال باقی می‌ماند: وقتی حقیقت بالاخره فاش شود، آیا عشق می‌تواند از زیر آوار خیانت جان سالم به در ببرد؟ یا این بازی، همه‌چیز را نابود خواهد کرد؟ _ باید قبل از اینکه تصمیم بگیری یه احمق فاکی باشی به اینجاش فکر میکردی +کاپیتان از همون اولین لحظه‌ای که دیدمتون؛ همیشه دلم میخواست یه چیزی رو بهتون بگم ... با تموم وجودم ازتون متنفرم
Twist Of Fate vkook by Taekook_velour
Taekook_velour
  • WpView
    Reads 168
  • WpVote
    Votes 19
  • WpPart
    Parts 3
ᵀᵂᴵˢᵀ ᴼᶠ ᶠᴬᵀᴱ ᶜᴼᵁᴾᴸᴱ: ⱽᴷᴼᴼᴷ ᴳᴱᴺᴿᴱ: ᴿᴼᴹᴬᴺᶜᴱ, ˢᴹᵁᵀ ᵂᴿᴵᵀᴱᴿ: ᴿᴬʸᴬ بازی تقدیر جونگکوک هیچ قصدی برای ازدواج با کسی که حتی یک بار هم ندیده بود نداشت. اما وقتی خانواده‌ها برای مشخص کردن تاریخ عروسی دور هم جمع شدن، فهمید این نامزدی برخلاف تصورش کاملاً جدیه. پس تصمیم گرفت فرار کنه. +تو برای چی اینجایی؟ -گفتن نامزدم اینجاست خواستم باهاش آشنا بشم و فهمیدم از نظرش به از دماغ فیل افتاده ی عوضیم