"من میخوام بچه داشته باشم..."
"نه،نمیخوای."
هری میخواست که پدر بشه و لویی نمیخواست،اما همیشه اون اتفاقی نمیوفته که لویی میخواد.
*Written by @velvetfrnk *
کی میدونه ؟؟؟ ... فاصله بی تفاوت بودن تا وابستگی و دوست داشتن فقط یه خط باریکه ...
اونا وابسته شدن ... همدیگرو دوست داشتن ...
انسان و خون اشام .....
قانون مرگ رو نادیده گرفتن ... بهش اهمیتی ندادن ... اهمیتی ندادن به چیزی که بین عشقشون فاصله مینداخت ... انجامش دادن ...
حالا اونا عاشق بودن ...
خون اشام در برابر خون اشام ...
بهم قول دادن که تا ابد کنار همن ... بهم تعهد دادن تا زمان مرگشون ... که قرار نیست هیچ وقت برسه کنارهم بمونن ...
اونا قول دادن ولی خیلیا اون بیرون بودن که دوست داشتن این عهد و پیمانی که بینشون بود رو بشکنن ...
اما نتونستن ...
نتونستن پیوند بینشون رو از بین ببرن ... عشق بینشون رو نابود کنن ... جاودانگیشون رو به اتیش بکشن ...
اونا به تمام بدختیا و سختیایی که توی راه عشقشون داشتن دهن کجی کردن ...
:) ...
عشق ...چیزی نیست که نابود شه .... عشق جاودانه اس ...درست مثه یک خون اشام
لویی تاملینسون ، بازیگر معروف، باید وارد رابطه فیک با هری استایلز ،خواننده ی مشهور ، میشد.
چی میشه اگه اون احساسات واقعی به خواننده ی جذاب پیدا کنه ؟ منیجمنتشون قبول میکنه ؟ رابطشون اونقدر قوی هست که تو سختی ها بجنگن ؟
بعد از سالها لویی و هری دوباره بهم وصل شدن اما اینبار توسط یک دختر!
آیا لویی پدر اون دختره؟!
لویی چطوری قرار بفهمه؟
Larry Stylinson Fanfiction
By: 96_nargesmd
cover: Tiresise
هری لبای خشکش رو از هم باز کرد ولی صدایی ازشون خارج نشد.لویی گفت من یه قرارداد نوشتم تو اونو امضا میکنی و بعد منم اجازه میدم بهت غذا بدن و بعدشم میتونی بخوابی.نظرت چیه فرفری؟ هری دندوناش رو از خشم روی هم فشار داد.
پول....پول....پول....همه چیز بر مبنای پول .
شهرت، درمان، خوشبختی، آسایش، امنیت، رفتار، قضاوت، محبت، غم، شادی، کمک، صبر، عجله، چشم پوشی، خطا، درست، غلط..........و حتی........تحصیلات.
پس میتونم این دو خطو توی نصف خط خلاصش کنم.
زندگی بر مبنای پول.....آره اینم یه نوع زندگیه....زندگیهه که برای بدست آوردن پایش ( پول ) دست به کارایی میزنی که حتی خودتم فکرشو نمیتونی بکنی.