جایی که من توش بزرگ شدم باید برای زنده بودن خودت دیگری رو میکشتی...
باید میدویدی تا دیگران تورو نکشن...
پس من هم تو تمام عمرم برای زنده بودن دویدم...
جایی که من ازش اومدم احساسی بودن با مرگ برابر بود...
پس دیگه احساس نداشتم...
احساسات توی زندیگم جایی ن داشتن...
جایی که من ازش اومدم همه مثل همن...
بی حس ، سنگدل ، بی روح...
فقط تعداد خیلی کمی بودن که تفاوت داشتن...
ولی این به این معنی نبود که شبیه من باشن...
من متفاون بودم...
همچنین تنها...
تا اینکه به یه پسر با موهای عجیب غریب برخورد کردم...
چشماش وحشی بودن طوری که هر لحظه اماده ی شکار بود...
خبر نداشتم زیر اون چشمای وحشی کسی قایم شده که درست مثل منه...
......
ژانر : عاشقانه / اکشن / درام
اشلی بنسون دختر بزرگترین سرمایه گذار نیویورک که زندگی اون آرزوی همه ی هم سن و سال های اون بود ...ولی اون زندگی ع الی ازش دزدیده میشه .... و اون بر میگرده تا زندگيشو پس بگیره و وسط نقشه ی انتقامش درگیر یه مثلث عشقی میشه .....
ما تو مدرسه ی شبانه روزیه m.mcCartney بزرگ میشیم تا وقتی که زمانش برسه و اگه شانس بیاریم میتونیم یه شغل پیدا کنیم و بیرون از اینجا کار کنیم
و این داستان زندگیه ماست
.
.
.
.
دوستان این داستان جدیدمه سبک درام امیدوارم بخونید و خوشتون بیاد
والبته بگم شخصیت های این داستان از گروه وان دایرکشن نیست
تصمیم گرفتم آهنگای غمگینی که معنی قشنگی دارن جمع کنم و برای کسایی که انگلیسی رو دوست دارن ترجمه کنم. لطفا حتما نظر بدید و اگه آهنگی رو دوست داشتید بگید ترجمه شو میذارم . در ضمن اکثر آهنگا مفهومی ترجمه شدن
این داستان یه مثلث عشقیه بین یه دختر ساده و درس خون به نام کامیلا، بهترین دوستش کلی که یه پسر درس خون مثل خودشه و یه پسر هات و جذاب و به قول معروف بچه بد (bad boy) مدرسه به نام هانتر که یه راز بزرگ داره که هیچ کس ازش خبر نداره.
هیچ کس هیچ وقت نمیفهمه تو گذشتت با چه چیزایی روبرو شدی
هیچ کس هیچ وقت نمیفهمه چقدر درد تو سینت داری
هیچ کس هیچ وقت نمیفهمه چقدر شبا تو خلوت خودت اشک ریختی
هیچ کس هیچ وقت نمیفهمه که همه چیزت رو از دست داری
هیچ کس هیچ وقت نمیفهمه یه کلمه سادش چه تاثیری روت میذاره
هیچ کس هیچ وقت نمیفهمه برای هر روز زندگیت داری مبارزه میکنی
اما
.
.
.
.
چه اتفاقی میفته وقتی یه نفر پیدا میشه که همه چیز رو میفهمه؟!
داستان انگليسي فارسى اى درمورد آریانا پهلوان، دختری هجده ساله است که به تازگی از ایران به انگلیس مهاجرت میکند. او در لندن در مدرسه ای شبانه روزی ثبت نام می کند و. در كنار اتفاقات گوناگون، با پسرى به نام هرى استايلز كه عضو يكى از گروه هاى موسيقى دبيرستان هست آشنا ميشود...