rahateharnchi's Reading List
28 kuwento
100 Voicemails || Persian Translation ni candysog
candysog
  • WpView
    Reads 2,766
  • WpVote
    Mga Boto 690
  • WpPart
    Mga Parte 21
بعد از یه تصادف,استیو کارلتون هیوده ساله تو کما میره و وقتی بعد از چند ماه بیدارمیشه,حافظشو از دست داده. اون شروع میکنه به خوندن پیام های صوتی توی گوشیش,و سعی میکنه یه نشونه بدست بیاره ,از کسی که قبلا بوده. پیام های صوتی ای که از طرف یه دختر به اسم آری براش فرستاده شدن شاید بتونن جواب سوالش باشن. writer:@HSH_deathstar #3 in short stroy. all side covers in this book belong to their respective owners.
Alien [Z.M] ni nil_rz
nil_rz
  • WpView
    Reads 67,499
  • WpVote
    Mga Boto 6,542
  • WpPart
    Mga Parte 44
[COMPLETED] - ما تنها نیستیم ! -
Stupids ni atalebymystery
atalebymystery
  • WpView
    Reads 117,775
  • WpVote
    Mga Boto 16,764
  • WpPart
    Mga Parte 49
«احمق‌ها» من معمار نیستم ولی می‌دونم پیش از این که قصر بسازی باید آلونکت رو خراب کنی. نمی‌تونی روی همون زمینی که آلونک داری قصر رو هم بخوای. قبل از این که برجت ده‌ها متر بالا بره... اول باید چند ده متری رو پِی بکنی و پایین بری. من معمار نیستم ولی زیاد تو حرفه‌ی این و اون سرک می‌کشم : ) A Zayn Malik Fanfiction
lover killer ( Z . M ) ni iranian_fanfiction
iranian_fanfiction
  • WpView
    Reads 23,857
  • WpVote
    Mga Boto 2,219
  • WpPart
    Mga Parte 43
-کارشو تموم کن نمی تونم -چرا ؟ چون اسیر اون چشمای کریستالی شدم
Unpublishable ni shiiwid
shiiwid
  • WpView
    Reads 2,412
  • WpVote
    Mga Boto 340
  • WpPart
    Mga Parte 10
شاید این همه به فکر هم بودن خود عشق باشه، فقط دختر متوجهش نشده...!
guilty pleasure [Liam Payne] ni shiiwid
shiiwid
  • WpView
    Reads 14,474
  • WpVote
    Mga Boto 1,545
  • WpPart
    Mga Parte 62
وقتی عاشق کسی هستی که داره تو رو به قتل می‌رسونه،برات انتخابی باقی نمونده. چطور میتونی فرار کنی؟ چطور میتونی بجنگی؟ وقتی که تمام این کارها بیشتر به اون صدمه میزنه... وقتی زندگیت تمام چیزی هست که میتونی به اونی که دوسش داری بدی،چطور نمیتونی تقدیمش کنی؟ اگه اون کسی هست که خالصانه دوستش داری...
VENUS ni 1d__ff
1d__ff
  • WpView
    Reads 318
  • WpVote
    Mga Boto 42
  • WpPart
    Mga Parte 5
موهاش رنگارنگه ذهنش تاریک..!
Who knew? (Persian translation) ni JBiran
JBiran
  • WpView
    Reads 2,321
  • WpVote
    Mga Boto 137
  • WpPart
    Mga Parte 6
اين فنفيك درباره ى دختر اسكوتر براون كه مدير برنامه هاى جاستينه، هست. اون ١٨ سالشه و هم سنه جاستينه و از جاستين متنفره. "پدر من اسكات براونِ، يا همونجورى كه بيشتر شماها 'بليبر ها' اونو اسكوتر صدا ميكنين، و بله پدر من جاستين بيبر رو مديريت ميكنه. شما ها شايد فكر ميكنين كه من خوش شانس ترين دختر روى زمينم، ولى شما اشتباه ميكنين! جاستين اذيت كننده ترين، خودبين ترين و احمق ترين آدميه كه تا حالا ديدم! اون خيلى خوب و پر اهميتِ از بيرون ولى وقتى ببينى كه اون واقعا چه شكليه، با من مواقفت ميكنين......"
Game Of Death ni OneD_fanfics
OneD_fanfics
  • WpView
    Reads 641
  • WpVote
    Mga Boto 24
  • WpPart
    Mga Parte 5
گاهی اوقات، صدای سکوت، .....ترسناکترین صداست..... مخصوصا اگر سکوت، "سکوت قبل از مرگ" ، باشه.... مخصوصا اگر جو، "جو مرگ" باشه.... مخصوصا اگر بازی، "بازی مرگ" باشه..‌..
different words ni negnegin
negnegin
  • WpView
    Reads 9,033
  • WpVote
    Mga Boto 645
  • WpPart
    Mga Parte 6
_تنها فرقمون کلماتمون بود ! BOOK {2}