عشق اتفاق می افته.
جونگین با تمام وجود بهش باور داشت و اصلا اهمیت نمیداد عاشق یه افسر پلیس شده در حالی که خودش هنوز دبیرستان رو هم تمام نکرده.
افسر دو یه پلیس وظیفه شناس و محترمه که توی گروه تحقیقات و آمار مرکزی مشغول به کاره.
عشق اتفاقه همونطور که مرگ.
گربه دست راستش را تکان داد و گفت: در این سمت یک کلاهدوز زندگی میکند، و در آن سمت یک خرگوش. هرکدام را که ببینی دیوانهاند.
آلیس گفت: ولی من دلم نمیخواهد به سراغ افراد دیوانه بروم.
گربه گفت: اوه! شما چارهای ندارید. اینجا همهی ما دیوانهایم.
"این فنفیکشن ادامه داده نخواهد شد."
[CHANBAEK × KAIHUN]
[Surreal × Psychological]
بکهیون یک پسر درونگراست که روزگارش رو با کتاب ها و فکرکردن به چانیول میگذرونه، اون واقعا هیچ دوستی تو مدرسه نداره
و نقطه مقابلش چانیول، اون یه پسر برونگرای پرسروصداست که یه اکیپ دوستی کوچیک داره اما دلیل نمیشه با بقیه رابطه دوستانه نداشته باشه
این یه داستان چند شاتیه
موضوع کلیشه ای داره :) اما من نوشتمش چون فکرکردن بهش حس خوبی بهم میده و فکرمیکنم الان بیشتر از هر زمان دیگه ای بهو یکم حس خوب نیاز داریم...
couple: chanbaek
genre: زندگی روزمره، درام، مدرسه ای
"بکهیون... محض رضای خدا. من میدونم که از زندگی چهچیزی میخوام. اینکه تو رو داشته باشم، خب؟ اما تو... تو نمیدونی. نمیدونی چهچیزی میخوای. از زندگی، من، حتی خودت! بهم میگی ازدواج کنم و بعد بابتش بازخواستم میکنی. من رو میبوسی و روز بعد میگی که عشقم احمقانهست. ازم میخوای تمومش کنم و بعد شاکی میشی که چرا ازت دوری کردم... داری من رو به جنون میرسونی. داری کاری میکنی که از دستت خودم رو خلاص کنم، بکهیون!"
[CHANBAEK × KAIHUN]
[Angst × Slice of life]
- من نمیتونستم ازش مواظبت کنم
- میخواستم برای یه بارم شده لبخندشون بخاطر من باشه
اونا اینجوری وارد یه زندگی مشترک شدن، بدون عشق
قرار نیست اتفاق خاصی بیفته، اونا همراه شدن تا ببینن راه به کدوم سمت میبردشون، به هرحال مگه همه زوجای دنیا عاشق همدیگه ان؟
couple: chanbaek
genre: رومنس، زندگی روزمره