«طبقهی بالا»
من تنهای تنها بودم! یادم نبود چند وقته...
سالها...
خاطرات کمکم پاک شدن. حتی اسمم رو به سختی به یاد میآرم.
شب و روزها میگذرن. یادم نیست به چه گناهی این جا حبس شدم. هیچی یادم نیست...
تنهایی، تنهایی، تنهایی...
...و بعد، یه روز در صدایی کرد و من به جای صورت روانپزشک، چهرهی یه دختر جوان رو توی چارچوب در دیدم!
...که وحشتزده به من خیره شده!!!
A Niall Horan Fanfiction
Because you're a Girl!
دخترها انسان های محدودی هستند
محدود برای خندیدن
محدود برای شب گردی
محدود برای لباس پوشیدن
و محدود برای عاشق شدن!
اینها به اضافه زیبایی صورت و اندام یک دختر رو میسازه
و همه چیز از بیرون زیبا و پرستیدنی است تا زمانی که درونش را ببینی
بدنی که همه زیبایی هایش را میبینند روحی مملو از درد و دلتنگی دارد...
نمیتونستم ادامه بدم.
همه رفته بودن.
رفتم جلوی قبرش.
به اسمش و عکسش که داشت میخندید نگاه کردم.
صداش تو مغزم تکرار میشد.
«میدونی چیه؟ میخوام عشقمو بهتر از کلمات بهت نشون بدم.» بهش گفتم.
دستمو کردم تو جیبم.
درش آوردم و گذاشتمش رو سرم.
چشمامو بستم.
«بهتر از کلمات..» زمزمه کردم و ماشه رو کشیدم.
Perrie Edwards, a 19 year old girl who is a free lance makeup artist and a student. She goes to Uni. But it's summer. She applied for One Direction. And got accepted. So she goes with one direction in the Take Me Home tour. And did I told you? She's a directioner and a Zayn girl. What would happen? Is Zayn gonna friend-zoned her or is he gonna fall for her because of her irresistible eyes?