fan fiction
78 historias
afraid( Persian Translation) por curlyat1380
curlyat1380
  • WpView
    LECTURAS 20,920
  • WpVote
    Votos 2,460
  • WpPart
    Partes 21
" بهت اطمینان میکنم " اما وقتی که کلمات از دهنم خارج شدن پشیمون شدم. داستان توسط خودمون ترجمه شده و کپی ممنوعه بخونیدش خیلی داستانه عالیه ;) [رتبه 21 در فنفیک های واتپد]
 The Bullets (Harry styles) por harrygirllll23
harrygirllll23
  • WpView
    LECTURAS 52,190
  • WpVote
    Votos 3,253
  • WpPart
    Partes 32
-از دوست داشتن من دست بکش من بهت اسیب میزنم -میخوام ولی نمیتونم... وابسته بودن بدترین بیماری هست که یک فرد میتونه مبتلا شه:) Harry styles fanfiction by sky girl
Sky girl(the100|H.S) por Larry_iran
Larry_iran
  • WpView
    LECTURAS 59,304
  • WpVote
    Votos 4,822
  • WpPart
    Partes 37
انسان؟خيلي وقته چيزي ازشون نشنيدم! اينجا فقط بايد هيولا باشي! ________ اين داستان شامل صحنه هاي خشن و مثبت هجده ميباشد! اگر مشكل داريد خواهش ميكنم وارد نشويد!❤️ #9 in fanfiction
puppet Boy(h.s Au) por pizzalandofniall
pizzalandofniall
  • WpView
    LECTURAS 1,377
  • WpVote
    Votos 158
  • WpPart
    Partes 4
"عروسک قشنگ من....." این یه تراژدیه غمگینه .. من قراره بمیرم و چیزی اینو عوض نمیکنه! #horror
Hurricane{Z.M} por zayniction
zayniction
  • WpView
    LECTURAS 17,715
  • WpVote
    Votos 2,537
  • WpPart
    Partes 37
احساس کردم چشماش داره بین ما می چرخه. ـ یک این جا هیچ کس به هیچ وجه رابطه ی جنسی نخواهد داشت.برام هیچ فرقی نمی کنه زن با زن‌,مرد با مرد,زن بامرد. ـ دو اینجا هیچ کس از من نمی پرسه "چرا" و من تنها کسی ام که می پرسه. ـ سه من سر وقت میام و میرم و شما هم بدون حتی یک دقیقه تاخیر باید اینجا باشید. ـ چهار..ـ دوباره شروع به راه رفتن کرد و به همه با دقتی که خاص خودش بود نگاه می کرد ـ من به انتخاب آقای وارنر احترام میذارم ـ ولی نارضایتی از صداش میبارید ـ ولی فکر نمی کنم وجود ی زن توی آشپزخونه ضروری باشه چه برسه به چند تا. مکث کرد و ادامه داد:پس ی کاری نکنید که نظرم راجع به احترام به خواسته ی سر آشپز قبلی عوض بشه. بعد از چند لحظه که انگار چند سال بود دوباره شروع به قدم زدن کرد. ـ و هر کس از قوانین سرپیچی کنه بی برو برگرد اخراجه....و اولین روز کاری تون رو بهتون تبریک می گم. ~~~~~ Zayn Malik fanfiction
Stupids por atalebymystery
atalebymystery
  • WpView
    LECTURAS 117,619
  • WpVote
    Votos 16,764
  • WpPart
    Partes 49
«احمق‌ها» من معمار نیستم ولی می‌دونم پیش از این که قصر بسازی باید آلونکت رو خراب کنی. نمی‌تونی روی همون زمینی که آلونک داری قصر رو هم بخوای. قبل از این که برجت ده‌ها متر بالا بره... اول باید چند ده متری رو پِی بکنی و پایین بری. من معمار نیستم ولی زیاد تو حرفه‌ی این و اون سرک می‌کشم : ) A Zayn Malik Fanfiction
Pretty Hurts [Harry Styles] por shiiwid
shiiwid
  • WpView
    LECTURAS 49,016
  • WpVote
    Votos 4,408
  • WpPart
    Partes 87
"...من تنها بودم،توی حصاری که واسه خودم ساخته بودم زندانی شدم،وابسته به خودکشی بودم،من افسرده شدم،احساس افتضاحی داشتم،همه‌ چی واسم داغون بود. اما هیچوقت نمیدونستم که یه نفر میتونه وارد حصارم بشه و تمام چیزی که اذیتم میکنه رو درمان کنه..."
Alien [Z.M] por nil_rz
nil_rz
  • WpView
    LECTURAS 67,312
  • WpVote
    Votos 6,532
  • WpPart
    Partes 44
[COMPLETED] - ما تنها نیستیم ! -
Twinge (Styles brothers Fanfic) por onedirection_iran_
onedirection_iran_
  • WpView
    LECTURAS 71,534
  • WpVote
    Votos 7,252
  • WpPart
    Partes 86
+تو كارى كردى كه اون ازت متنفر بشه! -چى...؟ +تو داشتى بهش تجاوز ميكردى!كسى كه داداشت عاشقشه!ادوارد دارى چيكار ميكنى؟اين تو نيستى! -من...خداى من،من داشتم چيكار ميكردم؟ +توى لعنتى به خاطر يه شرط تمام زندگيتو به فاك دادى! *به عقب تلو تلو ميخوره و سوار ماشين ميشه* +كدوم گورى دارى ميرى؟ +ادوارددد! سياهى مطلق...به ياد نياوردن هيچى. عذاب وجدان. *** -من كْيَم...؟