ARTEMIS713's Reading List
65 cerita
Poems from Everywhere  oleh kindakaa
kindakaa
  • WpView
    Membaca 103,617
  • WpVote
    Vote 12,439
  • WpPart
    Bab 1
شعرهايى از همه جا.
How To Get Number One On Wattpad  oleh lisarius
lisarius
  • WpView
    Membaca 26,815
  • WpVote
    Vote 7,440
  • WpPart
    Bab 9
ترفند ها و راه هاى كه به شما براى نامبروان شدن و پيشرفت تو واتپد كمک ميكنه.  Lisarius 2019
تفت پیازداغ در ناکجاآباد (جهان‌رنجوری در ویران‌شهر) oleh M-Jaberi
M-Jaberi
  • WpView
    Membaca 2,631
  • WpVote
    Vote 366
  • WpPart
    Bab 26
یک کارآگاه خصوصی بدشانس و وسواسی دوباره فرصت پیدا می کند درگیر یک پرونده ی تازه شود. اما این پرونده عادی نیست. مشتری تازه ی او خودِ زمان است. او باید سر از کار کسی دربیاورد که ظاهرا سعی دارد با ماشینی، زمان را در جهان های موازی مختلف کنترل کند. حالا کارآگاه با کسی طرف است که دلش می خواهد در همه ی دنیاهای ممکن برنده باشد. ‏ اگر به کمدی سیاه و داستان های طنزِ فلسفی علاقه دارید این داستان را مطالعه کنید. ‏
ناظر و منظور oleh farnooshfjr
farnooshfjr
  • WpView
    Membaca 14,301
  • WpVote
    Vote 2,797
  • WpPart
    Bab 17
نثرِ داستان منظومِ ناظر و منظور اثر وحشی بافقی ناظر و منظور درباره عشق بین پسر شاه منظور و پسر وزیر ناظره. Best rank: #5 in romance
Friends [L.S] oleh harold_iran
harold_iran
  • WpView
    Membaca 208,301
  • WpVote
    Vote 36,117
  • WpPart
    Bab 52
[Completed] [ هرى ادوارد استايلز ، اونطورى بهش نگاه نكن شما فقط دوتا دوستيد ]
Anxiolytic [L.S] oleh harold_iran
harold_iran
  • WpView
    Membaca 172,680
  • WpVote
    Vote 33,435
  • WpPart
    Bab 78
[Complete] "خب ببین اینجا چی داریم .. لویی تاملینسون مغرور که ادعا میکنه بهترین دانشجوی داروسازی دانشکدست در حالی که نمیتونه یه قرص ساده برای خودش تجویز کنه" "سرد درد های من دیگه با قرص خوب نمیشن هری!" "پس با چی خوب میشن؟" "با تـو"
1D Chat ! oleh harold_iran
harold_iran
  • WpView
    Membaca 151,627
  • WpVote
    Vote 27,608
  • WpPart
    Bab 74
Not a FanFiction.
Welcome to hell(larry stylinson) oleh imZoyAa
imZoyAa
  • WpView
    Membaca 35,107
  • WpVote
    Vote 5,221
  • WpPart
    Bab 27
ه...هری ...تو مطمئنی ؟_ _اره توماس ...مطمئن باش خونه لویی قراره برامون بهترین جای دنیا باشه ... _ ولی ...صلا می دونه که داریم میریم اونجا ؟ هری نخودی خندید و گفت : _ نه ... این یه سورپرایزه . _ قبولمون میکنه هری ؟ _ البته که قبولمون میکنه ...اون عاشق منه ...ما عاشق همیم ... _ولی ما الان هیچ پولی نداریم ... ما ... _اوه برادر بیچاره من ...پول هیچ معنی توی عشق ما نداره ... من و لویی یه زوج خاصیم . توماس به برادرش لبخند زد ... خب ...مثل اینکه عشق برادرش قابل اعتماده ... ولی اون هنوز هم نگران بود ... چشم هاش رو بست و سعی کرد خودش رو ریلکس کنه ... هری خوشحال بود ...چون قراره پیش دوست پسر عاشقش زندگی کنه ؟ شایدم چون نمی دونه عشق لویی بسته به دسته دسته اسکناس توی جیب هری بود ؟ هری خوشحاله , چون نمی دونه یه دوست پسر عوضی پول پرست داره ... البته فعلا نمی دونه
Poetry oleh _im_so_tired
_im_so_tired
  • WpView
    Membaca 16,495
  • WpVote
    Vote 2,555
  • WpPart
    Bab 196
"شعر" یک لحظه "مکث" در گیجی‌ست زندگی یک سقوط تدریجی‌ست گزیده شعر های سید مهدی موسوی