l.s
37 قصة
One of her students  بقلم larryzs
larryzs
  • WpView
    مقروء 44,489
  • WpVote
    صوت 5,644
  • WpPart
    فصول 32
-اين پسر دپرسه كيه ؟ -اوه. اون هريه. اون دپرس نيست فقط يكم ساكته . -خيلى عجيب به نظر مياد ... همه چيز تغيير كرد وقتى يه روز لويى تصميم گرفت تا از مدرسه اى كه دوست دخترش ، النور، توى اون كار ميكرد ديدن كنه .. به غير از همه ى اون چيزايى كه ميتونست براى لويى جالب باشه ، يه پسر اروم و ساكت نظرش و جلب كرد ... پسرى كه اسمش هرى بود ...لويى ميخواست راز اون پسر عجيب رو بفهمه .. و همينطور با گذشت زمان مشكلات بيشتر شد وقتى كه حس كرد به يكى از دانش آموزاى دوست دخترش علاقه پيدا كرده ... Larry stylinson Persian translation
Him in between ( Larry Stylinson ) بقلم mashfie
mashfie
  • WpView
    مقروء 558
  • WpVote
    صوت 53
  • WpPart
    فصول 2
اون بیرون کسایی زندگی میکنند و در درون کسایی زندگی میکنند. اما هیچکس در میان زندگی نمیکنه.
The pregnant lou(larry stylinson) بقلم saba_stylinson
saba_stylinson
  • WpView
    مقروء 105,361
  • WpVote
    صوت 9,509
  • WpPart
    فصول 34
[ completed ] (لويى يه بچه مثبت به تمام معنا هستش) سلام اسم من لويى تاملينسون هستم حتى شک دارم که فاميليم اين باشه 18 سالمه و تا چند ماه پيش تو پرورشگاه لندن بودم ولى چون به سن قانونى رسيدم ديگه اونجا نموندم الان تو زير زمين ساختمونى که ٣ واحد بيشتر نداره زندگى و کار ميکنم و تغرييبا دو ساعت تا لندن فاصله داره حقوق زياد نميگيرم چون اين اين سه خانواده وضشون جالب نيست ولى من مشکلى ندارم چون يه جا براى خوابيدن دارم :) ...... (هرى يه منفى بين به تمام معناست زياد نميتونه سالم فکر کنه و زود عصبى ميشه) سلام اسمه من هرى استايلزه 20 سالمه پسره دور دونه مامان و بابام که يکى از ثروتمند ترين هاى لندنن که هرچى بخوام همون لحظه برام براوردش ميکنن ماشين ها ،خونه ها، خدمت کارايى که ٢۴ ساعته اطرافه منن ولى من از اين زندگى خسته که نه ولى يه جورايى تکرارى شده .
CHANGE ME! L.S بقلم larring4ever
larring4ever
  • WpView
    مقروء 18,620
  • WpVote
    صوت 1,932
  • WpPart
    فصول 6
داستانى كه لويى توش پسره رييس جمهوره انگليسه... ولى چه اتفاقى ميوفته بعد از اينكه هواپيماهى كه لويى توش بوده سقوط ميكنه و لويى خودش رو توى يه جزيره پيدا ميكنه؟؟ داستانه خودمه گايز
RESTLESS (PersianTranslation) بقلم larryrbbstylinson
larryrbbstylinson
  • WpView
    مقروء 31,068
  • WpVote
    صوت 2,799
  • WpPart
    فصول 22
این داستان شامل نوشته های جنسی، استفاده از الکل و خودآزاری میشه. اگر اذیت میشید، من خیلی جدی بهتون پیشنهاد میکنم که یه داستان دیگه بخونید. لویی تاملینسون همیشه باور داشت یا مجبور بود باور کنه که استریته. ولی وقتی که یه پسر چشم سبز به اسم هری استایلز شمارشو براش میزاره، هیچ نظری درمورد اینکه زندگیش چطوری تغییر میکنه نداره. لویی بیشتر زندگیشو با کناره گیری از آدما گذرونده و مصممه که گذشتشو کنار بزاره ، اما با خودآزاری و کسایی که نمیتونه فراموش کنه. لویی اون زندگیو هرچیزی به غیر از "آسون" میبینه. هری استایلز یه هنرمند با اعتماد به نفسه که از شجاعتش برای نه گفتن به پدرش سود میبره. الان که هری بالاخره شروع به فهمیدن این کرده که چه طوری کنترل زندگیشو خودش داشته باشه ، نتایجشو دوست داره. با یه پسر خوشگل مثل لویی توی زندگیش و دوستای خوبی که همیشه پشتش ان ، اون بالاخره میتونه ببینه که زندگی میتونه شیرین باشه. آیا این دوتا پسر میتونن به هم عشق بورزن؟ آیا لویی به تمایلات جنسیش پی میبره؟ یا آیا جفتشون تا ابد "بی قرار" میمونن؟
Wolve [L.S] بقلم gayswillwin
gayswillwin
  • WpView
    مقروء 121,771
  • WpVote
    صوت 14,378
  • WpPart
    فصول 56
من آسیب دیده ام این زخم از بین نمیره و بزرگتر و دردناکتر از قبل میشه زنجیر اختیارم دست خودم نیست حمله کردن و اسیب زدن به اطرافیانم قسمتی از وجودم شده من انسانی ام از جنس تاریکی گرگها به کسي رحم نميکنن ميکنن؟ حتی وقتی مقابل چیزی قرار بگیرن ازش کم نمیارن اما چرا من تو اقیانوس چشماش سقوط کردم ؟ * این داستان توسط یاسی استایلینسون نوشته شده و امیدوارم لذت ببرید * *complete*
This House No Longer Feels Like Home (Persian Translation) بقلم larents_iranff
larents_iranff
  • WpView
    مقروء 163,400
  • WpVote
    صوت 16,413
  • WpPart
    فصول 18
هرى و لويى ٢٠ ساله كه باهمن، كه هرى خيانت ميكنه، و لويى ميشكنه، و هرى يك سال مهلت داره تا ازدواجشون رو درست كنه.
Believe in love (completed) بقلم Larryfanfic_HL
Larryfanfic_HL
  • WpView
    مقروء 40,389
  • WpVote
    صوت 4,356
  • WpPart
    فصول 49
بعضى وقتا بعضى چيزا اتفاق ميوفتن كه زندگيت رو كامل عوض مى كنن ... عشق چيزيه كه مى تونه خيلى چيزا رو عوض كنه خيلى ادمارو با يه نگاه، تو يه لحظه و اين چيزيه كه اتفاق ميفته پس باورش كن اون بهت زندگى ميده يه زندگيه دوباره يه زندگى پر از اميد