the just top life<larry>
هری و دوستای تاپش بچه های زد بازی داستانی متفاوت از هری و.... آیا لویی عشقشو به دست میاره؟
هری و دوستای تاپش بچه های زد بازی داستانی متفاوت از هری و.... آیا لویی عشقشو به دست میاره؟
این داستان یه مثلث عشقیه بین یه دختر ساده و درس خون به نام کامیلا، بهترین دوستش کلی که یه پسر درس خون مثل خودشه و یه پسر هات و جذاب و به قول معروف بچه بد (bad boy) مدرسه به نام هانتر که یه راز بزرگ داره که هیچ کس ازش خبر نداره.
اون از من گذشت که به ارزوهاش برسه از منی که به خاطر اون از همه ی ارزوهام گذشتم
من چیم؟ یه خون آشام؟ کسی که چشاش تغییر رنگ میده؟ کسی که جادوی سیاه داره؟ کسی که دوس داره آهنگ بنویسه؟ اصن نمیدونم چیم. یه حس جدیدی دارم... اسمش عشقه؟ تازه دارم تجربش میکنم...
متن و ترجمه آهنگ های وان دایرکشن رو میتونید اینجا پیدا کنید. کم کم بقیه آهنگ ها رو هم به اینا اضافه میکنم. رای و کامنت یادتون نره. همه ترجمه ها کار خودمه پس لطفا از روشون کپی کنید.
زندگی همیشه اون جوری که میخوای پیش نمیره ... و یه چیزایی اتفاق میوفته که مجبوری خودت رو با اون شرایط وفق بدی ... و گاهی وقتا عشق نمیزاه اینا بهت آسیب بزنه و درمان دردهات میشه... ...گاهی وقتا که نه ... همیشه ...
سلام. من جیلیان لی مستر (Leemaster ) ،متاسفانه یک پسرخاله دارم.یک پسر دست و پاچلفتی خنگ وصدالبته بچه ننه... نمیدانم من چه گناهی کرده ام که اولا خانه شان دیواربه دیوار ماست.دوما ،هم کلاسی هستیم و هرروز قیافه مسخره اش را می بینم. لعنتی .. ازاین بدتر هم می شود؟ ○_○
من که میدونم برای کسی ارزشی ندارم ...می فهمم که کسی منو نمی خواد اما شنیدن این حقیقت ازکسی که دوسش دارم اونم هر روز...خیلی دردناک تره. اون درک نمیکنه حرفهایی که برای اون فقط شوخی و خنده میزنه، چطوری آروم آروم داره منو می کشه.
«متاسفم و...خدافظ.» لویی گفت و چشمش رو بست تا اشکش روی گونش بریزه. «خدافظ لویی.» «تا ابد نگهش میداری؟» اون ازم پرسید «تا ابد» اون لبخند ضعیفی زد و توی خیابون محو شد. تا ابد
خیلی وقت ها پیش میاد هیترا بدون تحقیق راجب لری و بدون این که چیزی راجبشون بدونن سریع قضاوت میکنن.ما خیلی سعی میکنیم جلوی این قضاوت غلط رو بگیریم.اما واقعا اینقدر بحث لری گسترده ست که اصلا نمیشه تو یه جا جاش داد! ما اینجا سعی میکنیم تا جایی که میشه پروف های لری رو براتون بذاریم
فن فیک تخیلی! باری دیگر لندن در خاکسترهایی از وحشت غرق میشود و این دفعه باید همه تقاص پس بدند نه بلکه چندتا دختر بلکه همه موجوداتی که حتی از وجودشون توی کتاب هم میترسیم درست جلوی روی ما گلوی دیگران رو پاره میکنن موضوع:ومپایری,اکشن,رمانتیک شخصیت ها: کریستین استوارت (جادوگر) بیاتریس فوربس ویکتوریا سالتزمن کیتلین جانس...
چیکار می کنی اگه هم اتاقیت کسی باشه که بیشتر ازهمه ازش بدت میاد؟امی الان داره زندگی می کنه با دشمنش ،کسی که قلب اونو شکسته و اون ازش بدش میاد اون کسی نیست جز هری استایلز .
کامنت فراموش نشه. **************************************** Sey me what about love I love your eyes
تولدته....و دوست پسرت واسهٔ تور رفته...خوب این چیزیه که فکر میکنی... Writer: BethJayne_1Dxo
این داستان درباره ی یه دختره بدبخت فرانسویه به اسم مدولاین اون تو سن 14 سالگی مادر و پدر خودشو تو یه تصادف از دست داده و الان تنها تو لندن یه شهر غریب زندگی میکنه و علاوه بر این مسئولیت دو تا بچه کوچیک تر هم داره که برادراشن اون تو یه شرکت کار میکنه که 3 تا مدیر داره به نام های هری استایلز و نایل هوران ولویی تاملینسو...
امیدوارم از دومین ترجمم لذت ببرید:) درضمن همونطور که میدونین شما توی این داستان دوست دختر زین هستین=) پس حالشو ببرین-_^ Writer:BethJayne_1Dxo
يه وقتايي هست كه خوابي ولي همه چيز ارو ميشنوي و گاهي اوقات ميبيني، بعضي وقتا دوس داري بلند بشي و جوابشونو بدي اما زمان هايي هست كه دوس داري خودتو به نشنيدن بزني،دوس داري به اون صداها بي توجهي كني و براي هميشه چشم هاتو ببندي.دوس نداري بيدار بشي٠