اون دختر منو شیفته خودش کرد ....روز به روز من عاشق تر از روز قبل می کرد ...من این دوست داشتم ...این حس عجیب ...
توی این کاخ می خوام کنارتو باشم تا اخر عمرم....
- جدیدا کم حرف شدی؟
- حوصله ندارم.
تن صداش پر از خشم بود.
چشماش دیگه روشن نبود و بیشتر به دوتا سیاه چال شباهت داشتن.
- شاید حرفات رو جای دیگه میزنی،واسه کسی دیگه..ولی بدون پیداش کنم زنده زنده آتیشش میزنم.