زندگی همیشه اون جوری که میخوای پیش نمیره ...
و یه چیزایی اتفاق میوفته که
مجبوری خودت رو با اون شرایط وفق بدی ...
و گاهی وقتا عشق نمیزاه اینا بهت آسیب بزنه و درمان دردهات میشه...
...گاهی وقتا که نه ... ه میشه ...
در لندن هتلی وجود داره که زنها و مردهای زیبا مثل پرنده های تو قفس،ازشون نگه داری میشه و زندانی ها ی اون مکان ملزمن عمیق ترین و تاریک ترین خواسته های شما رو براورده کنن.......
رانی درد های زیادی رو تحمل کرده. در شش سال اول زندگیش مجبور به تحمل دعواهای خانواده اش بوده، مادرش جلوی چشمش از بین رفت، با کسی غریبه بزرگ شد و هیچ دوستی کنارش نداشت.
حالا پانزده سال از قتل مادرش گذشته، اون لندن اومده و جایی میخواد کار کنه که روی پرونده مادرش و کسایی که به وسیله یک نفر کشته شدن تمرکز دارند...
(اینو وقتی یه هویج بودم نوشتم!!)
MATURE CONTENT
سال : 4016
زندگی کردن تو دنیای امروزی مثل موندن توی یه تونل وحشت برای نیم ساعت کامله.
همه چیز الان پیچیده اس،
گابریلا دختری بود که در آرامش خیالی زندگی میکرد، قبل از اینکه آدام تصمیم به دزدیدنش بگیره.
آدام برای اینکه بتونه کل کره زمین رو تو مشتش بگیره دست به هر کاری میزنه.
همه چیز تغییر کرده، دیگه کسی نمیتونه تو آرامش قدم بزنه، دیگه کسی نمیتونه لبخند بزنه،
چون الان خوشحالی گرونه. تو باید برای خوشحالی پول بدی.
انسان ها هیچ کاره این جهان هستن، موجودات ماورا طبیعی اونا رو زیر دست خودشون مثل یه برده دارن.
دنیا الان غرق در رنگ سیاهی و سفیدیه.
زندگی همه به یه جادو بستگی داره، آیا کسی میتونه اون جادو رو پیدا کنه؟
(Mature Content: scenes of violence and sex)