من بهش یه بوسه روی گونه دادم قبل اینکه به گوشش برگردم.
من شاهرگی که بهش نیاز داشتم رو دیدم. با بوسیدن پوست ظریفش آمادش کردم برای کاری که قرار بود انجام بشه.
دندون های نیشم از همیشه تیز تر بودن. آماده برای دریدن!
من دندون هام رو توی شاهرگش فرو بردم و دو سوراخ روی گردنش به جا گذاشتم..
بقل گوشم نفس نفس میزد..
خون خیلی سریع دهنمو پر کرد..مایعی گرم و لذیذ که از گلوم پایین میرفت..
اون از درد شروع کرد به بی طاقتی کردن..
ولی لبامو به هیچ عنوان از تنش جدا نکردم .. تا به حال چیزی مثل این رو نچشیده بودم..
داشتم مثل یه حیوون غرش میکردم..
غریضه ام داشت دیوونه میشد.ولی اهمیت ندادم..این چیزیه که هستم!
Sorry
همچی با یک ماموریت شروع شد،اما خیلی زود همچ ی پیچیده شد؛قرار بود فقط یک دل به دام بیوفته ولی قلب های زیادی درگیر شدن..
-Barbara Palvine
-Zayn Malik
-Niall Horan
-Harry Styles
شماره ی ناشناس: دوستت دارم.
هری:باشه.
شماره ی ناشناس:عزیزم فکر کردم تو هم دوستم داری.
هری:باشه منم دوست دارم عجیب غریب.
شماره ی ناشناس:وات د فاز نایل این بازی رو بس کن
هری:تو کی هستی؟
شماره ی ناشناس: وایسا ببینم..تو کی هستی؟
هری:من هریم و تو؟
شماره ی ناشناس:اوه ببخشید رفیق شماره ی اشتباهی بود.
----
وقتی لویی موقع اس ام اس دادن به دوست پسرش اشتباهی به جای هشت صفر میزاره همه چی تغییر میکنه.گاهی وقتا اشتباهایی که می کنی به نفعتن
12 Aug 2016
Highest rank: #5 in fanfiction
«طبقهی بالا»
من تنهای تنها بودم! یادم نبود چند وقته...
سالها...
خاطرات کمکم پاک شدن. حتی اسمم رو به سختی به یاد میآرم.
شب و روزها میگذرن. یادم نیست به چه گناهی این جا حبس شدم. هیچی یادم نیست...
تنهایی، تنهایی، تنهایی...
...و بعد، یه روز در صدایی کرد و من به جای صورت روانپزشک، چهرهی یه دختر جوان رو توی چارچوب در دیدم!
...که وحشتزده به من خیره شده!!!
A Niall Horan Fanfiction