[1D Besties]
20 hikaye
The Styles Effect [COMPLETE] tarafından Chingyonce
Chingyonce
  • WpView
    Okunma 1,575,197
  • WpVote
    Oy 88,395
  • WpPart
    Bölüm 13
I escaped my reality by reading fanfictions. They escaped their fanfictions to become my reality.
Her Effect [COMPLETE] tarafından Chingyonce
Chingyonce
  • WpView
    Okunma 832,690
  • WpVote
    Oy 56,728
  • WpPart
    Bölüm 2
Sequel to The Styles Effect (Must read The Styles Effect first if you haven't before reading this one)
Hidden( translated to persian ) tarafından deliiiled
deliiiled
  • WpView
    Okunma 406,924
  • WpVote
    Oy 37,518
  • WpPart
    Bölüm 96
He was like a moon part of him was always hidden. اون شبیه ماه بود قسمتی از اون همیشه مخفی بود.
Freedom of Sin tarafından atalebymystery
atalebymystery
  • WpView
    Okunma 72,826
  • WpVote
    Oy 11,514
  • WpPart
    Bölüm 51
«آزادی گناه» من یک انسان آزادم! من اجازه دارم تمام قوانین انسانیت رو درهم بشکنم... از مخالفانم بهره‌کشی کنم... هر کس سر راهم بایسته رو بکشم... اعتقاداتی که از نظر خودم غلطه رو نابود کنم... چون من یک انسان آزادم! A Harry Styles Fanfiction
Angel Of The Darkness tarafından sarehkz
sarehkz
  • WpView
    Okunma 131,097
  • WpVote
    Oy 10,016
  • WpPart
    Bölüm 130
زندگی بوسیله تضادهاست که مفهوم پیدا میکند. تاریکی و روشنی...عشق و نفرت...سیاهی و سفیدي...شب و روز...شیطان وفرشته!! و چه به آشوب کشیده میشود زمانی که دو جهان با یکدیگر آمیخته شوند وتضادها در مقابل یکدیگر قرار بگیرند. من فراتر از قوانین قدم گذاشتم و طعم میوه ممنوعه را چشیدم. و چنان با شراب عشقش مست شدم که از یاد بردم زیر پا گذاشتنممنوعه ها چه عذابی را دامن گیرم خواهد کرد. زمانیکه خودت را در دستان موجودي ز تاریکی بسپاري مسلما آخر این مسیر هم چیزي جز تاریکی نخواهد بود. ولی من نترسیدم..حاظرم هر چقدر که به طول می انجامد در سیاهی دست وپا زنم چرا که این قیمت بوسیدن دوباره لب هاي آتشینشاست. .
Slave Of The Darkness tarafından sarehkz
sarehkz
  • WpView
    Okunma 108,497
  • WpVote
    Oy 10,260
  • WpPart
    Bölüm 57
من بهش یه بوسه روی گونه دادم قبل اینکه به گوشش برگردم. من شاهرگی که بهش نیاز داشتم رو دیدم. با بوسیدن پوست ظریفش آمادش کردم برای کاری که قرار بود انجام بشه. دندون های نیشم از همیشه تیز تر بودن. آماده برای دریدن! من دندون هام رو توی شاهرگش فرو بردم و دو سوراخ روی گردنش به جا گذاشتم.. بقل گوشم نفس نفس میزد.. خون خیلی سریع دهنمو پر کرد..مایعی گرم و لذیذ که از گلوم پایین میرفت.. اون از درد شروع کرد به بی طاقتی کردن.. ولی لبامو به هیچ عنوان از تنش جدا نکردم .. تا به حال چیزی مثل این رو نچشیده بودم.. داشتم مثل یه حیوون غرش میکردم.. غریضه ام داشت دیوونه میشد.ولی اهمیت ندادم..این چیزیه که هستم!
+2 tane daha
Roommates(Persian Translation) tarafından pardis_bartra
pardis_bartra
  • WpView
    Okunma 105,344
  • WpVote
    Oy 10,243
  • WpPart
    Bölüm 29
چیکار می کنی اگه هم اتاقیت کسی باشه که بیشتر ازهمه ازش بدت میاد؟امی الان داره زندگی می کنه با دشمنش ،کسی که قلب اونو شکسته و اون ازش بدش میاد اون کسی نیست جز هری استایلز .