Мы обновили наши Правила размещения контента.
Ознакомьтесь с последними правилами, чтобы продолжать безопасно делиться историями.
💚💙
Истории 89
Princes // l.s на Larry_smilinson
Larry_smilinson
  • WpView
    Прочтений 799,789
  • WpVote
    Голосов 36,881
  • WpPart
    Частей 46
"Does the one with the cheekbones know the prince is in love with him?" OR Where Louis and Harry are both princes who are destined to marry each other. (Arabic, Spanish and Italian translation available) •Larry Stylinson• © larry_smilinson
His Eyes... на fable_army
fable_army
  • WpView
    Прочтений 3,891
  • WpVote
    Голосов 760
  • WpPart
    Частей 7
[COMPLETED] فکر می‌کنم وظیفه سوگواری برای کسانی که مردن اما کسی رو ندارن تا براشون سوگواری کنه هر روز به عهدهٔ یه نفر می‌افته، به همین خاطر بعضی وقت‌ها آدم بی‌دلیل غمگین می‌شه. ≈چشم‌هایش...≈ 〽شیپ: لری/ هری تاپ 〽وضعیت آپ: تکمیل شده 〽ژانر: درام، عاشقانه، کلاسیک
‌The young master на fable_army
fable_army
  • WpView
    Прочтений 16,976
  • WpVote
    Голосов 3,249
  • WpPart
    Частей 26
[COMPLETED] تو فکر می‌کنی من یه عروسکم؟ یه عروسک بی‌ارزشه! تو می‌تونی اونو به هر شکلی که می‌خوای دربیاری. تو اشتباه فکر می‌کنی، من کاری می‌کنم که حرفت رو پس بگیری، تا از نزدیک لمس کنی داری با چه آدم خطرناکی بازی می‌کنی! ≈ارباب جوان≈ 〽شیپ: لری/هری تاپ 〽وضعیت آپ: تکمیل شده 〽ژانر: رمانتیک، درام، کلاسیک، جنایی
darklights [L.S] [Z.M] на queenrainberry
queenrainberry
  • WpView
    Прочтений 9,498
  • WpVote
    Голосов 1,361
  • WpPart
    Частей 26
+چطوره تو رو بکشیم ببینیم کسی از اون بیرون واسه پیدا کردنت میاد؟" _نمیاد چون این تنی بود که هیچکس بهش اهمیت نداد؛ پس بیا امتحانش کنیم شاید بعد از تناسخ؛ روحم کالبدی که دوباره اونو توی قفس خودش انداخته رو وادار کنه دنبالت بیاد تا عاشقش بشی... حتی اگه هستیم نیست بشه با نیستیم به دوست داشتنت ادامه میدم." #sharing Inclined to zouis top #zouis_top #larry #ziam #smut🔞 Pain and pleasure
Sunflower(LS) на tommo_iran
tommo_iran
  • WpView
    Прочтений 8,962
  • WpVote
    Голосов 1,407
  • WpPart
    Частей 7
گمشده لویی تاملینسون آخرین بار دیده شده: 2021-24-12 سن: نوزده جنسیت: مذکر مو: خرمایی چشم: آبی قد:"4'5 (cm 165 ) لویی، ما هر زمان که آماده بودی برای تو این جاییم. ما میتونیم گوش بدیم و در مورد چیزی که به تو کمک میکنه صحبت کنیم و تو رو امن نگهداریم. به 000 116 زنگ بزنید یا پیام بدید. رایگان، 24 ساعته و محرمانه!
Small faults (L.S) на tantan1999
tantan1999
  • WpView
    Прочтений 10,876
  • WpVote
    Голосов 2,760
  • WpPart
    Частей 30
اشتباهات بزرگ...اشتباهات کوچک هیچ معیاری نمی تواند بزرگی اشتباهاتمان را اندازه گیری کند. کسی که مرتکب به اشتباه شده باشد، مقصر است. اگر تو مقصر باشی، من عاشقت می مانم... اگر من مقصر باشم، تو پیشم می مانی؟ وضعیت: در حال آپدیت
Here you are  [z.m_l.s] на rayan1998tab
rayan1998tab
  • WpView
    Прочтений 129,806
  • WpVote
    Голосов 16,676
  • WpPart
    Частей 53
محتواي +١٨ داره و لطفا اگه دوست نداريد نخونيد.. هیچوقت نمیتونست چشماشو، اون لحظه که بهش سرزنش تلخی میزد از یاد ببره.. چشمای افسونگری که تهدید کننده و وعده دهنده اونو به بازی گرفته بود... دوگوی سبز جذاب و پر حرارتی، که همه هستی لويى رو تا اونجایی که از فکر بشر عاجزه به سمتش میکشید..
Angel [L.S] на stillunknowwn
stillunknowwn
  • WpView
    Прочтений 88,884
  • WpVote
    Голосов 17,808
  • WpPart
    Частей 64
[Completed] *Under edit* هری به خاطر دوست صمیمیش و تصمیم‌های غلط اون وارد ماجرایی می‌شه که باید از تنها دارایی به جا مونده ازش مراقبت کنه. اما ورق‌ها تک‌تک برمی‌گردن و می‌فهمه واقعیت هیچوقت اون چیزی نبود که فکرش رو می‌کرده. وقتی تنها چیزی که حس می‌شه درده، چه می‌شه که یک نفر مرهم باشه؟ پی‌نوشت: در این کتاب تمرکزی روی تاپ یا باتمی کاراکتر‌ها نبوده. [Larry Stylinson Fanfiction] Written by: unknown. Start: 18.sep.2019 The end: 16.may.2021
WAR OF HEARTS [L.S] на minxumi
minxumi
  • WpView
    Прочтений 12,322
  • WpVote
    Голосов 2,120
  • WpPart
    Частей 26
نگذار که فکر غرق شدن مرا در خود فرو ببرد نگذار که این گونه قصه ی تلخ مان به پایان برسد رهایم مکن ای عشق ‌رهایم مکن.. 《WWII》
vampire of UK (L.S) на larry_zrxhs_
larry_zrxhs_
  • WpView
    Прочтений 46,909
  • WpVote
    Голосов 6,324
  • WpPart
    Частей 86
کی میدونه ؟؟؟ ... فاصله بی تفاوت بودن تا وابستگی و دوست داشتن فقط یه خط باریکه ... اونا وابسته شدن ... همدیگرو دوست داشتن ... انسان و خون اشام ..... قانون مرگ رو نادیده گرفتن ... بهش اهمیتی ندادن ... اهمیتی ندادن به چیزی که بین عشقشون فاصله مینداخت ... انجامش دادن ... حالا اونا عاشق بودن ... خون اشام در برابر خون اشام ... بهم قول دادن که تا ابد کنار همن ... بهم تعهد دادن تا زمان مرگشون ... که قرار نیست هیچ وقت برسه کنارهم بمونن ... اونا قول دادن ولی خیلیا اون بیرون بودن که دوست داشتن این عهد و پیمانی که بینشون بود رو بشکنن ... اما نتونستن ... نتونستن پیوند بینشون رو از بین ببرن ... عشق بینشون رو نابود کنن ... جاودانگیشون رو به اتیش بکشن ... اونا به تمام بدختیا و سختیایی که توی راه عشقشون داشتن دهن کجی کردن ... :) ... عشق ...چیزی نیست که نابود شه .... عشق جاودانه اس ...درست مثه یک خون اشام