[COMPLETED]
فکر میکنم وظیفه سوگواری برای کسانی که مردن اما کسی رو ندارن تا براشون سوگواری کنه هر روز به عهدهٔ یه نفر میافته، به همین خاطر بعضی وقتها آدم بیدلیل غمگین میشه.
≈چشمهایش... ≈
〽شیپ: لری/ هری تاپ
〽وضعیت آپ: تکمیل شده
〽ژانر: درام، عاشقانه، کلاسیک
[COMPLETED]
تو فکر میکنی من یه عروسکم؟
یه عروسک بیارزشه! تو میتونی اونو به هر شکلی که میخوای دربیاری.
تو اشتباه فکر میکنی، من کاری میکنم که حرفت رو پس بگیری، تا از نزدیک لمس کنی داری با چه آدم خطرناکی بازی میکنی!
≈ارباب جوان≈
〽شیپ: لری/هری تاپ
〽وضعیت آپ: تکمیل شده
〽ژانر: رمانتیک، درام، کلاسیک، جنایی
+چطوره تو رو بکشیم ببینیم کسی از اون بیرون واسه پیدا کردنت میاد؟"
_نمیاد چون این تنی بود که هیچکس بهش اهمیت نداد؛ پس بیا امتحانش کنیم شاید بعد از تناسخ؛ روحم کالبدی که دوباره اونو توی قفس خودش انداخته رو وادار کنه دنبالت بیاد تا عاشقش بشی...
حتی اگه هستیم نیست بشه با نیستیم به دوست داشتنت ادامه میدم."
#sharing Inclined to zouis top
#zouis_top
#larry
#ziam
#smut🔞
Pain and pleasure
گمشده
لویی تاملینسون
آخرین بار دیده شده: 2021-24-12
سن: نوزده
جنسیت: مذکر
مو: خرمایی
چشم: آبی
قد:"4'5 (cm 165 )
لویی، ما هر زمان که آماده بودی برای تو این جاییم.
ما میتونیم گوش بدیم و در مورد چیزی که به تو کمک میکنه صحبت کنیم و تو رو امن نگهداریم.
به 000 116 زنگ بزنید یا پیام بدید.
رایگان، 24 ساعته و محرمانه!
اشتباهات بزرگ...اشتباهات کوچک
هیچ معیاری نمی تواند بزرگی اشتباهاتمان را اندازه گیری کند.
کسی که مرتکب به اشتباه شده باشد، مقصر است.
اگر تو مقصر باشی، من عاشقت می مانم...
اگر من مقصر باشم، تو پیشم می مانی؟
وضعیت: در حال آپدیت
محتواي +١٨ داره و لطفا اگه دوست نداريد نخونيد..
هیچوقت نمیتونست چشماشو، اون لحظه که بهش سرزنش تلخی میزد از یاد ببره.. چشمای افسونگری که تهدید کننده و وعده دهنده اونو به بازی گرفته بود...
دوگوی سبز جذاب و پر حرارتی، که همه هستی لويى رو تا اونجایی که از فکر بشر عاجزه به سمتش میکشید..
[Completed] *Under edit*
هری به خاطر دوست صمیمیش و تصمیمهای غلط اون وارد ماجرایی میشه که باید از تنها دارایی به جا مونده ازش مراقبت کنه. اما ورقها تکتک برمیگردن و میفهمه واقعیت هیچوقت اون چیزی نبود که فکرش رو میکرده.
وقتی تنها چیزی که حس میشه درده، چه میشه که یک نفر مرهم باشه؟
پینوشت: در این کتاب تمرکزی روی تاپ یا باتمی کاراکترها نبوده.
[Larry Stylinson Fanfiction]
Written by: unknown.
Start: 18.sep.2019
The end: 16.may.2021
کی میدونه ؟؟؟ ... فاصله بی تفاوت بودن تا وابستگی و دوست داشتن فقط یه خط باریکه ...
اونا وابسته شدن ... همدیگرو دوست داشتن ...
انسان و خون اشام .....
قانون مرگ رو نادیده گرفتن ... بهش اهمیتی ندادن ... اهمیتی ندادن به چیزی که بین عشقشون فاصله مینداخت ... انجامش دادن ...
حالا اونا عاشق بودن ...
خون اشام در برابر خون اشام ...
بهم قول دادن که تا ابد کنار همن ... بهم تعهد دادن تا زمان مرگشون ... که قرار نیست هیچ وقت برسه کنارهم بمونن ...
اونا قول دادن ولی خیلیا اون بیرون بودن که دوست داشتن این عهد و پیمانی که بینشون بود رو بشکنن ...
اما نتونستن ...
نتونستن پیوند بینشون رو از بین ببرن ... عشق بینشون رو نابود کنن ... جاودانگیشون رو به اتیش بکشن ...
اونا به تمام بدختیا و سختیایی که توی راه عشقشون داشتن دهن کجی کردن ...
:) ...
عشق ...چیزی نیست که نابود شه .... عشق جاودانه اس ...درست مثه یک خون اشام