«امپراتوریِ هیچ»
-«تو فکر کردی کی هستی بدبخت؟ یه قهرمان؟ قهرمانها یا پا به توپ دارن، یا دست به میکروفون یا چشم به دوربین! قهرمانهایی از جنس تو هیچی نیستن! تو تبدیل میشی به نیم خط توی کتاب تاریخ دبستان!»
-«برام مهم نیست کسی اسمم رو به خاطر نیاره. همین که بدونم یه قطره از یه دریا بودم نه یه مرداب، برام بسه...»
A Harry Styles Fanfiction
اتفاقات عادی و طبیعی که دور و بر ما میوفتن،
تخیلات زودگذری که توی ذهنمون هست،
می تونن یه داستان بشن.
تا حالا به این فکر کردی که با نوشتن همین تخیلات زودگذر ذهنت که بهشون میگی "خزعبلات"، می تونی چه داستان های باحالی بنویسی؟
اگر میگی غیرممکنه،
یه نگاهی به این کتاب بنداز :)
Writer: Dark Angel
Best Record : #2 In Short Stories.